کون گوشتی دانیال
دانیال خیلی رو مخش رفته بودم تا اون روز بیاد خونمون فقط گفته بودم با هم لخت چند دقیقه ای بخوابیم اونم از خدا خواسته قبول کرد وقتی وارد خونه شد تا از پله ها بیاد بالا دستم رو کونش بود اون شلوار سرمه ای پارچه ای تنش که برق اتو روش افتاده بود وقتی برق میزد حشری تر می شدم وقتی رسیدین دم تخت بهش گفتم لخت شو شلوارشو کشید پایین اما من به زورم که شده کاملا لختش کردم بدنه کوسه ای داشت کون گوشتی و برجستش داشت دیونم میکرد کیرشو شروع کردم به مالوندنو مکیدن تقریبا داشت دیوونه میشد روغن زیتونی که زیر تخت قایمش کرده بود مو کشیدم بیرون از پشت گردنش ریختم اومد تا پایین شروع کردم کونشو مالوندن براش جق زدن یواش کیرمو میذاشتن لای پاش بعد شروع کردم سوراخشو مالوندن رو شکم خوابوندمشو رو پاهاش نشستم کیرمو رو سوراخش میمالوندم سر کیرمو کردم تو کونش دیدم اعتراضی نمی کنه خوابیدم روش شکمم کمرشو پر کرده بود شروع کردم به تلمبه زدن لپ کونش نمیذاشت کیرم تا ته توکونش بره تلمبه ی اول و دوم چیزی احساس نکردم تلمبه ی سوم تازه گرمای کونش رو کیرم اثر گذاشت کیرم گنده تر شده بود تلمبه ی پنجم یه خستگی از تنم در رفت بی حس شده بودم دوباره نشستم رو پاهاش شروع کردم با لپ کونش سمت راستیه بازی کردن کیرم داشت میترکید یه توپ پارچه ای کوچولو گذاشتم زیر تخماش کونش کمی اومد بالا حالا دوتا لپ کونشو باز کردم سوراخش معلوم بود کمی قرمز شده بود دستشو اوورد کیرمو بذاره تو کونش نذاشتم گفت تو رو خدا کونم داره اتیش میگیره بکن توش کیرمو گذاشتم دم سوراخش روغن زیتون و ریختم روش وای چقدر کیرم بزرگ شده بود بعد از اینکه از دیدن کونش سیر شدم کیرمو کردم توسوراخش چه اخی نبتا بلندی گفت حالا دیگه کیرم تا انتها تو کونش میرفت تلمه ی پنجم و زدم که از من خواست در حال کردن براش جق بزنم جفتمون لذت میبردیم من از کونش اون از کیر من و نحوه ی تحریک امیز جق زدن من من تلمبه های اروم میزدم که قبل از من دانیال ارزا بشه به تلمبه ی بیست و پنجم نرسیده بودم که دانیال ارضا شد منم کیرمو دراوردم با اب کیر دانیال دوباره ترش کردم گذاشتم سر سوراخش و شروع کردم به تلمبه زدن با شدت بیشتر و لذت بیشتر وقتی زیر شکمم به کونش می خورد یه صدای باحالی میداد به تلمبه ی دهم که رسیدم و قتی دوباره رفتم تو کونش ابم ریخت دو سه بار تلمبه زدم و کیرمو کشیدم بیرون افتادم رو تخت دانیال رفت تو حموم خودشو شست و لباساشو پوشید و رفت بدو ن اینکه صحبتی میانمون رد و بدل بشه من تا دو سه ساعت بعد همینجوری رو تخت دراز کشیده بودم و به ارامشی که بدست اورده بودم و راضی کردن دانیال برای اخر هفته فکر میکردم .
نوشته: احسان