یک سر و هزار سودا 75
–
سودابه لحظه به لحظه فتنه گر تر می شد و من با همه دلخوری هایی که از اون داشتم کاملا رام اون شده بودم .
-شهروز دوستت دارم . دوستت دارم . بیا بریم .. بیا از این طرف . بریم روی تختی که بار ها و بار ها روی اون شاهد سکس بابا مامانم بودم و همش با حسرت بهش نگاه می کردم . ولی نمی دونم . نمی دونم دیگه باید چیکار کنم . در واقع نمی دونستم . آخ اگه بدونی من چه چیزا روی این تخت دیدم . اونا تابستونا درو باز می ذاشتند . به هیچی توجه نداشتند . آخ که گاه شیطون می رفت توی جلدم .. ولی به خودم گفتم نه این باباته . فکرشو از سرم به در کردم . و تو .. توی نامرد به همه توجه داشتی جز به من .
-سودابه چی داری میگی .. من فقط یه دوست دختر داشتم که اونم شوهر کرد و رفت .
-حالا خواهش می کنم دیگه این قدر دروغ نگی … من که کاری به این کارا ندارم من حالا تو رو می بیننم .
می دونستم دخترای تازه کار یا تشنه سکس وقتی که به سینه هاشون دست بزنی وا میرن و من از رو تاپش سینه هاشو فشار می دادم .
-آههههههههههه نههههههههه عزیزم . عزیزم . بیا بریم . بریم .
تاپشو دادم بالا .. سوتین نیمی از سینه هاشو پوشونده بود . لبمو گذاشتم رو قسمت لخت یکی از سینه هاش . کمی سوتینشو دادم پایین .. اوووووووخخخخخخ چه نوک تیز و خوشگلی داشت . دور و بر اون سینه نشون می داد که احتمالا اسیر لبی نشده یا این جوری نبوده که هر وقت اراده می کرده بخواد یکی رو داشته باشه . حال و هواش شبیه مهشید بود . شبیه فیروزه ای که مثلا می خواست باهام از دواج کنه و جز من کسی رو دوست نداشت . دخترایی که دختر بودن واسشون مهم بود و این برای من اهمیت بیشتری داشت . لباش یه حالت آویزوونی پیدا کرده سرپا شل شده بود . دستشو گرفته و اونو به سمتی که فکر می کردم اتاق خوابه بردم . اون با همون چشای بسته به دنبال کیرم می کشت . دستشو گذاشته بود روی شلوارم . کیرم برجسته شده بود و خوشم میومد که سودابه در پی لمس اون باشه . دلم می خواست که زود تر اونو از غلاف در بیارم و اصل اونو بدم به دست سودابه جون . شیر دیگه مثل یک آهوی رام در اختیار من قرار داشت . وقتی اونو روی تخت قرار دادم حس کردم که بیهوش شده . ولی خیلی راحت لختش کردم . دیگه امون ندادم که بهم دستور بده که چیکار کنم . این جور اندامای تازه رو در اختیار داشتن بهم لذت میده . ملوک بیچاره فکر می کرد که با تنگ کردن کسش دیگه من به این چیزا فکری نمی کنم ولی زهی خیال باطل ! من اسیر و تشنه تنوع و تازگی هستم . سه سوته خودمو هم برهنه کردم فقط گذاشتم که شورت پام بمونه و اون درشتی کیرمو از داخل شورت ببینه و چون نمی تونه بهش دسترسی داشته باشه بیشتر تشنه و طالبش شه . مدام بهم بگه زود باش می خوام می خوام درش بیار و من هر لحظه بیشتر واسش کلاس بذارم . راست میگن که این قدر زود نباید قضاوت کرد . محوهیکل کار درست اون شده بودم . اوخ کسش چه موهای نرمی داشت . کس شناس خوبی بودم . مخصوصا در این مورد که می تونستم تشخیص بدم که این کس قبلا برق انداخته شده یا نه . به نظر میومد که این دختر تا به حال موی کسشو نچیده باشه .. چقدر خوردن این کس ها بهم مزه می داد . باید پاهاشو باز می کرد تا متوجه می شدم که کسش از جنس چیه . ولی فکر کنم از نوع اون کس گربه ای هایی بود که می شد حسابی توی دهن جا داد . یه کسی که حرف نداشت . باب طبع من بود . کس لقمه ای ..کس غنچه ای . آخ که من چقدر اسیر این کس ها بودم . از اون جایی که نمی خواستم برای خودم شر درست کنم مثلا اینا اگه از دواج می کردند و بعد از بر داشته شدن بکارت شب دوم از دواجشون خودشونو در اختیار من قرار می دادند خیلی با حال می شد . از این افکار اومدم بیرون .. با همون چشای بسته شده و حالت حالی به حالی شده دو دستی به دنبال کیر من می گشت . ولی من رفتم پایین تر و لبامو گذاشتم روی کسش . وای که این دختر چه زوزه ای می کشید . دل سنگ به حالش آب می شد . هرچی هم بیشتر پا هاشو به دو طرف بازش می کردم انگاری این کس به اندازه ای نمی شد که توی دهنم خوب جا شه . از درشتی نه که ریز بودنشو می گم . انگار از دهن آدم فرار می کرد . آخرش مجبور شدم که پا هاشو بندازم رو شونه هام . و زاویه دهنم نسبت به کس طوری قرار بگیره که بتونم اونو راحت بخورم . جووووووووون این یعنی حال کردن . مزه می داد بهم . وقتی هم که آب غلیظ هوسشو تحویل من می داد با اشتها اونو می خوردم . آخ سودابه همچین بکنمت که همون شب اول ازدواجت هم هوس اینو داشته باشی که کنار من بخوابی . اصلا شوهرت رو بیهوش کنی و با من باشی . من دختری تو رو بگیرم . آخ که چه کیفی میده . چقدر با حال میشه . خنده ام گرفته بود از این فانتزی ها و از این خواب و خیال ها .
-اووووووییییییی ووووووووییییییییی شهروز .. کیر می خوام . کیر .. کیر می خوام ..
-دختر حواست باشه ها .. من فقط می تونم بکنم توی کونت . حال ندارم واسه خودم شر درست کنم . در ضمن آدم آس و پاسی مثل من هم به دردت نمی خوره . دستشو رسوند به شورتم . و شورتو که از پام در آوردم تا به خودم بجنبم و بفهمم که چی به چیه کیرمو توی دهنش حس می کردم آخخخخخخخخ ..که اون چه خوب وارد بود ساک زدن و حال دادن به کیر منو . کیر لحظه به لحظه توی دهن سودابه سفت تر می شد تا یه جایی دیگه از پیشروی ایستاد . ….. ادامه دارد …. نویسنده ….. ایرانی