داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

خاطرات تلخ ته مغز

سلام
درواقع اسمم مهم نیست این داستان هم یک داستان سکسی نیست که بخوام از قیافم و ظاهرم میگم
اینم میدونم اینجا انجمن کیر تو کس آدمای اینجا انتظار محتوای سکسی را دارند
اما این خاطرات را تا حالا هیچ جای نتوستم بگم حتی در جلسه های مشاوره ی که رفتم
من ادم درون گرای بودم از بچکی وقتی یک بچه درونگرا هست همیشه خانواده ازش تعریف می کنند که ساکته کاری با کسی نداره یه گوشه بازی خودشو میکنه و…
من ادمی نبودم که زیاد دلم بخواد با خانوادم حرف بزنم از مشکلاتم شاید این فضا را ایجاد نکرده بودن حتی بعد ها که بزرگ تر شدم چه مشکلاتی در مدرسه داشتم ولی همیشه خودم یه شکلی جمع ش میکردم
این داستان برمیگرده 20 یا 21 سال قبل
من یک بچه روستای بودم که هیچی از اندام های جنسی از تفاوت پسر و دختر حتی از نحوه تولد بلد نبودم
خب اون موقع مث الان گوشی اینترنت این چیزا نبود بچه ها از سن پاییین همه چی را بلد باشن در خانواده ما هم هیچ اشاره ی به اینا نمیشد یعنی یه فضای ایجاد شده بود از شرم و حیا که جدا از پدر و مادر خواهر برادر های بزرگ تر از خودمم هیچ وقت نشده تاحالا هم ازشون کلمه ای ساده ی مثل شرت یا سوتین یا نواربهداشتی بشنوم.
یادمه یک بار یکی از بچه های روستا که حدود 5 سال از من بزرگ تر بود موقع بازی یک سری کارت های بازی داشت که من خوشم اومده بود منو برد یک گوشه ی ازم پرسید دوست داری از این کارت ها بهت بدم گفتم اگر لازم نداری گفت نه هرچقد بخوای بهت میدم فقط باید بیای باهم بهم بدی، واقعا واقعا اصلا نمیدونستم منظورش چیه فکر میکنم اول ابتدای یا دوم بودم فقط حس بدی بهم دست داد خیلی ازش ترسیدم در رفتم.
حرف هام طولانی شد ببخشید
داستان خاطرات تلخ من که گوشه ی از ذهنم همیشه ازارم میده
مربوط میشه به زمانی که ما یک فامیل نزدیک در یکی دیگه از روستا ها داشتیم معمولا وقتی نوروز میشد اکثر فامیل میرفتیم اونجا به دلیل صمیمیت ی که با ما داشتند اکثرا ده 12 روز اونجا میموندیم
متاسفانه اکثرا تجاوز به بچها از سمت فامیلی هست که پدر مادر بچه خیلی بهشون اطمینان دارند
خب ما خیلی صمیمی بودیم و واقعا بهمون خوش می‌گذشت کل تعطیلات به بازی و خوش گذرانی مشغول بودم.
فامیلمون خودشونم خانواده پرجمعیتی بودن ولی اکثرا یا زن گرفته بودن یا شوهر کرده بودن فقط 2 تا پسر و 1 دختر پیششون مونده بود
هردو پسر ها ازمن بزرگ تر بودن یکی 4 سال یکی حدود 8 یا 10 سال نمیدنم دقیق
همیشه اخر شب پسر بزرگ میرفت تویله به حیوان های که داشتن علوفه و آب میداد یا فقط بهشون سرمیزد
منم اکثرا باهاش میرفتم
یادمه اول بار که شروع کرد همون جلوی در خروجی انگار میدونست کسی نمیاد از روی شلوار دست زد به کیر (کیر ک چ عرض کنم دودول یک بچه) من گفت این چیه اینجا داری (اینجا فکر میکنم 3ابتدای بودم) منم هیچی نمیگفتم یک ذره شلوارمو داد پایین توی دستش گرفت منم نمیدوستم جریان چیه ولی کیرم راست شده بود ضربان قلبم رفته بود بالا نمیدوستم این کار بده یا خوب چیزی باید بگم یانه بعد بهم گفت میدونستی منم از اینا دارم مال خودشو در اورد خیلی بزرگ تر از من بود از اینکه از مال من بزرگ تر بود خیلی کجنکاو بودم و نگاه میکردم دستمو گرفت گذاشت توی دستم داغ بود کله ش نرم بود نمیدونستم باید چیکار کنم گفت میدونی چقدر از مال تو بزرگ تره بیا کنار هم بزاریم ببینیم چقدر بزرگ تره منو برگردوند شلوارمو تا زانو داد پایین از بین پام کیرشو رد کرد رسید به زیر کیرم گفت نگاه کن زیادم فرق ندارن، تف زد به کیرش بین پام عقب جلو کرد چون من خیلی ترسیده بودم یکم بدنم میلرزد منو از خودش جدا کرد پشت کرد یکم مشغول کیرش شد دستمو گرفت گفت بریم دیگه.
من واقعا نمیدونستم باید به کی بگم اصلا کسی رو نداشتم اینقدر باهاش راحت باشم
چند روز بعد باهاشون رفتیم صحرا بعد یک ساعتی به خانواده گفت ما دوتا میریم از چشمه آب بیارم وقتی یکم دور شدیم گفت کیرم چطور بود خوشت اومد میخوای کاری کنم مال توهم بزرگ بشه منم هیچی نمیگفتم دوباره شلوار هارا در اورد از پشت گذاشت بین پام بهم گفت پاهام رو روی هم بندازم هرچی تنگتر باشه بین پات کیرت بیشتر رشد میکنه
یادمه به نفس نفس افتاد تند تر تند تر عقب جلو میکرد یک دفعه یک مایع سفیدی خیلی غلیظ تر از تف ریخت روی رونم و شلوارم گفتم چی شد گفت هیچی این جایزه شه بزرگ بشی کیر توهم بهت جایزه میده
در طول روز و در کل خیلی بهم محبت میکرد کلا به ادم با محبت فامیل مشهور بود برای همین همه پدر و مادر ها بهش اعتماد داشتن منم چون نمیدونستم کاری که میکنه بهش میگن تجاوز و همیشه هم برای این منو صدا نمیکرد درکنار این کارا میرفتم تراکتور دستم میداد، اسب سواری میبردم خیلی کارای دیگه
یک بار حین اسب سواری پیچید توی یه صحرا خلوت اون کار ها را تکرار کرد
خیلی از شب ها میومد پیش همه بوسم میکرد میگفت کم کم تعطیلات تموم میشه دلم براش تنگ میشه امشب پیش من میخوابه راحت قبول میکردن و زیر پتو وقتی همه میخوابیدن تا چند ساعت کیرشو لای کونم و بین پاهام میگذاشت الان که فکر میکنم اونقد بچه بودم و سوراخ کونم ریز بوده جرات نزدیک شدن بهش را نداشته از چیزی که متنفرم این بود یک بار کل خانوادم بیدار بودن دقیقا 2 متر پایین تر از ما نشته بودن حرف میزدن منو برد زیر پتو انداخت بین پام ابشو خالی کرد روم و خوابید بعدا که بزرگ شدم بارها زیر پتو رفتم حالت عقب جلو را گرفتم کامل از حرکت پتو مشخص بود چ خبره ولی چرا اینقدر به من بی توجه بودن
یادم نمیاد تا چه سنی این کارها را کرد ولی از برادر کوچیک ش که 4 سال از من بزرگ تر بود تقریبا یاد گرفتم چی به چیه برام توضیح میداد برعکس برادرش این دوست داشت کون بوده و چند بار مجبورم کرد کونش بزارم بعدا که فهمیدم کردن و کرده شدن چیه دیگه با برادرش صمیمیتم رو قطع کردم وقتی چند بار گفت بریم فلان کارو کنیم اینا گفتم نه دیگه فهمیده بود دوست دارم و ممکن داستان بشه بیخیالم شد
بعد ها فهمیدم نه تنها من این کارا را با اکثرا بچه های فامیل هم دختر هم پسر کرده بود و چند تاشونو به اصتلاح کونی کرده بو تا بزرگ سالی میکرد
الان که دیربه دیر میبینمش تنفری توی دلمه ولی اون هیچ وقت به روی خودش نمیاره همیشه با محبت برخورد میکنه وقتی جون تر بودم تو ذهنم میومدم زن شو خفت کنم یا بچشو بکنم ولی میگفتم منم ادم پستی مثل اون میشم
الان که سنی ازم گذشته و خودمم متاهلم کلی مشکل و اضطراب توی ذهنم همیشه هست چند بار پیش مشاور رفتم گفته هرچی هست از بچگیت هست چند تا اذیت جزی توی مدرسه برام پیش اومده بود اونارو گفتم به مشاور حرف زدیم حالم بهتر شده ولی اصل این اتفاقات را هیچ وقت نتوستم به زبون بیارم
تاجای که تونستم خانواده های اطرافم را از خطر تجاوز به بچهاشون اگاه کردم مراقب کردم از بچه های که دیدم توی خطرن
باور کنید پسر بچه ها بیشتر از دختر بچه ها در معرض تجاوزن چون خانواده ها راحت اونارو با فامیل های نزدیک تنها می گذارند

نوشته: دل مرده

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها