داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

ماساژ لیلاجون مادرزنم

سلام من بابک هستم ۲۸سالمه و همسرم فریده ۲۵ سالشه ما ۵ سال پیش بود که ازدواج کردیم اون موقع فریده اندامش لاغر بود ولی قدش بلنده ، این داستان ماجراش مربوط میشه به لیلا خانم مادر زنم که یه زن ۴۵ ساله هست و البته خوشگل . خب همونطور که گفتم فریده لاغر بود ولی طی این پنج سال خیلی رو فرم اومد حالا دلیلش خورد و خوراکش بود یا سکسهای زیادی که باهم میکردیم که هرچی بود از اون دختر لاغر و باریک با کون کوچیک به یه زن توپر و کون گرد قلمبه تبدیلش کردم ، خب برم سر اصل ماجرا ، جریان از این قراره که لیلا که اونم دلش میخاست بدنش رو فرم بیاد هر راهی که بهش پیشنهاد میدادن امتحان میکرد ولی گویا اثری نداشت براش اینم بگم که پدر زنم سه سال پیش فوت کرد و این هم مزید برعلت شد که لیلا خیلی به خودش نمیرسید ، راستش لیلا اونقدر زیبا و جذاب بود که از وقتی دامادش شده بودم بدجور تو فکر کردنش رفته بودم ، تو فکر این بودم که چطوری میشه لیلا را خامش کنم و باهاش سکس کنم که این فکر به ذهنم رسید که یه ویری بندازم به جونش که بدنش رو فرم بیاد میدونستم این مورد بهترین راه برای بدست اوردنشه . اینم بگم که فریده جونم از وقتی کونش تپلی شده از کون هم بهم میده و منم برای اینکه بهش بگم کونش بیشتر گرد بشه گفتم از روغن خراطین که ماهواره هم تبلیغ میکنه استفاده کنیم اونم خیلی دوست داره کونش بزرگتر و گردتر نشون بده که قبول کرد و از روغن خراطین براش میمالیدم ، خودم میدونستم این چیزا الکیه ولی حربه خوبی بود تا بیشتر از کون بکنمش همین فکر را کم کم از طریق فریده تو کله لیلا جا انداختم تا بتونم بهش نزدیک بشم ، طولی نکشید که انگار جواب داد چون یه روز دیدم لیلا بهم زنگ زد گفت بابک جان میشه بیایی خونه کارت دارم گفتن پس اجازه بدید برم دنبال فریده با فریده بیام اونم زودی گفت نه با خودت کار داشتم گفتم چشم بعد رفتم خونه لیلا و در را برام باز کرد دیدم به خودشم رسیده و سلام کردم و رفتم تو و اونم خیلی تحویلم گرفت برام چای اورد و نشست و از این در و اون در حرف زد و معلوم بود میخاد یه چیزی بگه ولی هی این دست اون دست میکنه من گفتم لیلا خانم من در خدمتم امر بفرمائید اونم معلوم بود داره از هیجان و استرس بال بال میزنه گفتم لیلا خانم بفرمائید اونم اب دهنشو قورت داد و گفت والا راستش نمیدونم چطوری بهت بگم ؟ گفتم راحت باشید من که غریبه نیستم اونم گفت اره خب اخه چطور بگم ؟ گفتم خب اگر راحت نیستید میخاهی بگم فریده بیاد به اون بگید ؟ گفت نه نه اونو نمیخاد بهش بگی گفتم پس بگید دیگه ؟ فرید گفت خب بابک جون خودت که میبینی من خیلی سعی کردم یکمی چاق بشم ولی بعد از فوت اون خدا بیامرز کلا همه چیزم بهم ریخت منم گفتم خدا بیامرزدشون بعد لیلا گفت خدارو شکر فرید هم که لاغر بود الان ماشاالله خیلی خوش اندام شده گفتم بله درسته لیلا گفت راستش شنیدم فریده از یه روغنی استفاده میکنه گفتم بله اسمش روغن خراطینه اونم گفت اره همینو گفت ، گفتم اگر بخواهید من میتونم براتون بگیرم اونم که خیلی خوشحال شده بود گفت سختت نمیشه بابک جان ؟ گفتم نه بابا این چه حرفیه وظیفمه لیلا گفت بابک جون تورو خدا به فریده چیزی نگیا ، گفتم چشم لیلا خانم برای چی بگم خب شما هم دوست دارید رو فرم باشه اندامتون اونم مثلا خجالت بکشه گفت نه اینطور نیست ولی یکمی رو بیام بهتر میشه نه؟ گفتم بله لیلا خانم این حق شماست ، لیلا گفت پس برام میگیری؟ گفتم حتما میگیریم و به کسی هم نمیگم مطمئن باشید . ازش خدا حافظی کردم و اومدم بیرون و تو دلم گفتم دمت گرم بابک حرف نداره کارت ، رفتم از یه عطاری چندتا روغن خراطین که خوش بو باشه خریدم و گفتم فردا میبرم بهش میدم تا مرحله دوم نقشه مو اجرا کنم ، فردا بهش زنگ زدم و گفتم روغن را براتون گرفتم براتون میارم اونم خیلی ازم تشکر کرد و بردم براش هی میگفت پولش چقدر شده که گفتم حرفشم نزنید بعد بهش گفتم لیلا خانم خجالت میکشم بگم ولی این روغن بیشتر برای باسن و سینه ها و رونها استفاده میشه و اونم گفت مثلا چند بار باید بمالم گفتم روزی یک مرتبه اونم گفت ممنونم بابک جون خیلی لطف کردی منم ازش خداحافظی کردم و گفتم بابک لیلا دیگه تو مشتته صبر کن ، حدود دو ماه شد که لیلا بهم زنگ زد و گفت میشه بیایی؟ منم رفتم خونه اش نشستیم و گفت بابک جان من همونطور که گفتی استفاده کردم ولی انگار اثری نداشت گفتم اگر ناراحت نمیشید میشه بلند شید یه دوری بزنید من ببینم اونم بلند شد جلوم وایساد یه چرخی زد منم الکی گفتم نه لیلا خانم چرا اثر داشته مگه میشه اثر نداشته باشه فریده رو ببینید از همین روغن براش میمالم اونم نشست گفت خب میگی باید چکار کنم من فکر نمیکنم اثر کرده باشه گفتم والا چی بگم لیلا خانم من برای لیلا با این روغن بدنشو ماساژ میدم خیلی هم رو اومده دیگه هیچی نگفتم حسابی فکرشو درگیر کرده بودم منتظر بودم چی میگه اونم یکمی ساکت بود و فکر میکرد بعد از چند دقیقه که ساکت بود گفتم لیلا خانم اگر اجازه هست من برم لیلا گفت بابک یعنی فکر میکنی با ماساژ بهتر عمل میکنه ؟ گفتم شک نکنید اونم با من من کردن گفت اخه من کسیو ندارم که ماساژم بده ، گفتم خب اگر اجازه بدید من براتون ماساژ بدم چون میدونم چطوری باید این روغن را ماساژ داد ، گفت اخه نمیشه که گفتم خب باشه فقط پیشنهاد دادم ببخشید اگر چیزی گفتم بلند شدم که برم بیرون که لیلا گفت بابک وایسا باشه گفتم برا چی وایسم ؟ گفت خب باز تو محرمم هستی بهتره از اینکه برم یکی دیگه ماساژم بده گفتم من در خدمتتونم لیلا خانم ولی میدونید که باید لخت بشید گفت باشه انگار چاره ای ندارم بعد گفتم پس برید اماده بشید منم دستامو بشورم تا براتون ماساژ بدم اونم رفت تو اتاق خوابش تو دلم عروسی بود ، رفتم دستامو شستم و رفتم تو اتاق دیدم لیلا هنوز لباس تنشه گفتم لیلا خانم هنوز که لباس تنتونه گفت تو فکر میکنی با ماساژ بهتر میشه ؟ گفتم شک نداشته باش بعد گفت باشه پس روتو اونور کن تا لباسمو دربیارم منم برگشتم تا لباسشو دربیاره بعد گفت من حاضرم برگشتم دیدم وای با شورت و سوتین دمر خوابیده اندامش مثل اون اوایل فریده بود روغن را باز کردم ریختم رو رونهاش و کونش و گفتم با اجازتون لیلا خانم شروع کردم به مالیدن رونهاش اونم سرشو کرده بود لای بالشت تا منو نبینه منم حسابی رونهاشو ماساژ دادم کونشو محکم به هم فشار داده بود پهلوهاشو براش ماساژ دادم میدونستم همون روز نباید کاری کنم تا از دستم در نره باید با صبر و حوصله کار میکردم قشنگ یک ساعت همه جای پشتشو براش ماساژ دادم ولی تا اخر ماساژ کونشو محکم به هم فشار داده بود منم خیلی سمت کونش نرفتم بعد گفتم تموم شد لیلا خانم من میرم دستمو بشورم بعد هم میرم شما راحت دراز بکشید تا روغن خوب جذب بشه فردا بازم میام ماساژتون بدم خلاصه تا یک هفته میرفتم ماساژش میدادم دیگه از روز دوم سوم دیگه کونشو جمع نمیکرد منم اروم اروم دستمو میبردم زیر شورتش و کونشو میمالید اونم دیگه براش عادیتر شده بود هفته دوم بهش گفتم لیلا خانم اگر اجازه بدید کل بدنتونو براتون ماساژ بدم اونم قبول کرد گفتم پس دیگه خجالتو بزارید کنار و خودم شورتشو از پاش دراوردم لیلا گفت وای بابک گفتم خجالت نکش لیلا چیزی نیست بعد هم سوتینشو باز کردم گفتم اینطوری بهتره لیلا هیچی نمیگفت روغن را خالی کردم رو کون و کمرش و شروع کردم مالوندن قشنگ چاک کونشو باز کرده بودم و چربش کرده بودم کسشم میمالیدم که صدای خفیف اه کشیدنش داشت بلند میشد منم بیشتر لای کون و کسشو براش میمالیدم و وقتی فهمیدم شهوتش زده بالا دوتا انگشتمو کردم تو کسش که لیلا یه اخ جونی گفت و کونشو داد بالا و کمرشو قوسی داد که چاک کس و کونش حسابی باز بشه منم حسابی دو انگشتی فرو میکردم تو کسش اونم به خودش میپیچید سریع لخت شدم کیرمو گذاشتم دم کسش و فرو کردم تو کسش شروع کردم تلمبه زدن لیلا هم هی میگفت اخ وای کسمو جر دادی کسمو جر دادی وای کیرت چرا کلفته اخ وای جون جون منم تند تند تو کسش تلمبه زدم پنج شش دقیقه رو کمرش خوابیده بودم میکردمش دلم میخاست چشم تو چشم بکنمش کشیدم بیرون برشگردوندم تا منو دید دستشو گذاشت رو چشمش منم پاهاشو دادم بالا و کردم تو کسش شروع کردم محکم میکردم دستاشو از روی چشماش برداشتم ازش لب گرفتم گفتم دوست داری لیلا جون اره ؟ اره ؟ کیرمو کردم تو کس خوشگلت کیف میکنی؟ هان بگو اره بگو بگو هی تلمبه میزدم اونم اه میکشید هی میگفت کیرت کلفته کیرت کلفته جر خوردم اخ وای یواشتر توروخدا بابک یواشتر دردم میاد گفتم دخترت کیرمو خورده که اندامش خوب شده توهم میخاهی خوش هیکل بشی باید بهم کس بدی جنده خانم اونم میگفت اه باشه باشه ولی یواش توروخدا دردم میگیره منم مثل اسب تو کسش تلمبه میزدم تا اینکه ابم اومد و همشو ریختم تو کسش و افتادم روش اونم از حال رفته بود هی ازش لب گرفتم محکم بغلش کردم هی کیرمو ته کسش فشار میدادم لیلا گفت توخدا بابک دربیار کیرتو لامصب خیلی دردم گرفت منم کشید بیرون و بغلش خوابیدم گرفتمش کشیدمش رو خودم لبشو خوردم گفتم لیلا میخام هر روز بکنمت بهت قول میدم هیکلت از فریده هم قشنگتر میشه لیلا گفت واقعا میگی؟ گفتم به جون خودم قسم میخورم اونم گفت اگر قول میدی باشه دوباره لبشو مکیدم گفتم جون میمیرم برات یه اندامی برات درست کنم که لذتشو ببری اونم خندید و گفت از دست تو بابک پدر سوخته بلاخره منو خرم کردی و کسمو گائیدی دستمو بردم دوتا لپ کونشو گرفتم فشارش دادم گفتم کونتم میکنم برات ، لیلا گفت وای نه توروخدا همین کسمو گائیدی از درد مردم خندیدم گفتم دخترتم همینو میگفت الان حرفه ای کون میده بهم ، توهم میتونی لیلا جون شک نکن ، الان دو ساله دارم با لیلا جون مادر زنم خوشگلم سکس میکنم از کس و کون گائیدمش اندامش خیلی خیلی رو اومده خیلی خوشحاله .

نوشته: بابک

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها