هر کی به هر کی 208
–
-پری جون هر کاری که دوست داری با من انجام بده . من خیلی خسته ام . -باشه . اگه بدونی چقدر جون و قوت دارم . فقط به اون کیرت بگو که نخوابه . من این چیزا حالیم نیست . الان مثل یک گرگ گرسنه ام . اگه فکر می کنی کیرت شق نمیشه یکی از اون قرصای وایاگرا بدم بخور . -نکنه مال همون وقتی باشه که بابا بزرگ آرمان می خورد . از اون تاریخ مصرف گذشته ها .. نه پری جون تو همون کیرمو که ساک بزنی و یه چند دقیقه ای میکش بزنی و زبون, که خودت استاد این کاری دیگه کاملا شق میشه و نیاری هم به قرص نیست . خلاصه من و پری رفتیم به یکی از این اتاقا . آخ که این مادر بزرگ حشری ما چه حالی به ما می داد ! از اون حالایی که حس می کردم بعد از چند روز تازه دارم سکس می کنم . شاید هم واسه این بود که خودم هیچ فعالیتی نمی کردم و تمام کار ها رو گذاشته بودم به گردن اون . این پری جون با چه حرصی خودشو رو من حرکت می داد . دست گذاشته بود رو دو تا لبه کسش از پهلو اونا رو به کناره ها می کشید تا کلفتی کیر من تماس بیشتری با محل ورود و خروج داشته باشه . سر پری جون در حال سوت کشیدن بود .. – یواش تر یواش تر .. بابا بزرگ بشنوه اشکالی نداره . می ترسم آنی رو بیدارش کنی -چیه هنوزم می ترسی که اون بخواد ببینه که تو داری یکی دیگه رو می کنی ;/; ما تا چند روز دیگه قراره بریم پیک نیک . اون دیر یا زود باید همه اینا رو بدونه. تو از کی و واسه چی داری مخفی می کنی .. -پری جون بذار امشبه رو حالشو ببریم تا خودم این یکی دوروزه آنی رو ردیفش کنم . آخه واسه انجام دادن هر کاری اونم برای اولین بار یه مقدمه ای لازمه . -ببینم واسه گاییدن من مقدمه چیدی ;/; -اوووووهههههه نمی دونم چی میگی مادر بزرگ -ولی من همیشه در رویا هام می دیدم که یه روزی نوه گلم میاد سراغم . فکر نمی کردم تا این حد بتونی بهم حال بدی . حس می کنم خوشبخت تر از زمانی هستم که تازه با آرمان از دواج کرده بودم . خودشو انداخته بود رو من و من دستامو گذاشته بودم رو کونش . خیلی با حال تلنبه می زد . صدای بر خورد کیر من به سقف کس اون و خیسی کس و شدت تماس طوری بود که آرمان جون یه لحظه از پشت در گفت یواشتر بچه ها آنیتا بیدار میشه ها .. -پری جون ! بابا بزرگ هم در جریان این حساسیت من قرار گرفته . ;/; تو دیگه کی هستی .. رفتیم حموم تا اونجا بتونه هر کاری که دلش می خواد بکنه . حتی خیلی آروم فریاد می زد -آریا خوشم میاد . دوست دارم تا صبح همین جور رو کیرت بمونم . .. خوشم اومد خوشم اومد .. چشاشو طوری گردوند که فکر کردم می خواد از حدقه در آد ولی اون ار ضا شده بود . -بیا روم . می دونم خسته ای واسه چند لحظه بیا روم . از همین طرف خالی کن توی کسم . من آب می خوام . تشنه ام آریا … من که خستگیم در رفته بود و حسابی آمادگی داشتم کمر مادر بزرگ طاقباز شده رو گرفته و تا می تونستم کیرمو فرو کردم توی کسش . حالا نکن کی بکن . اون فقط جیغ می کشید و آب می خواست .. آب کیرم به طرف چاله کسش به راه افتاده بود . وقتی آخرین قطره رو خالی کردم کیر رو ازکسش بیرون کشیده اونو فرو کردم توی دهنش . بخور . بخور . بخورش ساک بزن . میکش بزن . هر چی اون داخله خالیش کن . پاکش کن . بخور . حال بده . دو تا کف دستشو رسونده بود به انتهای بیضه ام و کیرمو به طرف جلو می فرستاد . چه حالی می داد . جاااااااااان . از این بهتر و با حال تر نمی شد . حس کردم که چند قطره تازه دیگه از پشتم و از قسمت آبدونی من توی دهن پری گل من خالی شده . .. -آخخخخخخخخخخ آریاااااااااااااا من دیگه دارم از حال میرم . بازم می خوام . کسم بازم می خاره . بیا بیا .. من قمبل می کنم بذار توی کونم . دستی به کیرم زدم با این که شل شده بود ولی حس می کردم که بازم جا داره که با کمی فشار اونو فروش کنم توی کون مادر بزرگ جون . عجب کونی کرده بود ! هر وقت که اونو می دیدم یعنی کونو می دیدم حس می کردم که برام تازگی داره جوووووووون پری قربونت برم من . این چه کونیه که داری . بی نظیره .. سوراخش جون میده واسه کیر من که همش بره اون داخل و بر گرده . تو درد نکشی و بگی می خوام می خوام -آره من می خوام همین الان هم به تو میگم که منو بکنی . دوستت دارم . کیر می خوام . جرررررررم بده پارررررررم کن .. اینجا خون به راه بنداز . -پری جون تو که منو کشتی . خیلی حال میدی . معرکه ای … تا می تونست بهش حال دادم . دیگه از این سمت آبمو خالی نکردم . باید تمومش می کردم و می رفتم سمت آنی ….ادامه دارد …. نویسنده ….. ایرانی