کون دادم به پیرمرد در یزد

سلام خدمت همه دوستان من میخوام داستان واقعی سکسی خودمو که در ۲۵ سالگی رخ داد براتون تعریف کنم
من درکل اهل بندرعباسم

من در یکی از شرکت های صنعتی یزد کار میکردم تازه از خدمت برگشته بودم دوسال خدمت دیگه دنبال سکس نبودم خلاصه یکشب تنها بودم امان از تنهایی هوس کیر خوردن کردم کسایی اهلش باشن میدونن چی میگم من درکل عاشق سن بالا بودم تو شهر خودم که بودم بندر عباس چند تا سن بالا داشتم حتی تو کرمان هم داشتم ولی در شهر یزد غریب بودم تا این که شروع کردم گشتن در تلگرام بلاخره یه مرد ۵۵ ساله پیدا کردم بهش گیر دادم همون شب بیاد ولی میگفت زنم شک میکنه فردا ظهر پیشتم خلاصه با یه جلق خوابیدم کار ما جوری بود که دو روز شب دو روز صبح دو روز عصر دو روز هم تعطیل که اتفاقا فرداش دو روز تعطیلم بود
بلاخر روز موعود رسید از اول صبح کلی تمیز کاری کردم ولی جوری بود نمیخواست من بدونم با چی میاد خونه من زیر یه عابر بانک تو یکی از خیابان های پایین شهر یزد بود قلبم تاپ تاپ میزد زنگ زد بیا بیرون خیلی میترسیدم حتی خواستم جوابش ندم دیگه پیش خودم گفتم از دیشب منتظرم بیاد الان جواب ندم چون دیشبش عکسش دیده بودم اونم منو دیده بود تا رفتم بیرون دیدم ۱۵ متری وایستاده سرش تو گوشی رفتم جلو دست دادم گفتم اقا احمد گفت اره خلاصه اومد داخل خونه مجردی گفت شروع کنیم گفتم اره من شروالم در اوردم اونم کامل شروال سرت در اوردپیراهنشم در اورد کیرش خواب بود منتها میگفت یه قرص میخورم شق میشه که اابته میگفت برا چشم ضرر داره
تا دو دهنم کردم دیدم راست شد حدود ۵دقه ساک زدم گفت لنگاتو بده بالا تا بکنم توش گفتم اینجوری دردم میاد تو بخواب من میشینم روش هرکار کردم نرفت توش خوب سفت نبود مجبور شدم بخوابم لنگامو دادم بالا بالشت گذاشتم زیرم تف انداخت سرش رفت تو چون بعد دوسال نداده بودم بسیار داشتم ازیت میشدم ولی بابد تحمل میکردم یواش یواش داشت تلمبه میزد ولی اصلا لذت نمیبردم تند تند شد ابش اومد چند ثانیه صبر کرد به من گفت میخوای ارضا بشی گفتم نه چون ازیت شده بودم خلاصه سریع رفت تو حمام خودصو شست لباس پوشید رفت بعد رفتنش کیرم تازه راست شد جلق زدم ابم اومد ولی بعد یک هفته دوباره زنگ زدم اومد منو گایید حدود یک سال نیم یک هفته یا دوهفته یکبار میومد منو میگایید فقط همین اخر کارا یکبار گفت میتونی بکنی منو منم کردم داخلش ولی اصلا درد نکشید فکر کنم کلا خودشم کونی بود.

این داستان خودمه کاملا واقعی دوس دارم همه دوستان نظر بدن

نوشته: امید

دکمه بازگشت به بالا