معصومه: زن شوهردار
سلام خدمت همگی
من قبلا عضو سایت بودم چند سال پیش ولی از وقتی ازدواج کردم دیگه نشد زیاد بیام. خب از خودم بگم اسمم مثلا مهرداد ۲۷ سالمه متاهلم و از شهرهای شمال کشورم قیافمم بد نیست ولی نه دگ در حد بکام و گلزار و کیرمم هرکی دیده راضی بوده خب بریم سر داستان من قبل ازدواج پسر پاکی نبودم کس کشی بودم واسه خودم و تا وقتی ازدواج کردم خورده شیشه داشتم یکی دو دفعه ای زنم متوجه شد و بعدش دیگه حواسمو جمع کردم دیگه بگایی ندم این داستان اوایل آبان ۱۴۰۱ بود یه روز طبق معمول داشتم تو شهر با ماشین کس چرخ میزدم و یه زنه رو دیدم با دوتا بچه یکی دو ساله و یکی ۵ ساله.با ماشین افتادم دنبالش و خودشم متوجه شد ولی محل نمی داد و بعد چند دقیقه پیاده روی رفت بانک.منم ماشین رو تو کوچه پارک کردم رفتم دنبالش بانک دیدم منتظره نوبتش بشه و رفتم کنارش و بچه بغلش بود و ازش گرفتم و گفتم چرا اومدی بانک گفت اومدم استعلام وام بگیرم و باهاش میحرفیدم یهو کارمند بانک اومد گف جانم چیکار دارین منم خیلی خونسرد گفتم اومدیم جواب وام رو بگیریم و گف شماره ملی و اینا خلاصه اومدیم بیرون و تا جای ماشین رفتیم سوار نشد ولی شمارمو گرفت و منم رفتم بعد چن دقه زنگ زد دیونه نترسیدی تو بانک یهو کسی آشنا باشه گفتم نه. گفت من متاهلم و دو تا توله دارم مگه ندیدی چرا افتادی دنبالم گفتم ازت خوشم اومده خب .یکم باهاش حرفیدم و پرسید متاهلی اگ متاهلی دنبال دردسر نیستم و منم گفتم نه مجردم.خوب از اندام این معصومه بگم.ی زن ۲۶ ساله و قدش ۱۶۵ و وزنش نکردم والا ولی حدودا ۵۵ میشد.خلاصه یکی دو روز باهم حرفیدیم بعد یه روز گفت داریم خونه میسازیم روزا کارگرا هستن بعضی شبا شوهرم میره تا صبح اونجا بعضی وقتا هم مادر شوهرش. گفت امشب شوهرم میره تا صبح نیست گف ساعتای ۱۲ شب بیا که همسایه ها هم نبینن شک نکنن گفتم باشه. منم حالا تا اون موقع بشه رفتم حموم و صاف کردم و تاخیری و سیلدنافیل هم زدم که مثل کیر خر راست بشه.یکم مشروب هم داشتم اندازه یه لیوان اونم تو ماشین گذاشتم که ببرم.ساعتای ۱۲ بود که دیدم پیام داد کجایی بیا.خونشون زیاد دور نبود پنج دقیقه ای رسیدم و ماشین رو صد متر عقب تر گزاشتم و دیدم در حیاط بازه پشت در وایساده منم رفتم داخل.بعد رفتیم اتاق خوابش.یه نیم تنه پوشیده بود با شلوارک.تو اتاق خوابش رو مبل نشستم و باهم میحرفیدیم و تو چرا از من خوشت اومده و این همه دختر مجرد و گفتم خب من از تو خوشم اومد و چهره ات خیلی نازه.بعد گفت وقتی این دوتا توله رو زاییده از ریخت افتاده و رفته پیکرتراشی و دافی شده بود واس خودش.بعد گفتم مشروب میخوری گفت نه گفتم بیا یکم بخوریم رفت دوتا لیوان اورد و مزه هم نوشابه گفتم بیار.دو پیک خوردیم و کنارم رو تخت نشسته بود.آروم دستمو بردم لای موهاش و گوشاش رو ناز میکردم و اونم دستشو گزاشته بود رو کیرم و میمالیدش و دیگه شهوتی شده بود و رفتم سراغ لباش وحشیانه لب میگرفت و خوابوندمش که سینه هاشو میمالیدم و تاپش رو از تنش دراوردم شروع کردم به خوردن گوشاش و گردنش و سینه هاش و بهش گفتم برو پایین بخورش گف نه گرفتم شلوارشو دراوردم و شورت هم نپوشیده بود.دستمو گذاشتم رو کسش خیس خیس بود میگفت آره کلا خیلی بیش از حد خیس میشم همیشه.گفتم بخورمش گفت نه نمیدونم یا خجالت می کشید یا دوست نداشت منم لخت شدم افتادم روش و کیرمو اروم گذاشتم تو کسش و تند تند میکردمش و وقتی میخواستم شل کنم تا زود ارضا نشم پاهاشو دور کمرم حلقه می کرد.همونجور که میکردمش انگشتم میکردم تو دهنش و بعد گفتم بیا من دراز میکشم تو بیا بشین روش.این مدلی هم چن دقیقه ای کردمش و بعد گفتم ۴ دست و پا بشین داگی.اونجوری هم کس نازشو گاییدم و خودش خسته شده بود گفت چرا نمیاد جر دادی منو گفتم مگه میشه از کس ناز و تنگت خسته بشم.بعد چند دقیقه گفتم دراز بکش دراز کشید و چند دقیقه ای اونجوری گاییدمش و آبم میخاس بیاد گفتم کجات بریزم گفت رو سینه هام منم همشو ریختم رو سینه هاش و بعدشم کنارش از خستگی افتادم.اونم میگفت تاحالا همچین سکسی با شوهرش نداشته تاحالا.بعد هم یه دوش گرفتیم و خیلی آروم اومدم از خونشون بیرون.
نوشته: مهرداد