مادر وقت توبه رسیده
من مهدی 18 ساله طلبه حوزه و با افتخار یک بسیجی هستم. ماجرا از اونجا شروع شد که پدرم برای ماموریت از سپاه منطقه شهرمون برای اغتشاشات اعزام شد و منو مادرم تنها شدیم تا اینکه یک روز مادرم که مسئول طرح صالحین تو محل بود نذری داشت و قرار شد امام جماعت مسجد محل هم برای خوندن روضه به خونه ما بیاد بعد از اینکه همه همسایه ها رفتند و فقط حاج اقا مونده بود خونه و منم از پایگاه بسیج اومدم خونه و سلام و حال احوال گرمی با حاج آقا سید کردمو خسته بودم رفتم تو اتاقم که شنیدم حاج آقا با مادرم آروم صحبت میکنند من که میدونستم کارم اشتباهه ولی فال گوش پشت در اتاق ایستادم و شنیدم که حاج آقا داره قربون صدقه مادرم میره تعجب کردم حاج آقا به مادرم گفت کلید بهش بده تا آخر شب نیاز نباشه مادرم بره درو باز کنه منم که شب قرار بود پایگاه باشم فهمیدم که قراره امشب مادرم صیغه حاج آقا بشه ولی سوال شرعی من اینجا بود که پدر من هنوز تو اعتشاشات شهید نشده! پس قرار بود گناه کبیره رقم بخوره پس بیخیال پایگاه شدم و گفتم گور پدر بقیه شاید کولتوف مولوتوف حاج اقا رو مهار کنم ثوابش بیشتره. پس تو اتاقم موندم تا شب و بعد از شام به مادرم گفتم من میرم پایگاه و رفتم طبقه بالا منتظر موندم حاج آقا بیاد خونمون ساعتای 3 بامداد بود بعد از نماز شب صدای در خونه رو شنیدم از تو پله ها نگاه کردم دیدم بله حاجاقا با لباس غربی (کت و شلوار) اومد و بوی عطر مشدی که همیشه باعث میشد موقعی که مُکَبر بودم سردرد بشم از بوش فضای خونه رو پر کرد مادرم رو دیدم با چادر به استقبال حاجاقا اومد و حاجاقا مادرم رو بغل کرد و بوسید چادر از سر مادرم افتاد و برای اولین بار من یک زن لخت دیدم و اون مادرم بود گویی شیطان به وجودم نفوذ کرده باشد شهوت بر من غلبه کرد و عقلم پرید من با دیدن اندام لخت مادرم شهوتم برانگیخته بود. یادم افتاد کلیپی دیدم که پدرم با باتوم بیگانگان رو کتک میزد احساس کردم به پدرم خیانت میشود. جماع مادرم با حاجاقا نامشروع بود پس بعد از اینکه حاجاقا عمل دخول رو انجام داد من به قصد مچ گیری به پایین رفتم و به داخل اتاق خواب پدرمادرم شدم اما بجای پدرم که مشغول کتک زدن اغتشاشگران بود من حاج اقا رو دیدم که با انبوهی از پشم مقدس بر روی مادر لختم بالا پایین میشه وقتی من هم از شهوت زیاد اب از دهانم راه افتاد مادرم رو صدا کردم و حاج اقا با دیدن من از روی مادرم کنار رفتو فریاد زد الله اکبر تو اینجا چه میکنی مادرم نیز پتو روی خودش کشید. حاج اقا عورتش بواسطه شهوت و دخول به مادرم همچون منار مسجد شده بود گفتم حاج اقا رابطه نامشروع داشتید من به پدرم گزارش میدهم ولی حاج اقا گفت جایز نیست به پدرت تماس بگیری او در حال جهلد اکبر است من به تو میگویم اول کار تو گناه است باید توبه کنی که ما را در این حال دیدی و باید فراموش کنی اقامهدی و بعد اینکه نه من ارضا شدم نه مادرت پس رابطه کامل نبوده که نامشروع بشه پس صلوات بفرست و فراموش کن سرم رو بوسید لباسشو پوشید و از خونه رفت من همچنان داشتم به مادرم نگاه میکردم که زیر پتوست منتظر بودم دوباره او رو ببینم چون من اولین بارم بود یک زن رو لخت میدیم و اون مادرم بود با دوربین گوشیم از مادرم و حاج اقا فیلم گرفته بودم رفتم و به مادرم گفتم که ببیند فیلمشان رو گرفتم. مادرم گریه میکرد گفت توبه میکنم گفتم از توچه پنهان مادر من نیز با دیدن شما شهوت رو حس کردم
شیطان به سراغم آمد نمیتوانستم توکل کنم من حتی یکبار هم خودارضایی نکردم داشتم از کنترل شهوت میمردم مادرم پیشنهادداد تا با او عمخوابی کنم و بیامیزم و شتر دیدم ندیدم من نیز پذیرفتم لکن بسیار شهوت بر من غلبه کرده بود خودم را بر روی مادرم یافتم که در حال دخول و جماع نامشروع با او بودم ولی لذت داشت مادرم نیز داشت فیلمش با حاج اقا رو ازگوشی من پاک میکرد من زمانی فهمیدم گناه کبیره کردم که خودم رو لخت در کنار مادرم یافتم که او نیزلخت بود و خوابیده بود آب منی من هم بر روی سینه هایش پاک نکرده بود من با دستمال ابم را از روی سینه هایش پاک کردم و رفتم غسل کنم برای نماز صبح ولی مادرم خواب ماند من نیز زیردوش توبه کردم اما لذت همخوابی با مادرم فراموش نشدنی بود داشتم تصور میکردم زیردوش با مادرم… استغفر… صبح در حوزه کلاس فلسفه داشتیم ولی من تمام مدت بیاد دیشب بودم.
ظهر بود برای نماز در حوزه نماندم و به خانه آمدم به مادرم سلام کردم اما او جوابم را نداد به پدرم زنگ زدم و حال و احوال کردم به او خسته نباشید گفتم و پدر گفت کماکان در حال کتک زدن دشمنان ولایت فقیه است خسته شده بود و میگقت انقدر که کتک زده دستانش درد گرفته ولی ان دست ها در بهشت حوریان را در آغوش میگیرد. مادرم با ترس به مکالمه منو پدر گوش میداد قطغ کردم مادرگفت سلام عزیزم جواب سلام واجب اما تو به پدرت نمیگی که … گفتم مادر خیالت راحت چرا مسجد نرفتی گفت امروز حوصله نداشتم و تصمیم گرفته بود بخاطراینکه نگاهش به حاجاقا نیوفتد و احساس شرمندگی نکند ثواب نماز جماعت رو به فردی عوض کند پس مشغول شد من که با رکوعرفتن مادر دوباره شهوت بروجودم مستولی شد به باسن مادرم نگاه کردم منتظر رکوع و سجودش بودم تا دلم بلرزد و به سمتش بروم اما گناه کبیره چی؟ توبه میکنم البته من نیز در ثواب پدر مادرم شریکم پس بلند شدم و رفتم سمتش و در حالت رکوع ازپشت چسباندم مادر نمازش رو شکست برگشت گفت مهدی جان برو اتاق من نمازم بخونم بیام تو دوباره دلت خواست منم گفتم ناگزیرم مادر شرمنده دیشب تجربه کردم دلم خواست خیالت راحد به پدر نمیگویم و رفتم اتاق مادر بعداز یک ساعت برگشت و گفت پسرم مهدی جان تماس گرفتند گفتند پدرت در جنگ با بیگانگان شهید شد نیاز نیست بهش بگی دیگه… خیلی غصه خوردم ولی ازاون بیشتر که دیگه از ماذرم آتو نداشتم پس گریه کردم ومادرم من رو در آغوش گرفت گفت غصه نخور خوشحال باش پدرت شهید شده تو جاشو نیگیری. گفتم تو خوشحالی که دیگه نیست از خیانتی که بهش کردی مطلع بشه ماد گفت هییییس روحش میشنوه هیچی نگو من میگم جاشو میگیری یعنی حتی تو رخت خواب پس خوشحال از لذت گناه کبیره به امید توبه منو مادر با هم خوابیدیم… من سالیان سال بجای پدر در سپاه مشغول به کار شدم حقوق خودم و. پول خون پدرم رو گرفتم و اغتشاشگران رو کتک میزنم با مادرم رابطه نامشروع دارم و قرار شد یک روز توبه کنیم.
لبیک یا خامنه ای پایان.
نوشته: مهدی