کردن زن رفیق

سلام من امیرم ۳۷ ساله از تهران یه روز جلو در مغازه رفیقم سهراب وایستاده بودیم صحبت میکردیم که خانومی اومد بره مغازه که با سهراب سلام و علیک کرد رفت مغازه خیلی خوشگل و خوش هیکل بود تو نگاه اول واقعا دل میبرد بعد از چند دقیقه اومد بیرون از مغازه و رفت سوار ماشین شد رفت بعد از رفتنش شریک سهراب از مغازه اومد بیرون پیش ما سیگار بکشه اسم شریکش محسن بود که سهراب گفت محسن نگار چیکار داشت اومده بود که اونجا فهمیدم اسم طرف نگاره زن محسنه .محسن گفت اومده بود کلید بده بره خونه مادرش
چهره زیبا و هیکل و تیپ سکسی نگار تو ذهنم مونده بود و همش بفکرش بودم
تا که یه روز من همراه سهراب و خانواده رفتیم باغ تو استخر بودیم که تلفن سهراب زنگ خورد بعد از ظهر جمعه تابستون بود دیدم به طرف میگه ما باغیم شما هم بیاین اینجا خلاصه چیزی نپرسیدم ازش بعد از نیم ساعت دیدم محسن با زن و بچش اومدن باغ تا چشمم به نگار افتاد کلی حال کردم اونم زیاد نگاه میکرد و چشم تو چشم میشدیم معلوم بود که میخاره
خلاصه بعد از دیدار باغ رفت و آمد ما زیاد شد دوباری اونا اومدن خانه ما چند باری هم نگار رو تو مغازه دیدم یواش یواش باهاش شوخی میکردم و اذیتش میکردم که چون اونم همراهی میکرد و خوشش میومد منم ادامه میدادم این وسط محسنم چون من به زنش به شوخی و کنایه تیکه مینداختم که تو چرا به شوهرت احترام نمیزاری و باید این شوهر رو روی سرت بذاری و اگه این نبود کی تو رو میگرفتو از این حرفا محسنم خوشش میومد و همراهی میکرد چند باری هم نگار میگفت محسن چرا جواب اینو نمیدی محسنم میگفت به من چه خودت جوابشو بده نگار به محسن میگفت این شده زبون تو خودت زبون نداری اگه ازم ناراحتی چرا خودت نمیگی اونم جوابی نمیداد نگار حرصی میشد
خلاصه گذشت و من نگار رو تو اینستا فالو کردم بعضی وقتا پست یا استوری میذاشتم اونم ریپلای میکرد استیکری چیزی میزاشت دیگه از رفتاراش مطمئن بودم که کونش میخاره ولی جرات بیانش رو نداشتم یه شب ساعت ۳ بود تو اینستا بودم دیدم انلاینه واسش یه پست فرستادم دیدم سین کرد جواب داد چرا تا این موقع شب بیداری منم گفتم من بی خوابم تو چرا بیداری گفت منم امشب خوابم نمیبره گفتم چرا گفت بچم موند خونه مادرم منم تنها دراز کشیدم بی خوابم گفتم چرا تنها محسن کجاست مگه گفت تو حال خوابیده پرسیدم واسه چی تو حال گفت ما خیلی وقته جدا میخوابیم اینو که گفت شیطنتم گل کرد شروع کردم به اذیت کردن که امشب که بچت نیست بهترین موقع برای آشتیه برو سراغش گفت خیلی وقته اینجوریه ما تو یکسال گذشته با هم سکس نداشتیم باورم نمیشد ولی از اخلاق محسن معلوم بود دنبال این کارا نیست
خلاصه دیگه شدم پای ثابت چت کردن با نگار بعد چند روز شمارشو داد گفت بیا واتساپ دیگه چتامون سکسی شده بود و هر شب ادامه داشت تا که یه روز بهش پیشنهاد دادم بیاد خونمون دو تا پیک مشروب بخوریم که گفت من بیام خونتون گفتم آره گفت زنت چی گفتم نیست رفته خونه مادرش گفت خب این دلیل نمیشه که زن رفیقتو تنها دعوت کنی خونتون بعد من بیام خونتون مشروب بخوریم که چی بشه گفتم دوست دارم بغلت کنم گفت نه بابا واقعا خجالت نمیکشی زن رفیقتو میخوای‌ببری خونت مشروب بخوری بغلش کنی بعدم ترتیبشو بدی
خلاصه از من اسرار و از او انکار که بالاخره قبول کرد که بیاد فقط گفت ببین بهم دست نمیزنی منم قول دادم باشه فرداش بعد از ظهرش اومد منم مشروب و بساط رو ردیف کرده بودم یه تیپ ناز زده بود کت و شلوار پوشیده بود تااومد کتشو‌دراورد نشست منم مشروب ریختم مشغول شدیم پیک ششم دیگه حالش خوب شده بود گفت سیگار میخام سیگار دادم بهش داشتیم میکشیدیم که گفت یه پیک دیگه بریز گفتم نخور گفت بریز میخوام کادوتو بدم ریختم خورد بلند شد گفتم میخواد بره، که گفت بیا میخام آرزوتو براورده کنم بیا بغلم کن فقط بغل
انگار دنیا رو بهم دادن تا بغلش کردم سرمو‌بردم‌سمت گردنش ناخوداگاه گردنش رو لیسیدم انگار رعشه گرفت بغلش کردم بردم رو تخت افتادم روش شروع کردم خوردنش همش میگفت مگه فقط بغل نبود ، من تو اون شرایط دیگه دست بردار نبودم که تاپش رو دراوردم سینه های ۸۵ سربالا داشت گرفتم دستم فشار دادن و خوردن بدنش قشنگ داشت لذت میبرددست انداختم دکمه شلوارشو باز کنم نذاشت باز رفتم سراغ گردنش تو این فاصله دستشو گرفتم دکمه شلوارشو باز کردم شلوار و شرتشو کشیدم پایین سرمو‌آروم بردم سمت نافو بعد کسش شروع کردم به خوردنش دیگه داشت دیوونه میشد کیرمو‌در اوردم خیس کردم کردم توش یه وای بلند گفت چشماش رفت کسش خیس خیس بود یه ده دقیقه ای تلمبه زدم که ارضا شد چند دقیقه بعدشم من ارضا شدم خیلی حس خوبی بود چه کس خوب و تمیزی چه هیکلی خاک تو سر رفیقم که نمیکنه اما واسه ما سبب خیر شد اگه نکنی میکنن

نوشته: امیر

دکمه بازگشت به بالا