یه احساس عجیب

سلام به همه
این داستان سکسی نیست و فقط دلم میخواست که بنویسمش

من آرشم
متولد ۸۴
متنی که دارم مینویسم یه بخشی از احساسمه که میتونم تایپش کنم

فک کنم از سن ۱۲ ، ۱۳ سالگی بود که فهمیدم به پسرا حس دارم.
تا دورو بره ۱۶ سالگیم خیلی فکرم تو مسائل جنسی درگیر بود.
ولی از یه جایی به بعد احساس می‌کردم که به حسی شدیدا نیاز دارم که دخترا نمیتونن بهم اون حس و بدن.
احساس می‌کردم (یعنی هنوزم احساس میکنم) که یه جایی تو دلم خالیه که باید پر بشه.
خیلی گشتم دنبال پسری که میخوام.
پسری که اخلاق پسرونه داشته باشه (نه مردونه)
راستش با پسرایی که اخلاقشونو شبی دخترا میکنن نمیتونم ارتباط برقرار کنم (بدم نمیاد ازشونا)
یه پسر که هم چهره خوبی داشته باشه
هم مهربون باشه
هم پایم باشه
هم دوسم داشته باشه
خیلی فکرم تو سکس و اینا نیست ولی اینجوری نیست که کلا بیخیالش باشم.
یه وقتایی خیلی حس میکنم تنهام جوری که میشینم تو اتاق درو میبندم و همینجوری زل میزنم به یه جا و فقط فکر میکنم(اونایی که می‌فهمن گریه بدون اشک چیه درک میکنن)
تو مدرسه همه فک میکنن من یه دیوار اهنیم که نیازی به هیچکس نداره همه فک میکنن خودم میخوام تنها باشم ، برا همین سعی میکنن خیلی نزدیکم نشن ، در صورتی که اگه با کسی احساس راحتی کنم یه بعد دیگه از من میبینه که فقط خودم و خودش دیدیم.
میشینم با خودم میگم چرا از اول انقدر اصرار داشتی تنها باشی چرا از همه فاصله گرفتی (البته به خودم حق میدم) ولی بعضی موقعا چشممو باز میکنم میبینم خیلی تنهام.
آدمای زیادی دورم هستن ، ولی کسی نیست که بتونه روحمو لمس کنه.
نمیدونم شاید اینطوری درست باشه
شاید واقعا باید تنها باشم تا موفق شم
شایدم نه
نمیدونم
یعنی این همه آدم تو دنیا هست
این همه پسر رو زمینه
چرا من باید اینقدر دست و پا بزنم
بعضی وقتا میشینم تصور می‌کنم ، پسری که دوسش دارم تو بغلمه ، دارم بوسش میکنم ، بغلش میکنم ، سرشو نوازش میکنم ، دلم میخواد تا ابد تو فکرام بمونم.
ولی بعد به خودم میام بازم تنها شدم.
شاید خیلی دارم کلیشه ای مینویسم ولی خب اولین بارمه
خیلی تو بات های دوستیابی گشتم
تو گروه های دوست یابی
رفتم بیرون چرخیدم که شاید بتونم پیداش کنم
ولی نشد که نشد
احساس میکنم یه دیوار جلومه
هرچی بیشتر تلاش میکنم سخت تر میشه
البته میتونم حس پسرایی که یه ذره فیسشون خوبه رو درک کنم(از فیس خودم تعریف نمیکنم فقط دارم تو کل متن کم کم از خودمم بیوگرافی میدم)
چهره بدی ندارم
طوری که میرم بیرون سنگینی نگاه بقیه رو رو خودم حس میکنم ولی برام مهم نیست
البته شاید اکثرا تو نگاه اول بگن مفعولی و فلان
اصن بزارین یه ذره خودمو معرفی کنم
اسمم که آرشه
قدم ۱۹۰
وزنم ۸۸ (اضافه وزن ندارم فقط بدنم ورزشکاریه)
نصف عمرم تو باشگاه گذشته
نصف دیگه پشت فرمون (رانندگی واقعا میتونه آرومم کنه)
نمیدونم شما بهش چی میگین
بچه خونگی ، مامانی ، و …
ولی نه اهل دودم نه مشروب و از اینجور چیزا
تو این دوره ای که بین همرنگ بودن با همسنات و جدا شدن ازشون برای ساختن راه خودت من دومی رو انتخاب کردم
چسی نمیام
ولی به نظرم حقمه که به کسی که دوست داشته باشم برسم
نمیدونم چرت و پرت نوشتم یا نه
اصن نمیدونم چرا نوشتم
ولی خب
امیدوارم زودتر برسم به کسی که حتی هنوز پیداش نکردم

نوشته: آرش

دکمه بازگشت به بالا