شیما ارتش آریایی

گاهی گذر عمر برات میشه جهنم و تو فقط سعی میکنی خاطرات رو مرور کنی یه زمانی مد بود تو تنهایی و بی کسی بری تو سایت های مختلف چت کنی و کس تانت بزنی تا زمان بگذره و بی خیال این زندگی کوفتیت بشی،
منم جز همین دسته آدم ها بودم یک روز داشتم تو گلوبال چت کلش چرت و پرت مینوشتم و دنبال یه دوست بودم و یه دختره داشت برا کلنشون یار جمع میکرد بعد از چند دقیقه ریکوئست جوین شدن داد و منم که هول جوین شدم،
از اون روز گذشت و بعد از حدود یک ماه میدونستیم اسمش شیماست و با شوهرش که مهندس هست مشکلات زیادی داره کم کم بهش نزدیک شدیم و ما شده بودیم سایه تنهایی هاش و کمک حال روزای سخت زندگیش یواش یواش بهش نزدیک شدم و کارمون رسید به چت های وقت و بی وقت تو کلش و بالاخره بعد از سه ماه تلفنش رو داد ای کاش نمیداد…
میگم چرا…
یک روز سرد زمستونی تو حال خراب خودم تو کافه میم داشتم قلیون میکشیدم که زنگ زد و حدود نیم ساعتی کس تانت گفتیم و تمام
بعد از گذشتن شش ماه از آشنایی میدونستم اسمش شیما نیست و شهره است و توی گوهردشت کرج خونه مادرشه و بالاخره از سجاد هم طلاق گرفته
منم سال سوم دانشگاه بودم و سرم تو کار خودم بود بیشتر اهل چت و رد و بدل کردن عکس بودم اما شیوا کاملا وسوسه ام میکرد عکس لختی برام میفرستاد،یا ساپورت بدون شورت و …
خیلی به هم وابسته شده بودیم و بالاخره تصمیم گرفتیم هم رو ببینیم
بار اول عالی بود…
یک دختر معمولی قد متوسط و خوش هیکل و یکمم شکم داشت البته
نه جنیفر بود نه کوکب خانم سر کوچه…
چندین بار رفتیم بیرون،کافه…قلیون…قلیون…کافه
تا اینکه یک بار خونمون خالی شد برا دو سه روزی
قبلش خبرش کردم اما اونم از خانواده متعصبی بود و نمیتونست همه اش پیشم باشه و منم همینطور…
پس برنامه چیدیم تو این سه روز چند ساعت بیرون باشیم و چند بارم سکس کنیم…
اولین سکس زندگیم…
حوالی ساعت 11 دم تجریش اومد بالاخره و صبرم داشت لبریز میشد،سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه ما
چه جیگری شده بود،یک آرایش ملیح که به صورت گندومیش میومد و یک تیپ خیلی ساده اما شیک و رسمی خیلی آروم توی مسیر به هم نگاه میکردیم و ریز ریزکی میخندیدیم و هیچ برنامه ای هم برای سکس واقعا نداشتیم سر کوچمون پیاده شد و منم ماشین رو بردم تو پارکینگ و یک ربع بعد در رو زدم با این جمله ط ۴ دست راست کسی دیدت مهمون فلانی هستی و…
نه رمانتیک بازی بلد بودم و خلاف سنگینم قلیون بود و لاس زدن با بچه های یونی…
آروم آروم بحث رو باز کردیم و تا به خودمون بیایم هر دومون لخت لخت شده بودیم و توی بغل هم مشغول لب بازی بودیم…
اون که دید بخاری از من گرم نمیشه یکم برام ساک زد و منم دراز کشیده بودم روی تخت با کیرم ور میرفت ساک میزد و ریز گاز میگرفت آروم آروم میمالید به سینه هاش و کس اش و ژست میگرفت که داره میکنه توش یک بار یک آن کیرم رو کرد تو کس اش و کل هیکلش رو سر داد رو شکمم داشتم از درد میمردم اونم تند تند تلمبه میزد بعد از چند مین تمام آبم رو با فشار ریختم توش و نق و نوق هاش بلند شد و ضد حال خورده بود طفلی…
چند مین کنارم دراز کشید با ناخن روی بدنم میکشید و نفس هاش رو تند میکرد و با کیرم ور میرفت و ریز روش بوسه میزد و ازم لب میگرفت تا یواش یواش بلند شد این بار کامل دراز کشید و من نشستم جلوش حسابی با کس و سینه و گردن و لب هاش بهم یاد داد ور برم تا کیرم کامل سفت بشه بعد اروم اروم گذاشتم تو کس اش و خودش رو چسبوند بهم و خیلی نرم بدنش رو تاب میداد و سعی میکرد بهم بفهمونه ریز عقب و جلو شم و منم تازه داشتم سر کیف و ذوق میومدم و خودم رو رها کردم و سعی میکردم کم نیارم و آروم آروم جا افتاده بودم داشتم عقب جلو میکردم و اونم دستش رو حلقه کرده بود دور کیرم که همشو نکنم داخل و فقط تا نیمه تلمبه بزنم که بتونم ادامه بدم بعد از اون چند تا پوزیشن دیگه رو هم تست کردیم و آروم آروم اونم توی بغل من ارضا شده بود طفلی البته بعد از سه بار ارضا کردن من بیچاره چه حوصله ای داشت خب البته منم بار اولم بود و نا وارد بودم.
الان نزدیک چهار ساله که میگذره از این قضیه و شهره دیگه بین ما نیست فقط دوست داشتم تو سالگردش به قولم وفا کنم و ازش بنویسم ببخشید خیلی سکسی نبود زیاد تمایل نداشتم از فاز های سکسیش بگم
اونم خسته شد مثل همه ما
رفت چون حامی نداشت
رفت چون تنها بود
کم آورد
خیلی زووود
خیلی جوون بود
حیف…تف به این زندگی

نوشته: dany_1992

دکمه بازگشت به بالا