میسترس اسلیولزبین 15(قسمت آخر)


خانوم کمالی یک زنی بود که اصلا قیافه نداشت . خیلی هم خشن و سختگیر بود . البته اوایل این جوری نبود . بچه ها میگن از وقتی که شنیده شوهرش رفته زن گرفته خیلی عصبی شده و معلوم نیست چیکار می کنه . درهرحال  من و طناز نشسته بودیم خونه و داشتیم خونه رو یه سر و سامونی می دادیم دیدیم که در باز شد و خانوم کمالی و میسترس کاملیا وارد شدند . معلوم نبود این دختره هفت خط با چه تر فندی تونسته این استاد رو با خودش همراه کنه .. حالا زیاد به اونش کاری ندارم . هنوز چند دقیقه نشده بود که کاملیا مثل یک دادستان و بازپرس شروع کرد به باز پرسی از خانوم کمالی .. -اگه بنده رو واسه این چیزا آوردی من دیگه رفع زحمت کنم .. پس کو اون تحقیقات جامع علمی کار بردی -بچه ها اون تحقیقات علمی عملی رو بیارین رو کار که استاد لذتشو ببرن . -البته خانوم کمالی ما در تهیه این بر نامه با هم همکاری داریم -دارید ;/; -خب فرض می کنیم داشتیم . انواع و اقسام چوب و زنجیر و داربست و طناب رو آوردیم و این خانوم حالیش نشد که ما به چه قصدی اینا رو جمع کردیم . هاج و واج به این بر نامه ها نگاه می کرد . وقتی که یه جعبه پر از کیر مصنوعی رو جلوش قرار دادیم دیگه دوزاریش افتاد و فهمید که جریان از چه قراره . به طرف در خروجی دوید دید که در بسته . -همه تونو اخراج می کنم .. -طناز برو دوربینو آماده کن باید از این صحنه ها به خوبی فیلم بگیری .. استاد عقده ای ! شوهرت میره رو کوس یکی دیگه تو چرا دق دلی خودتو سر ما خالی می کنی .. کاملیا به تنهایی حریف اون می شد . -حقا که ظاهر و باطنت یکیه . زشت .. بد طینت .. آشغال عوضی خیلی دلم میخواد تو و لباساتو جر بدم ولی اون وقت چه جوری باید گورتو گم کنی . تو کوتوله  رو چه جوری با لباسای بلندم از اینجا ردت کنم . البته اگه تا اون موقع سرتو نبریده باشم و زنده در ری . کمالی مثل بید می لرزید و کاملیا با خشونت لختش کرد . اونو بستیم به دار حلقه . عین یک ژیمناست کار دو تا دستاش به دو طرف آویزون بود و به یه تخته بسته شده بود .-خب می بینم هیچی نداری کون خوبی داری . ببینم شوهرت از کونت خوشش نمیاد ;/;  بد بخت بیچاره .. حتما کونت سوخت که اون رفت زن برد . یه کون سوزی بهت نشون بدم که حالشو ببری . یه شمعی روشن کرد و اونو سر و ته کرد به طرف کون خانوم کمالی که آبش قطره قطره بریزه روکون زنه … این روزا من و کاملیا چند بار این صحنه ها روتو فیلما دیدیم . شاید اینا رو تا روی کون خانوم کمالی نمی دیدم باورم نمی شد که ممکنه همچین جریانی هم باشه .. طناز سرگرم فیلمبر داری بود و منم رفتم رو صندلی اپن و کوسمو به دهنش نزدیک کرده گفتم بخورش . بو میده حالشو ببر .. مثل دیوونه ها می خندیدم -نگار تو دیگه چرا -برام مهم نیست مدرک بگیرم که مثل توی   آشغال بیسواد  خلق آزاری کنم ;/;  رفت یه چیز دیگه بگه که کاملیا از چپ و راست  سیلی زدن به اونو شروع کرد . آن قدر اونو کوبید که دستش درد گرفت و ولش کرد . بخور کمالی . با لذت بخور .. با هوس , هوس خودتو نشون بده وگرنه با همین چاقو شکمتو سفره می کنم . زن بیچاره از ترس کوس منو با اشتها می لیسید . یه سری حرفای دیگه ای هم بهش دیکته کرد که باید اونا رو بر زبون می آورد . اونم مثل یه آدمی که مثلا از این حرکات لذت می بره عمل می کرد تا رضایت کاملیا رو به دست بیاره .. یه سری از اون صحبتای میستری اسلیوی هم بهش دیکته کرده بودند که خانوم کمالی همه رو پیاده می کرد . یه کیر برقی هم براش آوردیم و میسترس بهم گفت که از همون اول با دور تند فرو کنم تو کوسش و دورشو کند نکنم . -اطاعت بانوی من . کمالی رو واقعا برق گرفته بود تمام تنش می لرزید و انگار یه شوک عجیبی بهش دست داده بود . کاملیا پنج شش قطره موم آب شده از یک شمع روشن رو که ریخت روکون کمالی دیگه ادامه نداد . شاید با عفو ملوکانه خودش می خواست نشون بده که لذت بخشش خیلی زیادتره . دونفری با شلاق افتادیم به جونش .. هرچی رو که بهش یاد داده بودیم انجام می داد . سست و بیحال شده بود . میسترس دستور داد که بندشو باز کنند . اونو آزادش کردیم .. هنوز می ترسید . این از چهره اش مشخص بود . وقتی که آزاد شد نخستین کاری که کرد این بود که بیفته رو کوس من .. نمیدونم اینا رو از کی یاد گرفته بود یعنی حرفا رو . که وقتی داشت کوس تازه شاشیده منو میک می زد همش آه می کشید و از خوشبو و لذیذ بودن اون تعریف می کرد . افتاده بود رو کونم و پس از این که سوراخشو لیس زد می خواست یکی از اون کیر های مصنوعی رو تو کونم فرو کنه که کاملیا امونش نداد و با لگد اونو انداخت یه گوشه ای یه پاشو گذاشت رو گردنش و کوسشو گرفت طرف سر و صورت و شکم خانوم کمالی و سر تا پای نجسشو نجس تر کرد . وقتی این کارشو تموم کرد افتادم روکوس میسترس و با لذت میکشون می زدم . کمالی با تعجب به این جریانات می نگریست -جااااااان میسترس کاملیا هر چی حال کنم و خوش باشم هیچی به با حالی این نیست که میسترسم بهم اجازه بده این بدن خوش فرم و خوشمزه رو لیس بزنم . کمالی شگفت زده نگاه می کرد که من چطور دارم سر تا پای اونو می لیسم و عرق تنشو می خورم . یه لحظه هم سهوا یه بادی از میسترس من خارج شد که فوری بینی امو بهش نزدیک کردم ولی متاسفانه از اون بی بوهاش بود و اثر نکرد ,  مثل تریاکی هایی که یه جنس تقلبی گیرشون افتاده باشه . این دفعه باید به دم میسترس خودم غذاهایی مثل لوبیا و تربچه بدم تا مثل یه گلی بشه که به سبزه آراسته شده .. کمالی فهمید که اگه بخواد با ما بپیچه کارش تمومه . .تازه بهمون قول داد که در اخلاق و رفتارش تجدید نظر کنه و صفر دانشجو رو به عنوان حداقل ده قلمداد کنه .. یکی از این بعد از ظهر ها که سه تایی مون در حال حال کردن بودیم یکی درزد . خانوم کمالی بود .. اومد داخل -بچه ها اگه اشکالی نداره اومدم که از امروز با شما زندگی کنم . قید شوهر و بچه هامو زدم . کاملیا که خیلی خوشحال شده بود و ما هم به نوعی از این که این استاد تنبیه شده رو در کنار خودمون می دیدیم خوشحال بودیم .. کاملیا ادامه داد به روی چشم استاد دانشگاه ولی فقط یادت باشه که اینجا من استادم و از دستورات من باید اطاعت شه و همه چی سلسله مراتب داره . در هر حال تو اسلیو کاملی من میسترس کامل .. در شرایط خاص طناز هم می تونه میسترس تو باشه همان طوری که نگار میسترس طنازه و در نتیجه نگار میسترس تو هم هست .. تو کمترین عضو این مجموعه ای . -باشه قبوله میسترس کاملیا . این بار اون خودش شروع کرد به در آوردن لباسهاش تا در کنار ما سه تا که کاملا لخت بودیم قرار بگیره … پایان .. نویسنده .. ایرانی

دکمه بازگشت به بالا