داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

حال کردن با شیوا خواهر دوست دخترم

با سلام خدمت دوستان عزیز، اسمم کامرانه و خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به ۲ سال پیش و بصورت خلاصه مینویسم و دوری میکنم از خیلی اتفاقات و جزئیات که باعث این جریان شدن،تمام اسامی رو من تغییر دادم بابت یه سری مسائل، من یه دوست دختر داشتم به نام نگار که با هم زندگی میکردیم و با خانوادش هم رفت و امد داشتم و خانوادش مشکلی با رابطه ما نداشتن.
از خودم بگم که ۳۲ سال سن دارم و ۱۹۰ قدمه و بخاطر اینکه همیشه کارم فیزیکی بوده تقریبا اندام نسبتن ورزشکاری و درشتی دارم،
داستان از اونجا شروع شد که خواهر دوست دخترم که اسمش شیوا بود رابطه ی نزدیکی با من داشت و من هم علاقه ی زیادی بهش داشتم، البته نه رو منضور چون سنش از من خیلی پایین تر بود، ۱۶ سال بیشتر نداشت،از اندامشم براتون بگم که قد نسبتن بلند و ترکه ای داشت و پوست سبزه و سینه های جمع جور و نقلی، تو طول همین مدت که من اکثر اوقات خونشون رفت و آمد داشتم یه شب دسته جمعی رفتیم بیرون برای شام و تو همین فاصله هم من و نگار و برادرش مشروب خوردیم و تا اخر شب بیرون بودیم، موقع برگشتن من زودتر اومدم سمت ماشین که از پارک بیارمش بیرون، یه لحظه متوجه شدم کسی پشت سرمه برگشتم و دیدم شیوا هم با من اومده بیرون ، در ماشینو باز کردم و رفت عقب سوار شد و منم نشستم پشت فرمون و ماشینو روشن کردم که گرم بشه اخه هوا سرد بود، نگار خودشو کشید جلو بین دوتا صندلی و بدون هیج مقدمه ای به من ابراز علاقه کرد و از اینکه خیلی وقته که منو دوست داره و بهم علاقمند شده، برای یه لحظه برگشتم بهش نگاه کردم و با یه مکس کوتاه بهش گفتم به نظرت خودت میشه بین من و تو رابطه ای برقرار بشه، که با صراحت جواب داد بله و من با کمال تعجب رومو برگردوندم، تو همین لحظه خودشو کشید جلو و صورت منو بوسید، تا اومدم چیزی بگم نگار و بقیه اومدن سمت ماشین و حرکت کردیم، تو مسیر هی تو آینه جلو ماشین شیوا منو نگاه میکرد، رسیدیم و پیاده شدن و منم رفتم ، فرداش گوشیم زنگ خورد و شماره شیوا بود، جواب ندادم، چون نمیخواستم اتفاقی بینمون بیوفته، اخه خودمم از شبش تمام فکرم درگیر شده بود، خلاصه بعد از چند تماس جواب داد و فقط گفت شب با نگار بیا خونه ببینمت، شب به هر نحوی بود رفتم اونجا ، نگار با مادرش رفتن تو اتاق دیگه چون اصولا زیاد سر خلوت میکردن و حرف میزدن، برادرشم که هنوز نیومده بود خونه و من و شیوا تو پذیرایی تنها بودیم، سریع اومد کنار من رو مبل و خودشو به من نزدیک کرد و دوباره منو بوسید و سرشو گذاشت رو شونه ی من و گفت فردا صبح تنها هستم بیا کار خیلی مهمی باهات دارم، گذشت و فرداش دوباره زنگ زد و از من نه و از اون اصرار، خلاصه با قسم و اینکه کارم مهمه و حرف دارم من راضی شدم رفتم اونجا، وقتی درو باز کرد یه شلوار جین و یه تی شرت پوشیده بود و سریع منو بغل کرد و بوسید و از اینکه اومدم پیشش تشکر کرد، رفتم رو مبل نشستم و اون درو بست و این رفعه اومد تو بغلم نشست و منو محکم بغل کرد و اجازه نداد من بلندش کنم، وقتی نشست تو بغلم حالم عوض شد و بدون هیچ حرفی شروع کردیم از هم لب گرفتن و من بدنشو مدام فشار میدادم به خودم و از کمر تا ساق پاشو دست میکشیدم، اونم دستشو گذاشته بود رو کیرم و باهاش بازی میکرد، تو یه لحظه تی شرتشو دراورد و سر منو فشار داد وسط دوتا سینه اش و منم اون سینه های سبزه ی نقلیشو شروع کردم به خوردن و اونم بدون صدا فقط تند تند نفس میکشید، تو حال خودمون بودیم که گوشیم زنگ خورد نگاه که کردم تا نگاره، جواب ندادم اخه تا اون لحظه حتی یه دروغ بهم نگفته بودیم، یه لحظه احساس کلافه بودن بهم دست داد و حسابی ریختم بهم ، شیوا رو از تو بغلم بلند کردم و رفتم سمت در خروجی خونه، شیوا اومد دنبالم و جلومو گرفت و با ناراحتی ازم خواست که بمونم و نرم، همش میگفت من بهت نیاز دارم، من بهت علاقمند شدم، قول میدم هیچ کس نفهمه ، فقط همین یبار، ولی داشتم از درون خودمو میخوردم و دچار عذاب وجدان شدم، بدون توجه به خواسته ش از خونه زدم بیرون و سوار ماشین شدم حالم دگرگون بود و شهوت و عذاب وجدان تمام وجودمو گرفته بود، زنگ زدم به نگار و ازش خواستم هر جوری شده مرخصی بگیره ، اونم به هر زحمتی بود مرخصی گرفت و رفتم دنبالش و رفتیم خونه، وقتی ازم پرسیده چه اتفاقی افتاده و چرا وقتی زنگ زدم جواب تلفن ندادی گفتم متوجه گوشی نبودم و زیاد حالم خوب نیست و الان بهت نیاز دارم، اونم قبول کرد و چیزی دیگه نپرسید و شروع کردیم به سکس، نگار اندام سکسی و کون خوش فرم و سینه های افتاده اروپایی داره و تو سکس عالیه و حسابی حشری، البته به قول خودش فقط نسبت به من چنین حسی داشت، خلاصه شروع کردیم لب گرفتن و یواش یواش رفتم سمت سینه هاش و تو همین حالت هم با دستم با کسش بازی میکردم و اونم که حسابی رفته بود تو اوج لذت با کیرم بازی میکرد، اون هیچ وقت موافق سکس دهانی نبود و نه خودش ساک میزد و نه اجازه میداد من کسشو بخورم، ولی کس تپل و رو فرمی داشت و همیشه صاف و بدون مو بود و نمیذاشت که موهای کسش دربیاد، بعد از کمی ور رفتن با هم اونم رسیده بود تو اوج و ازم خواست که برم سر اصل مطلب، اینم بگم که نگار سالها بود که از خانوادش جدا شده بود و تنها زندگی میکرد و اوپن هم نبود، خلاصه من رفتم وسط دوتا رون تپل و خوش تراشش نشستم و سر کیرمو آروم گذاشتم جلو کسش و اروم فشار دادم داخل، اروم اروم شروع کردم تلمبه زدن و اون هی قربون صدقه ی من میرفت، بعد چند دقیقه ازم خواست دراز بکشم و اون اومد بالا رو شکمم نشست و کیرم اروم داد تو کسش، اخه این حالتو خیلی دوست داره و زمانی که نزدیک ارضا شدنش هست دوست داره تو این حالت سکس کنیم، وقتی کیرم کامل رفت تو کسش شروع کرد بالا پایین کردن و منم سینه هاشو میخوردم که طولی نکشید و ارضا شد، رو من دراز کشید و بعد چند دقیقه بلندش کردم و رو شکم خوابوندمش و گفتم کونشو بده بالا اونم همین کارو کرد و من دوباره از پشت کیرمو کردم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن و بعد حدود یه ربع ارضا شدم و آبمو ریختم رو کمرش، بلند شدیم و رفتیم حمام، وقتی برگشتم دیدم شیوا بهم پیام داده و خواسته که دوباره برم پیشش، بعد از خوندن پیام اونو پاکش کردم و با نگار رفتیم بیرون ، شب رفتیم خونه مادرش، برای یه لحظه با شیوا تنها شدیم و کشیدم سمت خودم و بوسیدمش و بهش گفتم تو برای من عزیزی و دوستت دارم ولی دیگه هیچ وقت به اینکه رابطه داشته باشیم فکر نکن، اون اتفاقم فراموش کن و دوست دارم همیشه رابطمون همونجور ساده و بدون حاشیه باشه،
اینم بگم دوستان من اون روز خودمم وسوسه شدم و شاید اگه تلفنم زنگ نمیخورد من و شیوا با هم سکسم میکردیم و خوشحالم که چنین اتفاقی نیوفتاد. بعد از اون اتفاق دیگه هیچ حرفی بین و من و شیوا از اون روز رد و بدل نشد.

نوشته: کامران

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها