چهارشنبه سوری و کردن زن همسایه

سلام شاید یه کمی طولانی بشه میرم سر اصل مطلب 28 سالم هست و اسمم پویا (مستعار) قد 186 ای بدک نیستیم
بعد چند سال محله زندگیمون عوض کردیم رفتیم محله جدید میرفتم سرکار 5 عصر میامدم گاهی اوقات هم توی کوچه چند دقیقه ای وای میسادم …
بعد یه مدت برو بچ شناختم و این وسط همشون تا یه زن میدیدن داره تو کوچه رد میشه گوشی بدست و خودشونو جم و جور کنن که مخشو بزننو خلاصه از این حرفا
اما هر وقت میرفتم میدیدم یه زن خیلی خوشکل و به قول خودشون شاه کس محله با قد 170 و بدن مانکنی که میاد یه طورایی همه آسمانو نگاه میکنن زیر چشمی هم دید میزنن رفتم تو نخ اینا دیدم زن مغازه کناری خانمون هست یه جوان 40 ساله و شکاک…
منو نگو تا دیدمش کیرم سیخ شد گفتم عجب چیزیه…واقعا تک بود…برو بچ تخم نداشتن بهش چیزی بگن آخه یه طوری هم مذهبی وار میگشت لباس جلف نمیپوشید اما تو همین لباسای تخمی هم کاملا معلوم بود چیه از اونایی که گونی هم بپوشن بهشون میاد…
یکمی با خودم فکر کردم و گفتم دلو میزم به دریا به کیر خر هر چی شد شد…
یروز سر کوچه دیدمش و گفتم الان وقتشه از کنارم که رد شد گفتم دوست دارم برگشت نگام کرد با اخم و رفت…
گفتم شانس کیری چکار داشتی دست بزاری رو شاه کس محله گنده تر از تو هاش تخم نمیکنن نگاش کنن دیگه الانه که بره به شوهر کس خلش بگه و منم مجبورم بزنم کون شوهرش پاره کنم
یه دو روز خبری نشد اما دیدم وقتی صدای دزدگیر ماشینم میاد میاد لب پنجره نگاه میکنه گفتم میخاد شر بشه انگار اما دیدم نه طرف انگار اهل دله شوتی پریدم رو پشت بام روبروی هم بودیم تقریبا بهش اشاره زدم شماره گفت نه با ناز…
گفتم بنویس رو کاغذ و بنداز پایین اونم رفت و شمارش نوشت انداخت پایین…
ما هم رفتیم خلاصه زنگ زدمو گفت کاری به من نداشته باش اینقدر نگاه من نکن بیخیال شو شوهرم میزنه میکشتم
گفتم دوست دارم و از این چرت و پرتا مخشو زدم و گفتم در حد صحبت قبول کرد…یه چند روزی صحبت کردیم گفتم بیا بیرون ببینمت دلم برات تنگ شده…قبول کرد قرار گذاشتیم یه جایی که کسی نمیشناسه بیاد امد سوار ماشین شد اصلا چشمام داشت رنگی میدید چی بود یه تیپی یه آرایشی کرده بود که دلم میخواست همونجا بکنمش اما نمیشد اول باید اعتمادشو جلب میکردم…چند باری امد پیشم رفتیم بیرون با هم راحت بودیم لب و هر کاری دلم میخواست بکنم نه نمیگفت منم بهش گفتم میخوام باهات سکس کنم اونم گفت باشه اما جاشو نداریم نمیشه یه چند روز اعصاب کیری دنبال جا میگشتم پیدا نمیکردم…
تا اینکه به سرم زد ببرمش تو ماشین بکنمش…دیگه چاره نداشتم…
4شنبه سوری سال 1392 عجب شبی بود بیاد موندنی بود…هوا تاریک شد رفتیم توی یه کوچه تاریک یه جای پارک توپ پیدا کردم و رفتم تو کارش حسابی ازش لب گرفتم و سینه هاشو بدنشو خوردم اینم بگم تا بهش دست میزدی نالش بلند میشد حشری بود حسابی خوابوندمش رو صندلی عقب و شرتشو کامل دراوردم عجب کوسی باورم نمیشد انگار اصلا 10 ساله ازدواج نکرده و پلم هست گفتم این طرف معلومه حسابی حال میخاد از قبلشم قرص خورده بودم کیرم که افتاده بود تو دستو پام به قول دوست دخترای قبلیم جر دادنی بود…
یه چند دقیقه حسابی کسشو خوردم و لیس زدم نالش داشت ابرومونو میبرد دیگه گفتم الانه که بیان خودمم بکنن بزار حداقل به صفا برسیم ما…حسابی هم از حال رفته بود و التماس میکرد…گفت بیا برام ساک بزن اصلا نگو یه طوری ساک میزد که تو عمرم اینطور حسی نداشتم با بقیه…از حال رفتم…بلند شد و گفت میخوام بشینم روش منم گفتم مال خودته جیگر باورتون نمیشه کیر سیخم دیوار سوراخ میکرد اما تو کس این بشر نمیرفت از بس این بشر کسش تنگ بود با یه بدبختی بعد چند بار تف مالی رفت تو تا چند دقیقه بدبخت نمیتونست تکون بخوره میگفت جر خوردم پاره شدم تکونم نده…
بعد یه چند لحظه گفتم برو بینم چکار میکنی ای نگو که هر چی بگم کم گفتم کس کش عجب بدنی داره عجب کس تنگی…
چنان بالا و پایین میکرد و ناله میزد که حس میکردم کسش از داخل داره پوستش میره خلاصه با اون قرصی که من خورده بودم تا یه نیم ساعتی فقط کردمش دیگه داشت التماس میکرد میگفت جر خوردم پارم کردی شوهرم به این بد اخلاقی منو اینطوری نکرده که تو داری جرم میدی منم که دست بردار نبودم انواع اقسام مدلای سکسی روش پیاده کردم آخرش داشت ابم میامد گفتم میریزم توش گفت نه قرص نخوردم گفتم باید همه چی صفا باشه …ریختم توش گفت خیلی بدجنسی سوختم چقدر ابت زیاد هست…
بعدش لباسامونوو پوشیدیم رفتیم گشتو گذار همش میگفت پارم کردی از داخل زخم شدم نمیتونم راه برم
یه قرصم از داروخانه گرفتم انداخت بالا و رفتیم یه چیزی هم زدیم به بدن بردم رسوندمش…الانم هر وقت بتونه میاد بیرون زنگ میزنه میریم بیرون هر وقت هم عشقمون بکشه میریم رو کار حسابی بهم حال میدیم…
دیگه کیرم بهتر میره تو میگه شوهرم بهم میگه نمیدونم چرا کست انگار یکمی گشادتر شده کمتر از قبل بهم حال میده موقع کردن منم بهش میگم دیگه اثرات سن و سال هست…

نوشته: پویا

دکمه بازگشت به بالا