داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

زیباترین پاهای دنیا

سلام.امیدوارم که حالتون خوب باشه.من آرمان هستم 21 ساله.اول از همه بهتون بگم ما ایران زندگی نمیکنیم و کانادا هستیم واینجا تو ایالت بریتیش کلمبیا خانواده ها محدودیت های ایران رو ندارن.ینی خواهر و برادرا خیلی باهم راحت تر هستن از ایران.اما با این حال عموما بین خواهر و برادر سکس کامل اتفاق نمی افته.ولی موقع لباس عوض کردن و حمام کردن زیاد حساس نیستن و برهنه دیدن خانواده و دوست یه اتفاق تقریبا عادیه.بگذریم.من دو تا خواهر دارم به اسم های نازنین و نارین.نازنین که خواهر دومی من هست یه دختر 24 ساله،سفید پوست و سینه های کوچیک،اما کون بزرگ.من از بچگی با نازنین بیشتر دوست بودم و همیشه و همه جا ما با هم بودیم.تقریبا از 18 سالگی هم فهمیدم که علاقه ی زیادی به پا دارم و از همون زمان بود که عاشق پاهای خواهرم نازنین شدم.نازنین پاهای کشیده و سفید و زیبایی داره با ناخن های خیلی قشنگ که اکثر اوقات بهشون لاک میزنه.
یه روز که نازنین پای کامپیوتر نشسته بود من رو زمین کنار صندلیش بودم و داشتم به این فکر میکردم چطوری میتونم حداقل یه بار به پاهاش دست بزنم.خواهرم همینطور که داشت با کامپیوتر کار میکرد من شروع کردم به حرف زدن باهاش و به هوای شوخی کردن آروم به ساق پاش ضربه میزدم.وقتی دیدم عکس العمل خاصی نداره دستمو دفعه های بعد آروم به قسمت پایین تر پاش میزدم طوریکه آخرین بار دستمو زدم به کف پاش.واقعا لحظه ی خاصی برای من بود جوریکه به هیچ عنوان اون لحظه رو نمیتونم فراموش کنم.
چندید هفته گذشت و خواهر من به این قضیه که من به کف پاهاش دست بزنم عادت کرده بود و واکنش خاصی نشون نمیداد،بلکه راضی هم بود چوم من هربار کف پاهاشو کامل ماساژ میدادم و باعث میشدم خستگیش کامل در بره.
گذشت تا یه روز ظهر که کسی خونه نبود،خواهرم خسته از دانشگاه اومد و بعد از رفتن دستشویی و خوردن غذا اومد تو اتاق من.اول فکر کردم با کامپیوتر کار داره.ولی بعد دیدم اومد رو زمین دراز کشید و گفت آرمان خیلی امروز خسته شدم و پاهام خیلی درد میکنه.خودش رو زمین دراز کشید و بعد پاهاشو آروم گذاشت روی تخت .
منم سریع از فرصت استفاده کردم و گفتم نازی میخوای پاهاتو ماساژ بدم تا خستگیت در بره؟
اونم گفت آره بد نیس.
منم بهش گفتم پس بیا روی تخت دراز بکش تا من بیام.
رفتم اول از همه در خونه رو قفل کردم تا یه موقع اگه کسی اومد خبردار بشم.بعد برگشتم تو اتاق.خواهرم اونروز یه تاپ شلوراک قرمز پوشیده بود که خیلی هم بهش میومد.رفتم پایین پاهاش نشستم شروع کردم از انگشتای پاهاش ماساژ دادن.قلبم داشت تند تند میزد ولی اینبار میخواستم رابطم بیشتر از یه دست زدن ساده باشه.واسه هم علاوه بر کف پاهاش از ساق پاهاش شروع کردم و رسیدم به رون پاهاش و ماساژ دادم.
بعد از چند دقیقه گفتم:نازی جان شلوارکتو در بیار تا با روغن بچه کارمو ادامه بدم.اونم گفت باشه مشکلی نیس،خودت درش بیار.
منم آروم شلوارکشو در آوردم.احساس فوق العاده ای داشتم.شروع کردم دستامو چرب کردن و پاهاشو ماساژ دادن ولی به کف پاهاش روغن نزدم.ساق پاهاشو ماساژ دادم و بعد رون پاهاشو کامل دست میکشیدم.خواهرم یه شرت لامبادا پوشیده بود و واسه همین تونستم بودن اینکه شرتش چرب بشه،تمام کونش رو کامل ماساژ بدم.بین رون های پاهاش رو ماساژ میدادم ولی حواسم بود دستم به کسش برخورد نکنه چون میترسیدم ناراحت بشه یا بترسه.ماساژ روی کونش رو ادامه دادم و بین دو تا لپ کونش رو هم دست میکشیدم و یه مقدار هم از نزدیکای سوراخ کونش رو چرب کردم.میخواستم انگشتم رو بکنم تو کونش ولی پشیمون شدم و فقط داشتم سوراخش رو دست میکشیدم.
گفتم نازی لباست رو در بیار تا کمرت رو هم ماساژ بدم.لباسش رو دراورد و منم سوتینش رو باز کردم و تمام کمرش رو با روغن ماساژ دادم و دستمو از بغل به سینه هاش میکشیدم.
کمرش رو بیخیال شدم و برگشتم پایین و دوباره شروع کردم به ماساژ دادن پاهاش.
وقتی دیدم چشماشو بسته و با توجه به اینکه پاهاش خیس و چرب بود،احتمال دادم اگه کف پاهاشو لیس بزنم متوجه نمیشه.پس همزمان با اینکه با دست راستم داشتم ساق پاهاشو روغن میزدم،با دست چپم کف پاهاشو آوردم بالا و اولین بار زبونم رو زدم به کف پاهاش.اینقدر اینکار بهم حال داد که دیگه واقعا نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم.بیخیال ماساژ سشدم و فقط دوتا پاهاشو آوردم بالا و صورتمو چسبوندم به پاهاش و حسابی بو کردم.بوی فوق العاده ای میداد جوریکه واقعا داشتم دیوونه میشدم.
شروع کردم دوتا پاهاشو کامل لیس زدن.همون لحظه برگشتم عقب و نازی رو دیدم که یه لبخند ملیح زده.فهمیدم که خودشم از این قضیه بدش نیومده.پر رو تر شدم و فقط قبل اینکه دوباره ادامه بدم گفتم نازی چشماتو ببند و به هیچی فکر نکن،بعد شروع کردم با ولع پاهاشو لیس زدن.بعد از چند دقیقه که کیرم داشت تو شرت میترکید کیرمو در آوردم و آروم باهاش جق میزدم.تصمیم گرفتم کیرمو بذارم لای پاهای بهشتیه خواهرم.دوتا کف پاهاشو بهم چسبوندم و کیرمو گذاشتم بینشونوتو کمتر از چند دقیقه فهمیدم که آبم قراره بیاد.از کنارش پا شدم و وایسادم کنارش و آبمو با شدت هر چه تمام تر پاشیدم کف پاهاش.اون لحظه تو اوج آسمونا بودم و بهترین لحظه ی زندگیم بود.
بعد رفتم و یه دستمال کاغذی آوردم و آبمو از رو پاش پاک کردم و شلوار و شرتم رو پوشیدم و بهش گفتم نازی جان ممنونم ازت،کارمون تموم شد.اونم گفت مرسی آرمان خیلی خوب بود ولی یادت باشه زیاده روی نکنیم و رابطه ی خواهر برادریمون رو خراب نکنیم.منم بهش قول دادم که هیچوقت به بقیه بدنش کاری نداشته باشم و فقط به پاهاش دست بزنم.
ممنون که داستان منو خوندید

نوشته: moonboy22

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها