من و نوشین زن همسایه

باسلام خدمت همه ی دوستان عزیزم که عاشق داستانهای سکسی هستن من خودم به جرات میتونم بگم یکی از کسایی هستم که عاشق داستانهای سکسی جذاب وخواندنی هستم میخوام امروز داستانی از خودم بگم که دوسال پیش اتفاق افتاداتفاقی که باعث تغییر ونگرش فکری ام نسبت به جنس مخالف شد واما داستان…

از چندسال پیش تودوران نوجوانی وجوانی تاحال بعد از اینکه خانه خودرا فروختیم به محله ای رفتیم آنجا یکی از همسایه هامون آبادانی بودن یک پسر داشت همون موقع باهاش دوست شدم وکم کم رفت واومدها وبازی ها …خلاصه همیشه کنار هم بودیم تا اینکه اون ازدواج کردو از خانوادش جدا شد واز این شهرمون رفتن آبادان ومن تنها ماندم .گاهی به خانوادش سرمیزدم یعنی مادرش همیشه توکارها ازم کمک میخواست وبقول خودش منو مثل پسرش میدونست منم اونو خیلی دوست داشتم البته اینم بگم که یک زنی 45ساله باقدی متوسط وپوستی زیبا وروشن وچشمانی آبی یعنی بگم یه هوری بهشتی بود گزافه گویی نکردم تواین مدتها بیشتر به خونه شون رفت واومد داشتم اونم همیشه پیشم راحت بودیعنی بدون روسری ودامن گشاد وگاهی کوتاه وتاپ میگشت فقط وقتی شوهرش بود خودشا میپوشوند شوهرش راننده ماشین سنگین بود وبیشتر وقتشا تو جاده ها میگذروند واز کارهای خونه بدور بود واسه همین من واسه تنهایی زنه وکمک بهش درانجام کارها بیشتر به خونه شون رفت واومد داشتم وبه نوعی همه منو عضوی از اون خانواده میشناختن …

تواین چند سال همیشه درکنارش بودم باهم دردودل میکرد از ناراحتی هاش وغم هاش میگفت ومنم باحرفام بهش آرامش میدادم اینم بگم اون باشوهرش گاهی وقتها سرناسازگاری داشت ودعوا اونم بخاطر نظافت وتمیزی خونه چون شوهرش همش بالباس ودستانی سیاه وروغنی به وسایل خونه دست میزد وهمه جارا کثیف میکرد همش سراین موضوع درگیری داشتن تا اینکه دعواهاشون به جایی کشید که از هم طلاق توافقی گرفتن حرف ونصیحت های من وبقیه به جایی نرسید واوناتصمیم گرفتن مدتی تنهااز هم زندگی کنن حتی توی محضر هم من یکی از شاهدای این طلاقشون بودم زنه خانه ای را باپول مهریش اجاره کردو تنها زندگی کرد منم خیلی واسش ناراحت شدم سعی کردم نذارم زیاد ناراحت وافسرده بشه اونم گهگاهی بهم زنگ میزد تا اینکه یه روز که رفتم پیشش بعد از صرف نهار ودیدن ماهواره وخلاصه حرف زدن ها …وقتی خواستم برم دم در یکدفعه صدام زد گفتم چیه گفت راستش …دیگه چیزی نگفت یه جورایی فهمیدم میخواد چیزی بگه ولی روش نمیشه واینم از دوستم شنیده بودم که مادرش ازتنهایی زیاد تاریکی وشب ها تنهایی میترسه واگر کسی پیشش باشه احساس راحتی میکنه اونروز گذشت تا اینکه دوروز بعد که من سرکارم بودم بهم زنگ زدوگفت میشه امشب بیایی پیشم گفتم چیزی شده؟ اتفاقی افتاده ؟ اونم گفت نه ولی حتما بیا بعد از کارم حدودای ساعت 8شب بودکه رفتم بهش سر بزنم توراه همه ی حواسم به اون حرفش بود که گفت حتما بیا آخه تواین مدت رفت واومدها اینقدر اصرار نمیکرد خلاصه با همه فکرو مشغله های فکری خودما دم خونه شون دیدم درواحدسوم آپارتمانی زندگی میکرد که دولت به کارمندان علوم پزشکی داده بود وهرکارمندی هم به اختیارخودش یا واحدشو اجاره میداد یا میفروخت ویا خودش زندگی میکرد بعداز زنگ درآپارتمان دروبازکرد ومنم رفتم توبعداز احوال پرسی دم در وارد حال خونه شدم ورفتم رو مبل نشستم وماهواره میدیدم اونم از آشپزخونه اومد وازم تشکر کرد واسه خریدهایی که واسش کرده بودم بعد از کمی خوش وبش وماهواره تماشاکردن بهش گفتم ببینم امشب خبریه ؟ اتفاقی افتاده گفتین حتما بیام که اونم یک دفعه صبری کردوگفت فردا سرکار میری گفتم آره چطور گفت راستش میدونی که من تنهام واز همون کوچکیم از تاریکی میترسیدم تا حال که زن زندگی شدم بازم از تاریکی وحشت دارم راستش میدونی که من تنهام وفقط تو ویا دوستانم گاهی هم سرمیزنن پسرم هم که سرش به زندگی خودش بنده وچیزای دیگه دیدم کم کم قطره اشکش داره جاری میشه رفتم جعبه دستمال کاغذی را واسش آوردم وکمی با حرف هام آرامشش دادم بعد از آرام شدن بهم گفت میتونی شبها پیشم باشی بعدگفت اصلا از سرکارت مستقیم بیا اینجا نمیخواد خونه تون بری منم گفتم باشه فقط باید به خانوادم بگم گفت خب یوقت فکر بد میکنن میگن بازن غریبه شب را میخوابی منم یک دفعه وسط حرفش پریدم وگفتم نه میگم میرم پیش یکی از دوستانم آخه یکی از دوستانم هست خونه ای مجردی داره وگهگاهی میرم پیشش باهم شب را با پاسور بازی. مشروب وماهواره والبته بیشتراز همه هم از فیلم های اونجوری …خودتون میدونین چیرو میگم .بالاخره اونم قبول کردومنم همون موقع زنگ زدم وبه خونوادم جریان راگفتم البته منم یه شرطی این وسط گذاشتم واون اینکه منم خرج ومخارج این مدتی که هستم را بدم اونم باکلی رودربایسی قبول کردبعداز صرف شام وتماشای سریال های ماهواره که بیشتر جاهاشون صحنه داره بخصوص سریال حرمسرای سلطان که دیگه آخرشه تا پاسی از شب را بیداربودیم که اون به من گفت اگر خسته ای برو بخواب من این سریال را میبینم بعدمیخوابم ورفت جای منو گوشه ای از حال انداخت وخودشم تو اتاق خواب یادمه تواوایل تابستون بودیم وهوای گرم اون روزا من ملحفه ای روم انداختم وخوابیدم اونم بعداز تماشای سریال تلویزیون را خاموش کرد ورفت بخوابه دم رفتن بهم گفت اگر خیلی گرمته کولر را روشن کنم گفتم نه چون اونوقت سرمامیخورم اونم رفت بخوابه البته دراتاق خواب را بازگذاشت نمیدونم چرا شاید بخاطر ترسش بود فردا صبح من زودتر ازش بیدارشدم وهول هولکی چایی درست کردمو یه لقمه پنیر درست کردم ورفتم سرکار دیدم خوابه بیدارش نکردم فقط رو کاغذ نوشتم من رفتم سرکاراگر کاری داره بهم زنگ بزنه تقریبا یکساعت بعدش بود که بهم زنگ زد وگفت حالت خوبه ؟اخوب خوابیدی وازاین چیزا منم گفتم آره گذشت تا بعداز کارم که تموم شد رفتم سری زدم به خونه وبعدش راه افتادم که برم دیدم گوشیم زنگ خورد خودش بود گفت کجایی گفتم دارم میام چیزی نمیخوای بخرم گفت بی زحمت یه ماه عسل سیب بگیر آخه آبادانی ها خیلی تو این چیزان ولی من بخاطر نفس تنگی که دارم نمیتونم هیچ دودی را بکشم فقط نعنااونم دوسه تادودبعد از خرید مغازه رفتم پیشش وقتی رفتم داخل دیدم همه بساط قلیونم آماده کرده رفتم کمکش وبعداز کارهای آشپزخونه رومبل نشستم ومثل همیشه پای ماهواره وپی ام سی اونم اومدپیشم نشست واز کارها واین چیزا گفت که چیکارکردم وگفتم خوب خوابیدی نترسیدی که گفت راستش چرا گفتم خب من که بودم پیشت گفت آره بودی ولی توحال بودی ومن تواتاق خواب گفتم خب لامپ را روشن میکردی اصلا اگر ترسیدی یاخوابهای بد دیدی منو صداکن گفت خب توکه خوابی گفتم خب بیدارم کن اصلا دادوبیدادکن بیدارمیشم گفت حالا باشه کم مونده اهل محل را با سروصدای زیا دبخاطر بیدارکردنت بیدارکنم وخنده ای کردیم بعد از صرف شام گفتم من برم دوش بگیرم واونم پای تلویزیون بود یه حوله بهم دادومنم رفتم حمام از شانس بدم یا نمیدونم بگم خوبم یه کرست ازش رو گیره لباسی بود معلوم بودتازه از تنش درآورده آخه بوی عرق بدنش بود منم دیگه روم نشد صداش کنم بگم اینو بردار واسه همین زود حمام کردم واومدم بیرون البته اینم بگم اون باهام خیلی راحت بود یعنی چه اون زمان که باشوهرش بود ومن بهشون سرمیزدم چه حالا که تنهاست همیشه شرت وکرستش دم چشمم بودروبندحیاط ویا توکمد لباسی وتواتاق خواب ولی من زیادتوجه نمیکردم البته بعضی وقتها شیطون گولم میزد واونوقت مجبور بودم آبم اون مایه ی حیاتی را بیرون بریزم تا کمی آرامش بگیرم خلاصه بعد از حمام کردنم اومدم بیرون دیدم رفته واسه خودش قلیون راچاق کرده وآورده میکشه چه دودی فضای حال را پر از دودکرده بود رفتم رومبل نشستم اونم یه چایی واسم ریخت وگفت میکشی گفتم چیه گفت سیب گفتم نه نعنا باشه خوبه اونم گفت باشه بزار تموم بشه درست میکنم باهم بکشیم منم گفتم باشه حواسم به ماهواره بود وسریال ماهواره ای ازیک شبکه خارجی یادم نیست مال کدو.م کشور بود ولی خیلی جذاب بود خانومه وقتی شوهرش از بیرون اومد رفت بغلش وکلی بوس ولب گرفتم وبدن همدیگه را نوازش کردن منم غرق درش شده بودم غافل ازاینکه ببینم کسی کنارمه وداره زیر چشمی نگام میکنه بعد از اینکه گفت چای بریزم تازه به خودم اومدم واز خجالت سرما انداختم پایین اونم باخنده گفت خوشبحال خارجی ها چقدر زن وشوهر قدر همو میدونن وهمدیگه را درک میکنن منم گفتم آره واقعا …بعد زدیم زیرخنده بعداز قلیون کشیدنمون که منم بزور تونستم چندتا دودکنم یعنی جلوش کم آوردم نتونستم ادامه بدم کشیدم کنار اونم گفت خسته شدی گفتم آره بعد از تمون شدن فیلمه که البته چندتایی هم صحنه داشت ومن هم مجبور میشدم سرما پایین بندازم یا مثلا خودما مشغول کنم تا اون صحنه را نبینم …اونم عین خیالش نبود داشت قلیون میکشید و خیلی ریلکس نگاه میکردگاهی هم تاپشو تکون میداد ومیگفت چقدر گرمه امشب قشنگ میشد کرست وپستونهاش را دید زد خلاصه تا آخرشب شدومن خواستم بخوابم اونم کم کم بساط قلیونا جمع کرد ورفت که بخوابه قبل رفتن بهم گفت به چیزی احتیاج نداری گفتم نه راحتم گفت پس مواظب باش سرمانخوری ورفت ساعت از نیمه شب گذشته بود که احساس کردم دستشوییم گرفته بلند شدم برم دستشویی که یک دفعه صدایی اومد از جاپریدم یه صدایی مثل فریاد یا آه ونمیدونم گیج خواب بودم فقط سریع رفتم دم اتاقش ببینم چی شده دیدم اونم از خواب پریده ونشسته حسابی عرق کرده بود طفلک از گرما تمام تاپ وکورستش خیس بود قشنگ میشد دید سریع رفتم یه لیوان آب خنک از یخچال آورد وبردم دادم بهش گفتم چی شده؟ گفت خواب بد دیدم پریدم بالا گفتم اشکال نداره این آبو بنوش من هستم ناراحت نباش آب را از دستم گرفت وخورد وبعد گفت خیلی گرممه وشروع کرد به تکون دادن تاپش وگفت میشه کولرراروشن کنی گفتم یوقت سرما میخوری گفت نه وبعد گفت میشه پیشم باشی گفتم هستم که گفت نه پیشم بگیر بخواب منم چیزی نگفتم فقط گفتم باشه خیلی دلم واسش سوخت بعد رفتم ملافه خودما آوردم واونطرفترش گرفتم خوابیدم البته کولر راهم روشن نکردم گفتم سرما میخوری بجاش پنجره اتاقو باز کردم وگرفتیم خوابیدیم تو خواب هی تکون میخورد نمیدونم از گرما بود مدام تکنون میخورد یا ملافه را جابجا میکرد گفتم چیه؟ گفت گرممه گفتم خب لباستا دربیار گفت آخه …بعد با کمی مکث بلند شد تاپشو در آورد وفقط یه کرست تنش بود زیرپوش نداشت واسه همین زودتر تاپشو درنیوورده بود بعد با کرست گرفت خوابید منم رومو اونورکردم که مثلا نمیبینم خلاصه اونشب هم گذشت وانگار رابطه ی ما بیشتر وبیشتر به هم نزدیک میشد فردا صبح که از خواب پاشدم کم کم هوا هم سرد بود دیدم ملافه روش نیست قشنگ میشد سینه هاشو دید چقدرهم بزرگ بودن والبته سفید وعرق زیاد هم باعث تحریک جنسی هر کسی میشد بلند شدم رفتم پنجره اتاقو بستم تا اومدم برگردم یکدفعه گفت میخوای بری سرکار گفتم آره شما بگیر بخواب همین طور که خودشو تکون میداد بلند شد وخواست بره دستشویی وای وقتی نگاهم به هیکلش افتاد داشتم از حال میرفتم دیگه ولی سریع خودما جمع کردم وبدون هیچ درنگی از اتاق اومدم بیرون واونم همزمان بامن اومد بیرون وانگار نه انگار که با کرسته رفت دستشویی منم رفتم آشپزخونه ویه لقمهه ای صبحونه آماده کردم ومشغول خوردنش بودم وهمش به دیشب فکر میکردم که چقدر ما باهم راحت شدیم بعداز چنددقیقه اومد از دستشویی بیرون وگفت من میرم بخوابم آبگرمکن را بزن روزیاد تابعد برم حمام گفتم باشه واونم رفت خوابید یه حسی بهش داشتم نمیدونم چرا احساس کردم مثل زن وشوهر باهام رفتارمیکنه سریع وسایلمو جمع کردم ورفتم سرکار توراه همش فکروخیال ذهنمو درگیر کرده بود

بعداز کارم چندجایی رفتم سرزدم حدوداساعت 9شب بود که رفتم والبته بهش زنگ زدم گفتم امشب چیزی میخوای بخرم گفت چندتا نوشیدنی خنک بخر گفتم باشه بعد از خرید کردنم رفتم دم آپارتمان وزنگ زدم درب راباز کرد رفتم بالا بعد از سلام واحوال پرسی وخوش وبش گفت خسته که نشدی گفتم کار که همش خستگی داره گفتم چه خبر؟ گفت صبح رفتم خونه چندتا از فامیل سرزدم بعداز ظهر هم با یکی از دوستانم رفتیم خرید وبعد اومدیم اینجا وبعد گفت دوستم بهم گفت تنهایی نمی ترسی یه زن تنها منم گفتم نه گاهی وقتها یکی از بچه های فامیل بهم سر میزنه فقط اسم نیووردم گفتم عجب که اینجور بعد از خوردن شام وتماشای تلویزیون وخوردن بستنی خنک با مقداری تنقلات کم کم رفتیم بخوابیم من رفتم دستشویی بعد برم بخوابم وقتی اومدم بیرون دیدم جای منو کنار خودش انداخته یعنی بقل خودش حسابی جاخوردم البته تابلو نکردم وتازه یه لباس نازک که مثل زیرپوش بود پوشیده بود که درست میشد کرستش را از زیر دید وجالب اینکه انگار به خودش کمی عطر زده بود که بوش آدما شهوتی میکرد یه بوی تند والبته ملایم اینو زن وشوهرها بهتر میفهمن من رفتم بگیرم بخوابم که گفت لامپ شب خوابو روشن بزار گفتم باشه بعد رفتم سرجام فقط مونده بودم چطوری برم کنارش بخوابم از یک طرف خجالت میکشیدم از طرفی هم خستگی فرصت فکر کردن بهم نمیداد خلاصه رفتم کنارش وملافه را خواستم بکشم روم که گفت ببینم خورخور که نمیکنی گفتم نه مگر دیشب صدا کردم ؟گفت نه همینجوری پرسیدم وبعد گفتم این شبا چقدر هوا گرم شده ها گفت آره بعد ادامه داد خب اگر گرمته با زیرپوش بخواب گفتم باشه تا اومدم پیراهنمو دربیارم یادم افتاد که من اصلا زیرپوش عادت ندارم بپوشم وندارم بعد که روشو طرفم کرد گفت چی شد ؟گفتم چی ؟گفت توفکری گفتم نه راستش عادت ندارم زیرپوش بپوشم فقط پیراهنه اونم گفت باشه هرجور دوس داری باخودته گفتم باشه وپیراهنمو در آوردم واونم با حالتی متعجب والبته کمی شیطونی بهم نگاه میکرد بعد گفت چند سالته ؟گفتم چطور ؟گفت چرا ازدواج نمیکنی گفتم خب قسمت نشده تا حالاوحرف هایی دیگه درمورد ازدواج انگار هردوی ما دوست داشتیم باهم حرف بزنیم تا اینکه بخوابیم واسه همین منم شروع کردم به حرف زدن درمورد خصوصیاتم واینکه چه ویژگی هایی دارم یادمه همینطور که از خودم میگفتم گفتم من خیلی هم گرم مزاجم که یک دفعه اونم پرید وسط حرفام وگفت منم هستم گفتم چه جالب یعنی شما هم مثل من پر جنب وجوش هستین که خنده ای کرد وگفت البته الان نه دیگه ولی اون موقع که جوان بودم چرا دست به هرکاری میزدم واونم شروع کرد از خاطراتش واز خودش گفتن منم سروپا گوش میکردم نگاهم به پایین تنه بود وحواسم به حرفاش .همین طور که میگفت یک دفعه وسط حرفاش پریدم وگفتم میشه درمورد گرم مزاجی توضیح بدی گفت مگه خودت نمیدونی گفتم چرا ولی شما بهتر میدونی اونم گفت یعنی از هرلحاظ مثلا از لحاظ جنسی وتبع گرم واین چیزا منم واسه اینکه مثلا خودما کنجکاو نشون بدم گفتم جنسی چه ربطی داره که اونم گفت خب یعنی خیلی غریزه جنسیت بالا باشه وکمی توضیحات دیگه داشتم کم کم باحرفاش دیوونه میشدم یعنی از شهوت زیاد که فکر کنم اونم متوجه شد وگفت خب دیگه واسه امشب کافیه بگیر بخواب تا فردا وبعد گفت چقدر عرق کردی چی شده حالت ؟گفتم هیچی همینجوریه از گرماست بعد با خنده ای برگشت وپشتشو بهم کر وخوابید منم که حسابی داغ کرده بودم یعنی کافی بود متوجه بشه اونوقت خیلی ضایع بود فقط تواون حالت نگام به پشتش بود ودلم میخواست بیشتر بهش نزدیک بشم واسه همین گذاشتم کامل بخوابه بعد اولین حرکتو کردم یعنی به بهانه ی اینکه جابجا میشم دستما به کمرش زدم ببینم خوابه که دیدم باحالتی بیحال خودشو تکون داد فهمیدم هنوز بیداره ولی از یک طرف هم کیرم امانم را بریده بود اونقدر راست کرده بود وپر از حرارت که از یک کتری هم بیشتر جوش میزد هرکاری کردم خودما کنترل کنم نشد تا اینکه سریع بلند شدم ورفتم دستشویی دستم را جلو شلوارم گرفته بودم تا یوقت تابلو نشه خلاصه بعد از یک جلق مفصل وراحتی برگشتم برم بخوابم تاحالا مثل اون شب اینقدر درگیر خودم نبودم رفتم سراغ یخچال ویک بطری آب خنک بردم بزارم پیشم تا هروقت تشنم شد بنوشم همینطور که میرفتم دیدم اونم برگشته سمتم وپاهاش را کمی باز کرده رفتم کنارش وخواستم بخوابم که یک دفعه گفت کجارفتی ؟ مونده بودم چی جوابشو بدم گفتم خب تشنم بود رفتم آب خنک آوردم واونم دیگه چیزی نگفت ومنم طاقبازگرفتم خوابیدم گذشت تا اینکه نزدیکای صبح بود که یک دفعه جسم سنگین ونرمی را روخودم حس کردم یک دفعه چشمم را نمیه باز کردم دیدم اون روم دراز کشیده وخودشا داره به بطری آب نزدیک میکنه یعنی درست سینه های گرم ونرمش روی من بود ومیتونم بگم مثل یک بالشت نرم یه حسی بهم دست داده بود که کم کم داشت کیرم بلند میشد بعد از اینکه بطری آبو از طرفم برداشت باچشمایی خواب آلود چند جرعه ای آب نوشید ومنم زیر چشمی نگاش میکردم بعد مثل قبل گرفت دراز کشید پشتش سمت من بودوملافه ازروش فاصله گرفته بود ومن قشنگ میتونستم دید بزنم بعداز نیم ساعتی که گذشت خواستم کمی بهش نزدیکتر بشم وهرجور شده از پشت بهش بچسبم واسه همین به بهانه ی خمیازه کشیدن دستهام را باز کردم وتو همون حالت بدنم را تکون دادم واز پشت بهش چسباندم ولی اون این دفعه هیچ تکونی نخورد واین باعث شد منم جرات بیشتری پیداکنم وبیشتر بهش نزدیک بشم بطوری که کل بدنم از پشت بهش تماس داشت واون کون نرم وبزرگش هم کمی قمبل بود واسه همین منم کیرم را که الان شق شده بود با کمی شک وتردید بهش چسباندم وهمه این کارهارا تو یه لحظه انجام دادم تا مثلا اون بفهمه من توخواب این کارو کردم همینجور که بهش چسبیده بودم گرمای وجودشو حس میکردم خیلی شهوتی بود کیرم هم که دیگه جایی واسه پیشروی نداشت چون محکم به پشتش چسبیده بود خلاصه همینطور که من خودما به خواب زده بودم حدودا 20دقیقه ای شد که اونم یه تکونی به قمبلش داد وکمی اونو به سمت کیرم هل داد وای دیگه داشتم دیوونه میشدم تقریبا سرکیرم وسط قمبلش بود ومن هم کم کم داشتم به نفس نفس می افتادم پیش خودم گفتم یعنی اون عمدی این کارو کرد همینجور که کیرم را به وسط چاک کونش فشار میدادم اونم خودشو ثابت نگه داشته بود حس کردم خودشم دلش میخواد منم همینجور فشارمو بیشتر میکردم تا اینکه یک دفعه با تکونی که اون به کونش داد آبم اومد ومنم سریع کیرم را عقب کشیدم وفقط دستمو روش فشاردادم ونفس نفس زنان سریع خودمو به طرف دیگه ای چرخوندم اونم انگار متوجه بشه کمی تکون به خودش داد ولی سمت من برنگشت وطاقباز خوابید درحالی که دستم را رونوک کیرم فشار میدادم سریع وبدون اینکه اون برگرده نگام کنه از جام بلند شدم وبه طرف دستشویی حرکت کردم بعد از اینکه آبمو خالی کردم یه آبی هم به دست وروم زدم وبعد به ساعت نگاه کردم دیدم داره به 7نزدیک میشه پس بساط چایی را چیدم وصبحانه ای درست کردم همین جور که توآشپزخونه مشغول تدارک صبحانه بودم یک دفعه اونو دیدم که بلند شده وداره به سمت دستشویی میره نگاهم که به نگاهش افتاد کمی حالت رضایت وخوشحالی توچهرش دیدم بعد از اینکه از دستشویی اومد بیرون درحالی که صورتشو خشک میکرد گفت صبحت بخیر خوب سحر خیزی ها گفتم آره خب من عادتمه اونم نیشخندی زد وگفت خوبه سحرخیز باشی بعد گفت من که دیشب خوب نخوابیدم گفتم چرا گفت خب کمی هوا گرم بود واذیت شدم بعد گفت دم صبحی خوب خوابیدم البته کمی تشنم بود آب نوشیدم بعد همین طور که داشت میگفت حس کردم یه جورایی داره بهم طعنه میندازه منم گفتم دم صبحی کمی هوا سرد شده بود من سردم شده بود یکدفعه اونم وسط حرفم پرید وگفت واسه همین گرمارو از بدن من گرفتی ؟ وای داشتم شاخ در میووردم گفتم چی ؟ گفت اینکه بهم تکه داده بودی گفتم من که خواب بودم متوجه نشدم اونم باحالتی شیطون گفت اشکالی نداره هروقت سردت شد من طبعم گرمه همینجور که باهم میخندیدیم صبحانه هم آماده شد وسرمیز باهم صرف کردیم وقتی داشتم خودما آماده میکردم برم سرکار بهم گفت راستی میخواستی یه دوش بگیری تا سروحال بری سرکار یعنی این حرفش حسابی دیگه توجیهم کرد که یعنی من خودم تو خطم …بعد منم رفتم سرکار ودم رفتن گفتم اگر کاری داشتی بهم زنگ بزن گفت باشه عزیزم …وخداحافظی کردم رفتم سرکار تو مسیر همش به اتفاقات دیشب فکر میکردم که چه چیزایی روی داده

سرکار فکرم همش مشغول اتفاقات دیشب بود پنج شنبه بودوبعد از ظهر زودتر تعطیل کردم ویه سری به خونه خودمون زدم وکمی استراحت کردم بعدحمام رفتم یه دوش گرم گرفتم وکلی هم خودما تمیز کردم بعدکمی خوابیدم تا ساعت 7شب بود که یه زنگ بهش زدم وگفتم کجایی گفت خونه یکی از اقوام گفتم بیا باهم بریم پارک اونم قبول کرد ونیم ساعت بعد باهم رفتیم پارک وآنجا شام را هم صرف کردیم نمیدونید چقدر خوشحال شده بود از اینکه باهم بیرون بودیم میگفت این همه مدت همش تو خونه زندانی بودم کسی هم نبود باهاش بیرون بیام گفتم از الان هر وقت بیکار بودم باهم میریم تفریح اونم خنده ای کرد وگفت حالا ببینیم. پارک خیلی شلوغ بود وخانواده های زیادی اومده بودن تفریح کنارمون خانواده ای نشسته بودن که یه دختر داشتن خیلی زیبا مدام زیر چشمی نگاهی بهش میکردم که اون متوجه شد وگفت ای ناقلا کی رو دید میزنی گفتم هیچی گفت من که میدونم داری اون دختره را دید میزنی گفتم خب آره گفتم واقعا خوشکله ها درسته آخه یه ساپورت ی پوشیده بود که دل هر کسی را می برد دختری با چشمانی مشکی وصورتی زیبا واندامی خوش فرم همینجور که داشتم اونو توذهنم تصور میکردم وپیش خودم گفتم امشب یه جلق حسابی به افتخارش میزنم یک دفعه بادست زد روپام وگفت ولش کن بابا کشتی اون دختره رو منم باخنده گفتم خب طبعم گرمه دیگه اونم خنده ای کردوگفت آره والا خیلی گرم شده ساعت نزدیک به 11شب بودکه بلندشدیم راه افتادیم به طرف خونه تومسیر همش باهم شوخی میکردیم ومیخندیدیم تااینکه رسیدیم دم خونه درروباز کردیم ورفتیم بالا سریع رفتیم لباسهامون را عوض کردیم ومن رفتم پای ماهواره همینطور که شبکه میزدم یک دفعه ایست کردم وای چه ترانه ای یه ترانه خارجی که زنها توش تقریبا لخت بودن ومیرقصیدن داشتم نگاه میکردم که دیدم داد میزنه برو یه چایی درست کن گفتم باشه صبر کن وهمینجورداشتم اون ترانه رو میدیدم که دیدم از اتاق اومد بیرون وتاچشمش به تلویزیون افتاد گفت وای از دست تو امشب حسابی طبعت زده بالا خدابدادمون برسه منم همینجور که میخندیدم گفتم باشه ورفتم مقدمات چایی را چیدم ویکدفعه چشمم به قلیون افتاد گفتم بزاریه دودی هم بزنیم امشب حال میده بهش گفتم میخوای قلیون را چاق کنم ؟اونم انگار منتظر حرف من باشه گفت آره خوب شد گفتی سریع رفتم چندتا ذغال گذاشتم رو آتش وقلیون را آماده کردم ماه عسل نعناگذاشتم تا بتونم کمی دود بزنم بعد از اینکه آماده شد قلیونو آوردم وهردو پای تلویزیون مشغول کشیدن شدیم لامصب چه قلیونی هم شده بودا حسابی دود فضای حال را پرکرده بود منم کیف میکردم از اینکه امشب یه حالی دادم بهش تا ساعت 1شب نشسته بودیم پای قلیون شب نشینی میکردیم از حرارت وگرمای زیادش هردو حسابی عرق کرده بودیم اون که بیشتر ازمن یعنی تمام لباسش عرق کرده بو دیه پیراهن پوشیده بود که از گرما حسابی عرق کرده بودواسه همین من بلند شدم رفتم دروپنجره هارا باز کنم که اونم پیرهنشواز تنش همانجا در آوردفقط یه زیرپوش نازک که سوتینش کاملا معلوم بود تنش بودبعد گفت آخی خنک شدم چرازودتر دروپنجرهاراباز نکردی گفتم نمیدونستم این قدر گرمازده میشی وادامه دادم حتما از چایی نباته آخه نبات گرمه اونم گفت درسته بعد از مدتی که دیگه رمقی نداشتیم از جامون بلند شدیم ومن خونه را تمیز کردم وبساط چای و قلیونا جمع کردمواونم رفت دستشویی وبعد از اینکه اومد بیرون رفت توحمام یه دوش گرفت بعداز چنددقیقه ای که توحمام بود درحمام رابازکردوگفت میشه واسم حوله و لباس بیاری ؟گفتم خب باشه حالا چی میخوای گفت یه شورت ویه زیرپوش ویه دامن گفتم باشه رفتم اتاق خواب وواسش یه شورت زیبا به انتخاب خودم یه زیرپوش نازک وبدن نما ویک دامن که اونم تا آنجایی که میشد نازک پیداکردم وهمراه حوله بردم دم حمام همینجور که میرفتم گفتم پس سوتین چی ؟ یعنی ازهمون استفاده میکنه!!! درحمام رازدمواونم دروبازکردوآن هارا ازم گرفت ودرو نیمه باز گذاشت منم رفتم توآشپزخونه سریخچال تا کمی آب خنک بنوشم بعد رفتم اتاق خواب وشروع کردم جامو پهن کردن همینجور که مشغول پهن کردن تشکم بودم اونم اومد تواتاق وگفت جای منم پهن کن گفتم باشه تا برگشتم طرفش داشتم شاخ درمیووردم چی میدیدم سینه هایی تازه وآبکشیده بدون سوتین وای چقدر حشری شده بودم یک دفعه خودما جمع کردم وگفتم بفرما اینم جای خواب شما گفت دستت دردنکنه عزیزم …گفتم کاری نداری گفت چرا بی زحمت اون سشووار رابیار وکمی موهامو خشک کن گفتم باشه رفتم اونو آوردم وباسشووار مشغول خشک کردن موهاش شدم البته بیشتر نگاهم به سینه هاش بود تا موهاش اونم انگار فهمیده باشه گفت حواست کجاست موهام سوختن گفتم ببخشید وخندمون گرفت واقعا سینه های زیبا ودل انگیزی داشت که دل هرکسی را میبرد سشووارکه تمام شد گفت اگه میشه اون ساکم هم بده بزارم کنارم گفتم باشه بعد از توساکش یه قرصی درآورد وگفت کمی آب بیار رفتم سریع یه بطری آب آوردم ویه لیوان بهش دادم گفتم قرص چیه فشارخونه ؟گفت نه قرص کمره گفتم قرص کمر چیه؟ گفت واسه سفت کردن کمر واینکه کمرم توخواب دردنکنه گفتم آها خب یکی هم به من بده منم هرشب از کمردردی خوابم نمیره که باخنده گفت مشکل شما چیز دیگه ایه بعد یه قرص بهم دادوگفت بخور منم خوردم ورفتم شب خوابو روشن کردموگرفتیم دراز کشیدیم روشو سمت من کرده بود وداشتیم باهم حرف میزدیم از امروز که کجاها رفته وچیکارکرده بعد گفت امشب حسابی بهم خوش گذشت دستت دردنکنه گفتم کاری نکردم وظیفمه اونم خنده ای کرد وگفت آره الان مرد خونه ای دیگه وظیفته همینجور که ملافه رو تکون میداد بهم گفت ببینم طبعت فروکش کرد گفتم نه گفت گرمت نیشت گفتم گرم که چرا بلند شدم پنجره اتاقو بازکردم وپیراهنمو در آوردم گذاشتم کنارم اونم نگاهی بهم انداخت ولبخندی زد منم نگاهی بهش انداختم وزیرچشمی به سینه هاش خیره شده بودم که ملافه ازروشون کناررفته بود اونم متوجه بود سریع چشما ش را روی هم گذاشت ودستشو بازترکرد طوری که درست سینهاشو میشد دید ولمس کرد انگارمنتظر بودببینه من چه عکس العملی ازخودم نشون میدم…همونجور به سینه هاش واون بدن نرمش نگاه میکردم وتکونی به خودم دادم دستم را تو شلوارم کردم وکمی با کیرم بازی کردم وداشتم توعالم خودم تمام اتفاقات امروز راواسه خودم مرور میکردم از دخترزیبای توی پارک تا سینه هایی که الان کاملا مقابلم قرارداشت وتنها یک دست فاصله وگرفتن آنها خیلی به خودم کلنجار میرفتم واز بیداری خوابم نمیبردبعداز مدتی اونم یه تکونی به خودش داد واینبار ملافه را تا روی باسنش پایین کشید وآهسته گفت چقدر هوا گرمه امشب الان درست میشد اونو دید کاملا نیمه برهنه نمیتونستم کاری بکنم مدام باخودم درگیر بودم انگار فضا واسه یه شهوت تمام وکمال به اوج خودش رسیده بود ثانیه ها ودقیقه ها همینجور میگذشت ومن هنوز دستم رو کیرم بود وداشتم خودمو ارضاء میکردم یک لحظه صدایی به گوشم رسید که اسممو صدامیزد چشمانم را باز کردم دیدم اونم بیداره بهم گفت میشه کمی شونه هام را ماساژ بدی کمی درد میکنن گفتم باشه وبهش نزدیکتر شدم اونم به شکم خوابید وگفت شروع کن منم به حالت نشسته کنارش قرارگرفتم ودستام را گذاشتم رو شونه هاش تا بدنشو لمس کردم یه حالت لرزش به خودش گرفت بعد مشغول ماساژدادن شدم یه ربع ساعتی که ماساژمیدادم گفت کمی هم گردن وکمرم هم ماساژبده گفتم باشه وایندفعه بیشتر مالشش دادم از گردن شروع کردم تا قسمت پایین کمرش اونم بدنش به لرزش افتاده بود همینطور میگفت محکم ترگفتم اینجوری اذیت میشم باید روکمرت بشینم گفت باشه هرجوری خودت میدونی سریع بلند شدم ونشستم رو کمرش واز بالاتنه ماساژمیدادم اونم انگار خیلی کیف میکردمنم سرعتو زیاد کردم وخودما پایین تر کشیدم درست تاجایی که کیرم رو باسنش قرار بگیره اونم میگفت آفرین محکم ترکیرم تقریبا سفت شده بود وباحرکت من اونم رو باسنش حرکت میکرد وجلو عقب کشیده میشد انگار متوجه شده بود گفت کافیه واسه امشب ومنم خواستم بلند بشم که گفت دستت دردنکنه از گرما وحرارت بدنش بی حس شده بودم باحالتی بیحال خودمو کنارش انداختم اونم برگشت پشتشو به من کرد واین بار ملافه را از روش کشید کنار منم همینطور که پشتش قرارداشتم کمی خودما به پشتش چسباندم اونم فهمید وکمی باسنشو عقب کشید الان درست بدنم بهش چشبیده بود وکیرم هم وسط چاک باسنش کمی به خودم جرات دادم خودمو بهش فشار میدادم اونم تکونی نمیخورد همینجور که داشتم کیرم را فشار میدادم یکدفعه تکونی به خودش داد وپاهاش را بازتر کرد تا کیرم جلوتر بره یعنی کیرم وسط روناش وپایین کسش قرارداشت چه حرارتی ازش جاری بود نوک کیرم حسابی داغ شده بود کمی پاهاشو سفت کرد تا کیرم تکون نخوره بعد از چند دقیقه احساس کردم یه چیزی را به سر کیرم میزنه آره داشت بادستاش باکیرم بازی میکرد وکمی سر کیرم را فشار میدادمنم همونجور ثابت مونده بودم وتکونی نمی خوردم ولی باهرفشار دستش شهوتم بیشتر میشد لمس دستاش روکیرم خیلی بهم حال میداد درسته پشتش بهم بود ولی واسم آگاه شده بود اون بیداره ومنتظر این حرکتم بود همینجور داشت کیر پر حرارت منو با دستاش نوازش میکردتوهمون حالت بودم که یک دفعه دستشو از لای پاش کشید عقب وکیرمو کامل تو دستش گرفت واز شلواروشرتم در آورد وای داشتم دیوونه میشدم از لمس دستان ظریفش الان کامل کیرم تو دستش بود چه حرارتی حس میکردم کم مونده بود آبم بپاشه بیرون دستشو حسابی رو کیرم فشار میداد جالبه کمرم حسابی سفت شده بود وکیرم مثل سنگ سفت بعدها فهمیدم اثر اون قرصه بود همینجور که حسابی لمسش میکرد یک دفعه یه تکونی به خودش داد وانگار داشت شورتشو آزاد میکرد دست برد تو دامنش واز پایین دامنش شورتشو گرفت وتا نیمه روناش کشید پایین.

بعداز اینکه شورتشو کشید پایین دوباره دست بردوکیر منو گرفت تو دستش واونو روی کسش حرکت میداد درست گرما وحرارت کسش را روکیرم احساس میکردم خیلی پر حرارت بود منم فرصت پیداکردم وتوهمون زمان دستانم را به کمرش گرفتم و کمی بیشتر خودمو بهش فشاردادم اونم ازاین فرصت استفاده کردوکمی هیکلشو بلند کرد تا دستانم به سینه هاش برسه الان درست دستم نزدیک سینه های پر حرارت وسفیدش قرارداشت سریع شروع کردم به لمسشون وای چقدر نرم بودن داشتم از حال میرفتم اونم کیر منو همچنان رو کسش نوازش میداد احساس کردم از حرارت کسش کیرم کمی خیس شده همینطور که این کارو ادامه میداد یک دفعه باصدایی گرفته و شهوت آمیز گفت حسابی سینه هامو فشار بده همش مال خودته وداشت باحرفاش منو تحریک تر میکرد منم بیشتر سینه هاشو فشار میدادم کم کم صدای آه آهش دراومده بود یکدفعه کیرم را بادستاش ول کرد بعد سریع اونو با آب دهانش لیز کرد وای چقدر کیرم داغ شده بودتو بک لحظه سریع پاشو بالا داد وکیرم را گذاشت دم کسش منم کیرمو هل دادم تو کسش وای چقدر داغ بود مثل کوره ی آجر پزی داشتم میسوختم همونجور که عقب جلو میکردم تو کسش اونم با حرفاش بیشتر تحریکم میکرد میگفت آخ …مردم بیشتر سوختم وای …منم تو گوشش گفتم عزیزم دیگه مال خودمی کست مال خودمه خودم جرش میدم .هنوز کیرم توکسش عقب جلو میرفت وکمرم هم حسابی سفت شده بود نیم ساعتی داشتم تلمه میزدم که احساس کردم آبم نزدیکه گفتم داره آبم میاد گفت صبر کن ودستشو رورگ پایین کیرم فشار داد بعد از چند دقیقه اونو ول کرد تا آبم نیاد بعد بازم کیرمو با دستش هل داد تو کسش وای داشتم از شهوت زیاد میمردم یک دفعه ناله ای کرد ودیدم کیرم خیس شده تو کسش فکر کنم آبش اومده بود منم همزمان سرعتمو زیاد میکردم چند دقیقه ای گذشت تا اینکه دیدم آبم داره میاد اونم انگار متوجه شد وسریع اونو از کسش درآورد وگفت بریزش تو دستم منم تمام آبمو ریختم تو دستاش وباصدای بلند آهی کشیدم بعد از اینکه ارضاء شدم خودمو از پشتش آزاد کردم ودراز کشیدم اونم از کیفش دستمالی در آورد ودستاش را پاک کرد وهمونجور دراز کشید یه احساس راحتی داشتم وبه خاطر تشکرازش لبشو بوسیدم اونم به نشانه رضایت سرشو تکون داد وهردو گرفتیم خوابیدیم ساعت نزدیکای 9صبح بودکه از جام بلند شدم اون هنوزم خواب بود رفتم دستشویی وآبی به صورتم زدم وآبگرمکن را زیاد کردم تا یه دوش بگیرم رفتم توآشپزخونه وکتری را گذاشتم رو اجاق گاز بعد لباس پوشیدم تا برم نانوایی تو مسیر بیاد دیشب افتادم قندتودلم آب نمیشد از خوشحالی واتفاقات خوبی که دیشب بینمون افتاد چندتا نان خریدم وبرگشتم خونه تا درحال را باز کردم دیدم اونم بیدارشده واز دستشویی اومدبیرون منم بالبخند بهش گفتم صبح بخیر اونم خنده ای کرد وگفت چیه خیلی خوشی گفتم خوشی از شماست وگفتم بخاطر یه خواب راحت وآسوده بود اونم کم نیوورد وگفت آره چه خوابی بود دیشب منم سروحال شدم وبعد باخنده رفت تو اتاق هنوزم همون لباسها تنش بود سینه هاش معلوم بودن ودیگه هیچ شرم وحیایی بینمون نبود از اتاق که اومد بیرون دیدم یه شورت وکرست ویک دامن وحوله دستشه گفت میخوام یه دوش بگیرم گفتم باشه ولی اول من که اونم گفت من دیشب خیلی عرق کردم بدنم بوی بد میده گفتم باشه شما اول برین واونم رفت حمام ومنم رفتم سراغ صبحانه چند لقمه ای خوردم وبلندشدم رفتم ماهواره را روشن کردم بعداز ربع ساعت درحمام باز شد واومد بیرون تنش فقط یه سوتین ویه شرت ودامن پاش بود اومد نشست رومبل وبهم گفت حالا شما برو یه دوش بگیر گفتم باشه رفتم اتاق خواب ولباس حمامم را برداشتم رفتم حمام که دیدم رو گیره حمام شورتش را گذاشته چیزی نگفتم درو بستم تو حمام شورتشو برداشتم واز لذت بوش یه جلق حسابی زدم واونو روکیرم میمالیدم بعد همراه با لباسهای خودم آنهارا توی لباس شویی ریختم واومدم بیرون داشت ماهواره تماشا میکرد بهم گفت اگر سشووار را آوردی بیا موهای منم خشک کن گفتم ای به چشم ورفتم آوردمش وشروع کردم به خشک کردن موهاش همینجور که خشک میکردم اونم سر صحبتو باز کرد وگفت خودمونیم فکر نمیکردم طبعت اینقدر گرم باشه منم باخنده گفتم شما هم که حسابی بالا بود بعد هردو خندیدیم تاظهر پای ماهواره وسریالهاش بودیم که ظهر شد یه نهار آماده درست کرد وباهم خوردیم بعد از ظهر من رفتم یه سر به خونه خودمون بزنم اونم گفت یکی از اقوامشون قراره بیاد بهش سر بزنه پس کمی خونه رو جمع وجور کردیم ومنم راه افتادم برم خونه دم در بهم گفت حسابی استراحت کن امشب کلی کارداریم منم باخند ه گفتم باشه من همیشه آماده ی خدمتم وبعد خداحافظی کردم واومدم بیرون رفتم خونه وحسابی خوابیدم آخه دیشب خواب درست حسابی نداشتیم تازه امشب هم احتمالا همین اوضاع بود تا زمانی که بهم زنگ زد من چند جا رفتم وسر زدم وکارهام را انجام دادم ساعتای 8شب بود که بهم زنگ زد وگفت بیا خونه من هم کم کم راه افتادم وپشت تلفن بهش گفتم چیزی میخوای بخرم ؟گفت آره یه نوشیدنی سرد بگیر ویک جعبه دستمال کاغذی رفتم سریع مغازه وکمی خرید کرردم وراه افتادم دم در رسیدم زنگ اف اف رازدم درراباز کرد ومنم رفتم بالا داخل حال شدم وسایل را گذاشتم رو اپن آشپزخونه ودیدم اونم از اتاق خواب اومد بیرون بهش سلام کردم واونم گفت خسته نباشید گفتم ممنون شما هم همچنین بعد رفتم لباسمو عوض کردم واومدم رومبل نشستم بهم گفت شام که نخوردی گفتم چرا کمی خونه خوردم گفت منم یه چیزی درست کردم خوردم ولی دلم ضعف میره گفتم خب بزار یه چیزی درست کنیم گفت باشه وهردو باهم مشغول تدارک شام شدیم بعد از خوردن شام که کباب جگر بود گفت بشین تا باهم سریال ببینیم بعد کنترل را برداشت وزدچندتا شبکه خارجی بعد از تماشای چندفیلم من بلند شدم رفتم دستشویی اونم پشت سرم بلند شد ورفت آشپزخانه ونوشیدنی را آماده کرد رفتم رو مبل نشستم پاهامو دراز کردم واونم اومد کنارم نشست وکمی باهم حرف زدیم بعد گفت پاشو بریم بخوابیم دیروقته فردا باید بری سرکار گفتم باشه بلند شدیم ومن رفتم طرف اتاق خواب اونم رفت دستشویی وقتی اومد با یه بطری آب خنک وجعبه دستمال کاغذی هم باخودش آورد وهردو را گذاشت کنارتشک خودش بعد دست کرد از کیفش قرص دیشب راهمراه با قرصی دیگه که تاحالا ندیده بودمش در آورد ومنم صدا زد که بیام بگیرم رفتم از دستش قرصه را گرفتم وگفتم کارش حرف نداشت دیشب کمر درد نگرفتم اونم گفت قدر منو بدون بعد از خوردن قرصه رفتم دراز بکشم که اون بلند شد ورفت سرکمد لباسی ومشغول عوض کردن لباس هاش شد یه لباس خواب نازک پوشیدوکمی هم عطر به لباسش زد واومد سرجاش دراز کشید چه عطری بود فضای اتاق را پر کرده بود رفتم پنجره راباز گذاشتم وچراغ شب خواب را روشن کردم اومدم سرجام دراز کشیدم اونم کنارم دراز کشیده بودهوا گرم بود مجبور شدم پیرهنمو در بیارم ولی به فکرم زد که شلوارم هم از پام در بیارم پس سریع اونم در آوردم وفقط یه شرت پام بود همین که داشتم خودما جمع وجور میکردم اون به طرفم برگشت ویه نگاهی بهم انداخت منم نگاش کردم هردوچند ثانیه ای به هم خیره شده بودیم که یکدفعه بهم اشاره کرد که بهش نزدیک تر بشم منم رفتم کنارش واونم ملافه خودشو رو هردومون انداخت بعد همینطور که صورتمون رو بروی هم بود من پاهامو به باهاش مالیدم اونم فهمید که شلوار نپوشیدم دستشو برد سمت شرتم وشروع کرد کیرمو فشار دادن منم سرمو بردم طرفش و شروع کردم لب گرفتن ازش اونم همزمان بامن مشغول شد همونجوری که باشدت لباش را میخورد م دست انداختم رو شونه هاش ولباس خوابشو از تنش در آوردم تا رسیدم به سوتینش دست کشیدم روش وگفتم اجازه هست اونم با عشوه گفت آره مال خودته سریع شروع کردم به لیسیدن گردنش وبعد اومدم تا به سوتینش رسیدم با دندونام سوتینشو کشیدم پایین وبازش کردم روش دراز کشیدم وهمونجور مشغول لخت کردنش بودم اونم با یک دستش شورتمو کشید پایین ودرش آورد منم سریع رفتم پایین تر وبا دهانم شرتشو گرفتم کمی از رو شرت کسش را لیسیدم بعد با دندونام اونو کشیدم پایین وای چه منظره ای بود شهوت وجودما فراگرفته بودچه کس نازی بود حتی یه تار موهم نداشت انگار تازه موهاشو زده بود شروع کردم به خوردن کسش وبادستام سینه هاشو فشار میدادم چه عطر وبویی از کسش میومد کم کم صدای آه آهش دراومد خودما کشیدم بالا وشروع کردم سینه هاشو خوردن حسابی تو دهانم مکشون میزدم با دستم هم کسش را تحریک میکردم دیگه همه بدنش در اختیارم بود هردو لخت لخت روهم دراز کشیده بودیم اونقدر شهوتم زده بود بالا که هیچ چیزو نمیفهمیدم انگشتمو خیس کردم وکردم تو کسش سینه هاشم تو دهانم بودن یه گاز از نوک سینه هاش گرفتم وای چه حرارتی داشت آه آهش بیشتر شد کیرمو تو دستش چنگ میزد منم بیشتر تحریک میشدم سریع رفتم پایین وچوچولشو با دهانم گرفتم وبازبونم حسابی مالیدمش نوک زبونمو تو کسش هل دادم چه حرارتی ازش بیرون میومد اونم با دستاش سرمو به کسش فشار میداد وناله میکرد کم کم داشت آب کسش بیرون میزد منم باشدت فراوانی لیسش میزدم آه آهش کم کم به دادوناله تبدیل شدخودما کشیدم بالا وکیرما بردم لایه سینه هاش وعقب جلو میکردم اونم سینه هاشو رو کیرم فشار میداد بعد کیرمااز سینه هاش جداکردم وبردم نزدیک دهنش سرشو کشید کنار ولی من هرجور بودکیرمو کردم تو دهنش اونم مشغول لیسیدن شد وای چقدر کیرم داغ شده بود بازم رفتم سراغ کسش وکمی باکیرم چوچولشو مالیدم دیگه طاقت نداشت وگفت بکن توش مردم بعد بادستش کیرمو گرفت وگذاشت تو کسش وهمینجور ناله میکرد منم شروع کردم به تلمه زدن داشت اشک چشماش جاری میشد منم همینجور کیرما تو کسش عقیب جلو میکردم حسابی داغ کرده بودم هیچ چیزنمی فهمیدم تا به خودم اومدم آبم باشدت تمام ریخت توکسش وبدنم کم کم سست شد اونم همزمان بامن بازم آبش اومد وهردو بیحال رو هم افتادیم یه ربعی گذشته بود که حالم سرجاش اومد سریع بهش گفتم برو خودتو بشور آبم ریخت توکست اونم گفت قرص خوردم چیزی نمیشه ولی واسه اطمینان ازش خواستم بلند بشه وبره خودشو بشوره خودمم بلند شدم باهم رفتیم حمام ومن کیرم را آب زدم اونم کمی با آب داخل کسشو شست بعد باهم برگشتیم تو رختخواب ولخت تو بغل هم مثل یه زن و

دکمه بازگشت به بالا