داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

لیسیدن پای دختر در محرم

سلام، این داستان کاملا واقعی هست و برای پارسال هست و هیج اصراری به این نیست که باور کنید یا نه…
اسم من متینه ، ۱۶ سالمه و قد ۱۷۸ ، و خوش چهره هستم
خواب برین سر داستان ، پارسال بود که مادربزرگم توی ایام محرم حلیم گذاشته بود و من تنها نوه پسر بودم و بجز من همه دختر بودن و ۹ تا دختر دایی داشتم که یدونشون اسمش مهسا بود ، مهسا یه دختر خیلی خوشگل بود با قد تغریبا ۱۸۰ و ۱۷ سالش هست و من همیشه آرزو داشتم یه بار پاهای زیباش رو ببوسم و بزاره پاهاشو روی صورتم ، چون واقعا پاهای کشیده و بسیار زیبا داشت مخصوصا وقتی که لاک قرمز میزد ، خواب بریم ادامش بگم ، اون شب که حلیم داشتیم شب خوابیدیم همونجا ، و پدرم رفت طبقه بالا و مادرم و زندایی هام هم رفتن توی اتاق طبقه اول و منم با یکی از پسر های فامیل همون پایین جا انداختیم که بخوابیم ، ولی من عمدا جامو انداختم پایین پاهای مهسا ، بعد حدود یک ساعت که همه خوابیدن آروم دستم و بردم زدم به پاهاش ، ولی تکون نخورد منم خوشحال شدم و بعدش قشنگ پاهاش رو گرفتم تو دستم زیر پتو جوری که از خواب بلند نشه از لای پتو نگاه کردم دیدم مهسا بیداره ، اونجا بود که فهمیدم خودش هم حشری شده… ولی بازم یواش یواش رفتم دماغم رو چسبوندم به پاهاش و نفس کشیدم که دیدم هیچی نگفت ، همونجا داشتم از خوشحالی سکته میکردم ، بعدش یواش یواش نوک زبونم رو زدم به پاهاش و اون همچنان بیدار بود ولی داشت به پنجره نگاه می‌کرد، یخم که آب شد پاهاشو شروع کردم به بوسیدن که یهو پاهاشو بیشتر آورد سمت من و منم شروع کردم به لیسیدن و انقد اونم داشت حال می‌کرد که پای چپش رو جمع کرد و به جاش پای راستش و اورد که اونم لیس بزنم، باورتون نمیشه پاهاش مزه خیلی خوبی میداد و عالی بود مخصوصا وقتی انگشت شصت پاشو ساک میزدم و خاستم یواش یواش دستمو بیارم سمت کصش که دیدم دستمو گرفت کشید اون ور ، منم هیچی نگفتم احتمالا خوشش نمیومد ، ولی این لیسیدن پاهاش حدود یک ساعت انجام دادم و وقتی صدای اذان صبح اومد بلند شد و رفت یه جای دیگه خوابید منم همونجا خوابیدم ، ولی یزره شک کرده بودم ، صبح که بلند شدم مهسا بهم یه لبخندی زد گفت خوبی متین دیشب خوب خوابیدی؟
منم در جوابش گفتم آره مهسا جان خیلی خوب خوابیدم ،
و ظهر بعد از این که نهار خوردیم مهسا منو صدا زد و گفت بیا اتاق و رفتم بعدش گفت در و ببند منم بستم
مهسا گفت : تو واقعا لذت میبردی از این که پاهامو میخوردی؟
منم یزره خجالت کشیدم ولی آروم گفت تقریبا آره چون پاهات خیلی خوشگلن ،
بعدش هیچی نگفت و یهو دیدم از کمدش یه جوراب مچی سفید که مال خودش بود رو درآورد و گفت اینو بگیر و ببر خونه و هرموقع خاستی هم میتونی لیسشون بزنی و هم بو کنی چون من هر روز پیشت نیستم که بخای این کارهارو انجام بدی ، منم از یه طرف خوشحال بودم و از یه طرف نمیدونستم چیکار کنم و همون جوراب رو گرفتم گذاتشتم تو جیبم و رفتم توی پذیرایی و یک ساعت بعدش رفتیم خونه ،
اگر خواستید میتونم تجربه دومم با همین دختر داییم هم براتون بنویسم
سپاسگزارم از سایت انجمن کیر تو کس
امید وارم مورد پسندتون باشه
متین

نوشته: متین

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها