گاییدن دبیر ریاضی مدرسه (۳)
…لینک قسمت (های) قبل در پایین صفحه
بعد از گاییدن ناگهانی و برنامه ریزی نشده ی دبیر ادبیات در اتاق مشاور ، و بیحال بودنش در دفتر مدرسه ، چند پبامک براش فرستادم که رفتارت تابلوهست و همکاران مشکوک میشوند، برو آبدارخانه مدرسه و آبی به سر و صورتت بزن و برگرد . خوشبختاته زود رفت. وحالش بهتر شده بود. چند پيامک برام نوشت که عذاب وجدان دارم ،جوری شدم . هم خوشم هم بد.
یه کم دلداریش دادم و نوشتم که این جریانها در زندگی شیرینی و لذت خاصی دارند و اصلا خودت را نگران نکن . کم کم از اون حالت خارج و حالش بهتر شد ، اعتراف کرد که لذت زیادی از سکس صبح برده و بعد چند ماه ازضا شده. حتی گفت لذت این سکس از دوسالی که با شوهرم بودم ، بیشتر بوده.
گفتم خانم کریمی از سکس منوخودت هیچی به مارال دبیر ریاضی نگو. چون کنترل زبانش ندارد و از طرفی حسودهم تشریف دارد . آبرو دوتامون میبره .
گفتم یه سوال بپرسم ؟
گفت بگو
گفتم از چه قسمت سکس صبح لذت بیشتری بردی و برات جالب بود .
گفت . عارم میاد بگم .
گفتم نازت میکشم . لبتو می بوسم . بگو برام ، !!!
گفت .اول بزرگی و کلفتی آلتت که واقعا تمام دستگاه منو پر کرده بود و هنوز بعد از دوساعت احساس میکنم وسط پاهام هست،!!!
دوم ، لذت خاص سکس هیجانی و سرپایی و سریع
گفتم خانم خوشکله تو فقط ده درصد از سکس با من را تجربه کردی ، چون موقعیت مکانی و زمانی مناسب نبود.
گفت مگه قراره دیگه چکار کنی ؟
گفتم مقدمات سکس از خود سکس مهمتره .
گفت چطور ?؟؟
گفتم . اول نوازش ، ماساژ و بعد با زبانم کوس ات را چنان بخورم تا ارضا بشی .زبانرا تو کوس و کونت بجرخانم . سینه هات بخورم . و…
گفت آقا محسن توراخدا الان نگو…
گفتم باز آب کوست راه افتاد؟؟؟
گفت بی ادب …
گفت اینکارها که میگی فقط تو فیلم هاست وگرنه هیچ مردی کوس وکون زن را زبان نمیزند،!!!
گفتم . شرط می بندی برات انجام بدم.
گفت نمیدونم .!!!
گفتم فردا صبح کجایی بیکاری ،
گفت آره فردا کلاس ندارم ،
گفتم پس ساعت ۹ فردا صبح میام دنبالت که تا ظهر پیش هم باشیم و برات انجام بدم.
اولش گفت نمیشه و نمیتوانم. ، می ترسم ، ولی معلوم بود دلش داره می لرزه ،
گفتم تا شب بهم اطلاع بده منتظرم!!
شب رفتم خونه مارال . خوشبختانه آپارتمانش جوری بود که هیچ مشکلی برای رفت و آمد به خانه اش نداشتم .
سکس سبکی باهاش کردم .
گفت نمیدونم خانم کریمی امروز چش بود . مث هر روز سرحال نبود.
گفتم حتما شوهرش یا دوستش کوسش را جر داده !!!
گفت بی ادب .
خانم کریمی گفته از سکس با شوهرم راضی نیستم .
و هیچ دوس پسری هم.نداره!!
گفتم پس گناه داره ، بیارش تا سیرش کنم از سکس .
گفت بیخود دلت خوش نکن من اجازه نمیدم …
گفتم بخاطر خودش میگم . نره زیر کسی بخوابه که آبروش ببره . وگرنه من تورا دارم ،نیاز به کسی ندارم .
گفت آفرین !! شوهر با وفای خودم.
گفتم پس به فکرش باش .
گفت فعلا نه تا بعد …
گفتم حسوووود
مارال صبح کلاس داشت ولی من کلاس نداشتم . مارال گفت میشه اینجا بمانی و ناهار درست کنی .
گفتم کار دارم ، ولی سعی میکنم ناهار درست کنم .
گفت بخاطر من بمان . .
فردا مارال به مدرسه رفت . ساعت حدود ۹ به خانمکریمی پیامک دادم. داشت آماده میشد. رفتم دنبالش و آوردمش خانه مارال . همون دم درب همدیگر را حسابی بغل کردیم .
معلوم بود خیلی بی تاب هست و سکس دیروز حالش را خوب کرده.
مانتو و مقنعه اش را درآوردم . روبرو آیینه قدی تو هال از پشت بغلش کردم. چه هیکلی داشت . امروز برای بار اول لخت دیدمش. واقعا محشر بود .گفتم کوفت شوهرت بشه ابن بدن و این سینه ها و این کوس زیبا …
گفت هی هی ، اون اصلا بدن منو نمی بینه !!!
گفتم حتما لیاقتش نداره !!
در حالیکه زیر گردنش را میخورم بلندش کردم و بغلش گرفتم و بردمش تو اتاق خواب .اونجا کامل لختش کردم بدنش واقعا عالی بود . باسن رو به عقب ، سینه سفت وجلو آومده ، بدون شکم و ران های بزرگ .وخودش هم که جوان ، زیبا . دوس داشتنی و نرم و لطیف …اول گردن و لبش خوردم.
بعد بدنش ، شکمش نافش، همه خوردم. و صدای آی آی . آه آه خانم کریمی کل خونه را فرا گرفته بود .
پاهاش را باز کردم .کوس کلوچه ای زیباش پر آب شده بود . تا زبان رو کوسش کشیدم
گفت وای چکار میکنی.
مگه میشه اونجا را زبان بکشی .؟؟
.وقتی کوسش رو براش خوردم واقعا تاب و تحمل نداشت و مثمار بخودش می پیچید. من هم میخواستم لذت بیشتری ببره . هرچه توانستم رو کوسش مانور زبانی دادم . بلند داد و قال و سر و صدا میکرد وبا دستش سرم را یه کوسش فشار میداد .من هم زبانم را داخل کوسش کردم. پیچ و خم بزرگی به خودش داد و نفس بلندی کشید و ارضا شد.
گفت دیوانه ام کردی .!!!
اومد بالا و کیرم را بین پستانش قرار دادم. با آب دهانم کیرم را خیس کردم و از بین سینه هاش سر کیرم را به لب و دهانش میرساندم. کم کم دهانش را باز کرد. سر کیرم را وارد دهانش کردم و او هم مک میزد . با دست خایه هام گرفت .و شروع به لیس زدن کیرم کرد. من هم موهای سرش را گرفتم و تا انتها در دهانش فرو می بردم …چشاش تا آخر باز میشد و عوووق می زد . حدود پنح دقیقه اینکار را تکرار کردم و ته گلوش ارضا شدم . تمام آبم را قورت داد .
باهم رفتیم حموم و کامل بدن همدیگر را شستیم .اونجا حسابی بغلش کردم و کیرم را به باسنش مالیدم.. خوب که تحریک شد ، به اتاق خواب برگشتیم و شروع کردم به خوردن کوسش . کم کم حس دوباره گرفت .معلوم بود لذت زیادی میبرد. و من هم براش لیس میزدم. از پایین تا بالای چاک کوسش را خوردم.
با آه ووناله زیاد وپیچ وخم دادن بدنش ، گفت آقا محسن تورا خدا بکن تو کوسم . دارم می میرم !!!
کامل آماده بود . هر دو پاش را رو دوشم گذاشتم. کوسش جلو کیرم بود. سرکیرم را با آب کوسش خیس کردم، چند بار سر کیرم را توشیار کوسش کشیدم. در حالیکه چشماش بسته بود ، ناگهانی و یکضرب تا خایه هام در کوسش فرو بردم . کامل تو خودش جمع شد . وحشتناک فریادی کشید و ناخن هاش را در پشتم فرو برد . بدون مهلت شروع به تلمبه زدن در کوسش کردم . تند و سریع و تا بیخ کوسش تلمبه زدم .
زدم و زدم تا واقعا دیگه ، فریاد میزد و درد میکشید. هر دو عرق کرده بودیم. ولی واقعا لذت میبردیم
در حاليکه چشماش بسته بود گفت… واقعا خیلی قدرتمند و بی رحم هستی . واقعا زیر کیرت جرررر خوردم.
امروز معنی سکس واقعی را فهمیدم. ولی تلمبه بزن . من هم تند تند زدم … بی رحمانه وتند . جوری که کوسش کامل باز شده بود . گفت بریم جلو آیینه قدی تا سکس مان را ببینم .
جلو آیینه چهار دست وپا شد. در حالیکه تو آیینه به باسن خودش و کیر من نگاه میکرد . گفت وااااا جقدر کیرت بزرگه .ابن همه میره تو کوس من .
گفتمآره خانم خوشکله…
ار پشت، باسنش را گرفتم و بالا کشیدم و تا آخر در کوسش فرو بردم .در حالیکه باسنش تو دستام بود و با سیلی بهشون میردم ، رفت و آمد کیرم در کوسش ، صحنه ی زیبایی را تو آیینه خلق کرده بود. فشار کیرم سبب میشد بدنش را به سمت بالا جمع کند. گفت توراخدا دیگه تحملش ندارم ، تمامش کن. دارم پاره میشم . واقعا برخورد کیرم به رحمش را حس میکردم.
تلمبه زدن را تندتر کردم و بعد چند دقیقه باهم ارضا شدیم وتمام آبم را داخل کوسش خالی کردم …
بیحال و لش افتاده رو تخت و حدود نیمساعت خوابید. بلندش کردمو سر وضعش مرتب کرد و لباس پوشید که صدای زنگ درب خونه اومد . از آیفون نگاه کردیم ، مارال پشت درب بود .خدای من چرا دو ساعت زودتر برگشته بود . چه شانسی داشتم که صبح به بهانه بیرون رفتن و برگشتن دسته کلید خونه را ازش گرفته بودم . خانم کریمی استرس گرفت و دست وپاش را گم کرد . خانم کریمی را تو یکی از اتاق ها گذاشتم و گفتم من مارال را تو اتاق دیگه میبرم ومشغول میکنم، تو هم آرام و بی صدا برو .
آیفون را زدم . مارال بالا آومد . دم درب بغلش کردمو بردمش اتاق مجاور . و باصدای بلند گفتم چه خوب شد زود آومدی . دلم برای بغل کردنت تنگشده بود . حدود دوسه دقیقه باهاش عشق بازی کردم. در ابن فاصله خانمکریمی هم پيام داد که من رفتم .
خوشبختانه خونسردي من سبب شد متوجه چیزی نشود .
ادامه…
نوشته: محسن