یک سر و هزار سودا 105

ریحانه رنگ و روش پریده بود . یه حس و حال عجیبی داشت .. فکر کنم دچار استرش شده بود . -دختر چرا این قدر می ترسی . به این میگن کیر .. این شمشیر دو سر که نیست . الان افسان جون و پیمانه جون اونو با آغوش باز یعنی با کون باز تحویل گرفتند و حالا نوبت توست که نشون بدی یک زن با استعداد و قوی هستی . من به نظرم یک کلاس باید بذارن کلاس کون دادن دخترایی که می خوان از دواج کنن . این برای تمام دخترا در جامعه ما ضروریه . برای مردا وقتی که همسراشون پریود هستند . اگه بدونی که چه صفایی داره ! کاری نکن که افسانه و پیمانه به تو بخندن . ریحانه : آخه اونا تجربه داشتن . دو تا دخترا با هم جوش آوردن .. پیمانه : ریحانه تو همچین میگی که هر کی ندونه فکر می کنه ما چقدر سابقه کون دادن داشته باشیم . افسانه : آقا شهروز شما این حرفشو جدی نگیر .. این دختر باید اول بره حرف زدنشو یاد بگیره .. -شما دو تا دختر به بزرگواری خودتون ببخشین . من خودم متوجهم . کار شناسم .. .. دیگه ادامه ندادم . چون منم داشتم می گفتم که کون های زیادی رو کردم و این جوری منم باید نوضیح می دادم که این جور حرف زدن من از رو عادت بوده . مثل یک خروس و مثل یک پادشاه بر اون سه تا دختر حکم می روندم . -شما دو تا دخترا برین سر وقت ریحانه کونشو خوب آماده کنین . بعد هر وقت که کارم با موفقیت شروع شد یعنی کیر که رفت توی کون ریحانه جون اون وقت می تونین با هم حال کنین . خوشم اومده بود . این دو تا دختر حسابی حرف شنو شده بودند . شاید می خواستن که در بازار رقابتها کم نیارن . -واسه همه تون به اندازه کافی آب دارم . فدای تیپ و هیکل هر سه تاتون بشه این شهروز . رو به روز حریص تر می شدم . انگاری دوست داشتم که تمام زنای غیر محرم دنیا رو بکنم . چه کیفی می داد … لذت بخش .. اوووووفففففف فقط این انزال شدن خیلی زیاد نباید بیمار و ضعیفم می کرد . دیگه وقتی که کیر آدم به هوس میاد و داغ می کنته که نمیشه جلو انزال رو گرفت .. -ریحان جون تو که الان داشتی با افسان حال می کردی و لز می کردی به کس و کون هم دست می زدین . می بینم که دخترا خوب کون ریحانه عزیزمو روغن مالی کردن .. حالا یه دستی هم به کیرم بکشید وخوب تیزش کنین .. افسانه : این کیری که من می بینم الان چند ساعتیه که همون حالت و تیزی اولیه شو داره . هر وقت بهش دست می زنی فوری میاد جلو .. می خواستم بهش بگم که این کیر عاشق اینه که دستای رنگ و وارنگ باهاش ور بره . نفس در سینه ریحانه حبس شده بود . جووووووووون .. اون کون ناز و کوچولو رو خوردن داشت ولی حالا زمانی بوذ که باید اونو می کردمش . پیمانه : شهروز جون نمی تونیم زیاد هم به این دختر ایراد بگیریم . از بس سرش توی لاک خودشه . کون ریحانه توسط دخترا باز شده بود و حالا باید من اون سوراخ اصلی رو بازش می کردم .. چند بار سر سوراخ کیرمو به کونش فشار دادم ولی انگار قصد باز شدن رو نداشت . عجب دژمحکمی داشت این ریحانه . اعصابم به هم ریخته بود . حس کردم که عجله دارم . افسانه هم نگاهش به کیر من بود . باید هر سه تا رو خوب سیر می کردم تا این زنان حرمسرای منم فقط از من جنس بخوان یعنی کیر … دیگه مجبور شدم فشارو بیارم .. ریحانه : آخخخخخخخخخ مااااااااماااااااان جااااااااااااان کووووووووونم پاره پاره شدنم وااااااااییییییییی … پیمانه کف دستشو محکم گذاشت جلوی دهن ریحانه و اونو فشارش می داد که بیش از این صداش نپیچه و این وقت شبی شر واسه مون درست نکنه . -ببین رفت .. ریحانه انگار از حال رفته بود . صورتش قر مز شده بود . شونه هاشو محکم نگه داشته کیرمو آروم آروم توی کونش حرکت می داتدم . -حالا می تونی دست از رو دهنش بر داری . تا همین جا کافیه دیگه . -چطوره ریحانه جون . دنیای حال کردن با کیر چه طوره ؟ ما دیگه در جامعه نباید این قدر به خودمون سخت بگیریم . . یه کمی دور گرفته از اون جایی که متوجه بودم سه تایی شون چه جوری تشنه منن تا می تونستم واسشون رجز می خوندم . دستامو گذاشته بودم رو سینه های ریحانه و آروم آروم با سینه هاش بازی می کردم . …. ادامه دارد …

دکمه بازگشت به بالا