پرده اول: قرمز!
صدای خنده و موزیک از بیرون به گوش میرسید. چشم هام و آروم باز کردم. روی یک صندلی وسط رد روم نشسته بودم و دست هام و از پشت بسته بودن!
سعی میکنم با انگشت هام گره طناب و لمس کنم. بعد از کمی کلنجار رفتن متوجه میشم با وجود سفت بودنش، گره آسونیه.
دیدن رو تختی مخمل قرمز و اون دیلدو های جذاب موجی از گرما رو توی بدنم جاری میکنه.
یه ماه از آخرین سکسم میگذشت و الان هیچی جز یه دست و اونم دقیقا وسط پاهام نمیخواستم.
در باز میشه و دانیار با بالاتنه لختش و یه جین یخی وارد اتاق میشه. با دیدن بدنش که مثل مجسمه های تراش خورده بود زبونم و روی لبم میکشم.
نیشخندی به عکس العملم میزنه و میگه:
دلم برای زبون کار بلدت تنگ شده جاسوس کوچولو! هنوزم میتونی اونقدر محسور کننده برام ساک بزنی!
نگاهش و روی تنم میچرخونه. تاپ شلوار چرم و بوت های پاشنه بلندم در حالی که روی صندلی بسته شده بودم خیلی تحریکش میکنه انگار که حتی نگاه خمارش و هم نمیتونه کنترل کنه.
صدای بم یاشار از ایرپاد به گوشم میرسه:
پاهات و براش باز کن!
توجه نمیکنم که دوباره توی گوشم میغره:
بهت گفتم پاهات و براش باز کن جنده.
پاهام و براش باز میکنم و لب پایینم و به دندون میگیرم.
به سمتم میاد. جلوی پاهام زانو میزنه و شلوارم و تا پایین زانو هام پایین میکشه. بینیش و به شورت خیسم میچسبونه و میگه:
تو همیشه برام همینقدر خیس میکنی دختره حشری!
شورتمو هم تا پایین زانو هام پایین میکشه. پاهام و براش باز تر میکنم. در حالی که بین پاهام زانو زده نگاه مغروری به چشم های خمارم میکنه و بوسه ای روی واژنم میزنه.
لرزی توی تنم میپیچه. با وجود اینکه اونی که دستاش بسته و محسور بود من بودم اما بهش دستور میدم:
-لیسش بزن!
لباش و خیلی سطحی روی واژنم میکشه و خمار میگه:
-بهم التماس کن. زود باش!
واژنم نبض میزد برای زبونش و از حرفش هم به شدت عصبی بودم. دست هام بسته بود اما با یه حرکت زانوم و زیرچونهش گذاشتم و مجبورش کردم سرم و بالا بگیره و بهم نگاه کنه.
صدام عصبی بود و پر از خواستن:
همین الان زبونت و روی واژنم میکشی و انگشت هات و توی کونم میکنی و از اینکه بهت اجازه میدم من و به اوج برسونی و ارضام کنی ازم تشکر میکنی!
زانوم و از زیر فکِش میکشم کنار. سیبک گلوش میلرزه، چشماش نشون میده که کاملا مغلوبم شده.
اولین لیس و که به واژنم میزنه آه بلندی میکشم که صدای نفس بلند یاشار از ایرپاد توی گوشم میکشه. میتونم دستش و روی کیرش تصور کنم.
پاهام و بالا میاره و زبونش و روی سوراخ باسنم میکشه. از شدت لذت اشکی از گوشه چشمم سرازیر میشه. بریده بریده میگم:
زود باش! انگشتات و بکن تو کونم.
انگشت اشارهش و میاره جلوی لب هام و میگه:
-خیسش کن.
انگشتش و توی دهنم میبرم و براش ساک میزنم…
چند لحظه بعد با همون انگشت سوراخم و میماله که جیغ میکشم:
بکنش توم!
انگشتش و میکنه توی کونم و تند تند تلمبه میزنه. سوراخم تنگه و این حرکات سریعش ترکیب جادویی ای از درد و لذت و بهم هدیه میده.
بلند آه میکشم و ناله میکنم:
-یه کاری کن دردم بیاد!
زیر لب میغره و دو تا انگشت دیگه رو بدون اینکه خیسش کنه میکنه توی کونم.
جیغ میکشم و میگم:
ارضام کن!
با انگشت هاش تند تند توی باسنم تلمبه میزنه. درد سایش انگشت هاش و لذتی که از تلمبه های سریعش میبردم من و هر لحظه به اوج نزدیک تر میکرد که درست توی همون نقطه انگشتاش و از توی کونم بیرون میکشه و نیشخند بدجنسی روی صورتش نقش میبنده!
دست راستم و که تازه چند دقیقه قبل تونسته بودم از بند طناب آزاد کنم بالا میارم و سیلی محکمی به گونهش میزنم. سرش به جهت مخالف خم میشه و آه مردونه ای میکشه.
صدای خمار و لرزون یاشار از توی ایرپاد به گوشم میزنه:
دوباره بهش سیلی بزن!
مکث میکنم. مطمئن نیستم که دانیار این و بخواد. یاشار انگار متوجه شده بود دلیل مکثم چیه با بیقراری بیشتری گفت:
-دوباره بهش سیلی بزن جنده اون الان همین و میخواد.
و زیر لب ادامه میده:
-منم میخوام. بهش سیلی بزن تا ارضا شم لعنتی.
دانیار مغلوب شده نگاهم میکنه که سیلی ای محکم تر از قبلی به گونهش میزنم و میگم:
منو بکن و تا قبل از راضی شدنم باید آبت و کنترل کنی!
بلند میشه و با نگاه سرد و وحشیش به بازوم چنگ میزنه و از روی صندلی بلندم میکنه.
روی میز دراور گوشه اتاق خمم میکنه.
از توی آینه روبروم نگاهش میکنم.
کیرش و از توی شلوار جینش بیرون میکشه و اون و به خیسی واژنم میماله.
از توی همون آینه با خشم نگاهم میکنه و میگه:
-یا بهم التماس کن…
با دستش محکم اسپنکم میکنه و میگه:
یا بهم سیلی بزن!
یاشار نفس نفس میزنه و میگه:
-بهش التماس کن.
کیرش و روی نقطه حساسم میماله که به خودم میپیچم و با شهوت تمام مینالم:
جرم بده!
سرم و روی میز میذارم و با بیچارگی اضافه میکنم:
-لطفا…
به محض گفتن این کلمه کیرش و تا آخر توی کونم احساس میکنم.
جیغی از درد میکشم که صدای خمار یاشار توی گوشم میپیچه:
جانم… تو فقط جیغ بزن برام.
جیغ میکشم و از درد لذت ناله میکنم…
دستام و عقب میارم تا تن دانیار و از خودم فاصله بدم که با یه دستش دستام و پشتم قفل میکنه و با دست دیگهش، موهای مشکی و بلندم و دور دستش میپیچه و محکم و سخت من و میکنه!
درد میکشم و از سایش رفت و برگشت پر شتاب کیر جذابش توی کونم لذت میبرم.
هر لحظه به اوج نزدیک تر میشم.
دانیار دستش و از توی موهام در میاره و با انگشت های کشیدهش واژنم و محکم میماله که با جیغ و ناله ای از سر شهوت به خودم میپیچم و گریه به ارگاسم میرسم.
بعد از اینکه کمی آروم شدم دانیار سرش و نزدیک گوشم میاره و با صدای بم و خمارش میپرسه:
-حالا میتونم ارضا بشم؟
خزان تابان
نوشته: خزان تابان