ماجرای گاز گرفتن کیر شوهرم

سلام …تمام اسمهای داستانم غیر واقعی هستن …
قبل از شروع داستان باید از نظراتتون راجع به داستان قبلیم تشکر کنم …شاید چون هیچ وقت سابقه سکس با کسی را نداشتم نتونم صحنه های سکس را اونطور که باید و شاید هست براتون بنویسم …اما سعی خودمو میکنم …
اما داستان …
امروز شوهرم فرزین بعد از ظهرسرزده اومد خونه …خیلی ناراحت و دمق بود . با ناراحتی گفتم : چی شده ؟
گفت : هیچی …راست کردم …نمی بینی ؟ نگاهی به شلوارش کردم …راست می گفت کیرش راست شده بود و از روی شلوار مشخص بود …خندیدم و گفتم : به خاطر همینه به این زودی از شرکت اومدی بیرون ؟
فرزین سرش را پایین انداخت و گفت : چه کار کنم ؟ وقتی بهت فکر می کنم هم کیرم راست میشه …
رفتم جلوش بغلش کردم …لبامو روی لباش گذاشتمو اونو بوسیدم .دستشو دور کمرم حلقه کرد و گفت : تا ابد می خوامت …ولبشو دوباره روی لبام گذاشت و بوسید و گفت : یادت که نرفته …حالم خرابه
گفتم : نه …بیا بریم توی اتاق خواب .
رفتیم توی اتاق …دراز کشید روی تخت . کنارش نشستمو لختش کردم . واقعا ” راست می گفت کیر 17 سانتیش شق شده بود و کلفت .خودمو انداختم روش لباشو خوردمو بعد رفتم سراغ کیرش و مالوندمش
فرزین گفت : آناهیت …بخورش …
کیرشو زبون زدم ،بعد همه رو کردم توی دهنمو براش ساک زدم …ناله های فرزین بالا بود … با دستاش سینه هامو از روی لباس می مالید و ناله میکرد …بعد از چند دقیقه گفت : بسه
بلند شد و نشست . تاپ شلوارک صورتیمو در آورد و منو خوابوند و شروع کرد به خوردن لبام. با دستاش هم سوتینمو باز کرد و بعد از لبام اومد سراغ سینه هام …سینه هامو می مکید و می بوسید و هی جووووووون جوووووووون می گفت .کم کم از سینه هام دستاش رفت پایین . به شورتم که رسید اونو در اوورد و شروع کرد به خوردن کسم …اونقدر کسم را خورد و لیس زد تا آبم در اومد .پاهامو باز تر کرد و گفت : آماده ای ؟ گفتم : آره عزیزم …زودتر شروع کن …فرزین کیرشو سر کسم مالید و بایک فشار ناگهانی همه کیرشو وارد کس تنگم کرد .از درد ناله ای کردمو اون شروع کرد به تلمبه زدن …صدای ناله هام که از شدت لذت و شهوت بود بلندتر شده بود و اون بیشتر کیف می کرد و سرعت تلمبه زدنشو بیشتر می کرد .تا اینکه گفت : آبم داره میاد …عزیزم دوست داری کجات بریزم ؟
با ناز گفتم : بریز روی شکمم …فرزین کیرشو کشید و همه آبشو ریخت روی شکمم …با دستم آبشو همه جای شکمم مالیدمو گفتم : عاشق آب کیرتم …فرزین بی حال کنارم خوابید وشروع کرد به لب گرفتن از منو محکم در آغوشم کشید…آنقدر خسته شده بود که آروم مثل یه بچه راحت خوابید . من هم که در محاصره آغوش گرمش بودم خوابیدم .
وقتی بیدارشدم …داشت سینه هامو میمالید و می گفت : آناهیت نازم …چه قدر دوستت دارم .
سرشو میون دوتا دستم گرفتمو لباشو بوسیدم . فرزین : بریم حموم ؟
گفتم : باشه
فرزین سرشو کرد وسط پامو کسمو با زبونش لیس زد و سرشو بلند کردو گفت : از خوردن کست هیچ وقت سیر نمیشم
چند دقیقه ای دوباره لیس زد و بعد سرشو از وسط پام آورد بیرون و بغلم کرد …گرمای بدنش بهم آرامش میداد .باهم رفتیم زیر دوش آب …بازم ازهم لب گرفتیم .سینه هامو می مالید و می خورد …بعدش رفت سراغ کسم . با انگشتش لبه های کسمو مالید خیلی لذت بخش بود …کیرشو که دوباره راست شده بود و تو دستام گرفتمو مالیدمش …حس رضایتو از چشماش می خوندم …گفتم : عزیزم …انگشتتو تا ته بکن تو کسم …دوست دارم
فرزین دوباره ازم لب گرفت . انگشت سبابه اش را ناگهانی وارد کسم کرد …از درد تکانی خوردمو خودمو چسبوندم بهش . فرزین : خوبه ؟ گفتم : آره . انگشتش را کشید نگاهی به کیر شق شده اش انداخت و گفت : دیگه از پسش برنمیام …کیرمو گاز بگیر …زود باش …
گفتم : دردت میگیره
گفت : نه
از زیر دوش اومدیم بیرون .به دیوار داخل حمام تکیه داد روبروش زانو زدمو براش ساک زدم
گفت : نه …گاز بگیر
با ناراحتی گفتم : دردت میاد
گفت : نه …محکم گاز بگیر
کیرشو کردم تو دهنمو گاز کوچکی گرفتم . ناله ای کرد و گفت : محکم تر
کیرشو محکمتر گاز گرفتم که فریادش رفت بالا …
گفتم : خودت گفتی …محکم گاز بگیر
گفت : عیبی نداره
بلندم کرد و دوباره ازم لب گرفت . کیر شق شده اش خوابیده بود و خون افتاده بود . گفتم : فرزین !!!کیرت خون افتاده
گفت : چیزی نیست .
همدیگه رو شستیمو رفتیم از حموم بیرون .فرزین لباسشو پوشید و روی تخت دراز کشید. منم لباس پوشیدمو رفتم توی آشپزخونه مشغول درست کردن غذا شدم .موقع شام فرزینو برای شام صدا زدم …اومد تو آشپزخونه ازم لب گرفت و بعد سرمیز روبروم نشست و گفت : ببین خانمم چه کرده ؟
گفتم : اول بخور بعد تعریف کن
فرزین : حتما” خوبه …
و شروع کرد به خوردن غذا . نگران نگاش کردم …تو نگاش یه چیز مبهمو حس میکردم . گفتم : حالت خوبه ؟
گفت : آره …فقط خسته ام …تو که میدونی آبم که در میاد تا چند ساعت بعدش بی حالم …سکس تموم انرژیمو میگیره …
گفتم : می خوای دیگه باهات سکس نکنم …
گفت : اگه باهام سکس نکنی میمیرم …وقتی بدنتو می بینم از خودم بیخود میشم اونوقت میگی باهام دیگه سکس نمی کنی
گفتم : هرجور که تو بخوای …
بعد از شام روی مبل نشسته بود و تلویزیون نگاه میکرد …آشپزخونه رو مرتب کردمو رفتم نشستم کنارش…منو کشید تو بغلش . از عقب دستشو انداخت دور کمرمو دوباره ازم لب گرفت .از روی شلوارکش به کیرش نگاه کردم …کیرش خوابیده بود . …تلویزیونو خاموش کردو کمی سینه هامو مالید و گفت : میرم بخوابم …خسته ام …
گفتم : باشه برو بخواب
فرزین یه جوری شده بود. منم خودمو برای خواب آماده کردم …رفتم تو اتاق خواب …فرزین مثل همیشه لخت خوابیده بود اما ایندفعه شورت پاش بود .لخت شدمو آروم کنارش خوابیدم تا بیدار نشه که دست گرمشو گذاشت روی کمرمو منو کشید توی بغلش …همون طور که مثلا ” خواب بود …انگشتشو کرد توی کسمو و می چرخوند …خودمو محکم بهش چسبوندم تا راحت تر انگشتش تو کسم حرکت کنه…چند دقیقه بعد حدود ربع ساعت بود که آبم اومد و ملحفه تختو کمی خیس کرد …فرزین انگشتشو کشید . خواستم دست بزنم به شورتش کیرشو بمالم که نذاشت و به خواب رفت .
چند روزی گذشت …تو این چند روز فرزین باهام سکس نکرد …فقط در حد معمولی …مالیدن سینه هامو لب گرفتن
به فرزین شک کرده بودم …چرا اون که همیشه عاشق سکس با من بود این چند روز سرد شده بود …
عصر هنگام بود که فرزین از شرکت برگشت …طبق معمول ازش استقبال کردم…حالش خوب نبود
رفت توی اتاق خواب. با همون لباساش خودشو انداخت روی تخت . گفتم : فرزین چته ؟
گفت : چیزی نیست
رفتم کنارش . صورتشو با دستام گرفتم …داغ داغ بود …دستمو گذاشتم روی پیشونیش گفتم : فرزین !تب داری …چه قدر تبت بالاست
گفت : چیزی نیست …خوب میشم …
گفتم : باید بریم دکتر
مقاومت کرد و گفت : نه !خوب میشم
ناگهان حواسم نبود که دستم به کیرش خورد …از درد ناله ای کرد و به خودش پیچید .گفتم : فرزین چی شد ه؟
گفت : هیچی …
گفتم : باید کیرتو ببینم …
گفت : نه …
لجبازی کردمو شلوارو شورتشو کشیدم پایین . وای خدای من !!! کیرش سیاه و کبود و زخم شده بود …یادم به چند روز پیش افتاد که که کیرشو گاز گرفته بودم .با ناراحتی کنار فرزین نشستمو گفتم : دیدی چه غلطی کردم …
کیرت سیاه شده …آخه چرا گفتی گازت بگیرم …
فرزین شرمسار نگام کرد و گفت :چیزی نشده …خودتو ناراحت نکن …مقصر خودم هستم .
خم شدم کیر مجروحشو بوسیدم . گفتم : باید بریم دکتر …چرا زود تر نگفتی ؟
فرزین لبخندی زد و گفت : نمی خواستم ناراحتت کنم
منو کشید روی خودشو ازم لب گرفت و گفت : از تو هیچ چیزو نمیشه پنهون کرد
از روش بلند شدم . شلوار و شورتشو کشیدم بالا …به زور بلندش کردمو …سوار ماشینمون شدیمو فرزینو بردم پیش یه دکتر متخصص اورولوژی …فرزین از شدت تب می سوخت …به دکتر که رسیدیم …زیر بغلشو گرفتمو بردمش داخل مطب دکتر …نوبت گرفتمو نشستیم …فرزین به سختی خودشو می تونست کنترل کنه …از شدت تب و درد
داشت بیهوش میشد که منشی بادیدن وضع فرزین خارج از نوبت ما رو فرستاد داخل .
وارد که شدیم …دکتر با دیدم وضع فرزین : بخوابونش روی تخت پشت پرده …لباساشم در آر
در حالی که فرزین به من تکیه داده بود بردمش پشت پرده و بلوز و شلوارشو در آوردم .دکتر اومد پشت پرده و گفت : چی شده ؟
خواستم حرفی بزنم که فرزین آهسته گفت : آلتم زخم شده …
دکتر شروع به معاینه فرزین کرد و گفت : چه قدر تبش بالاست…شورتتو بده پایین
فرزین شورتشو کشید پایین …دکتر با دقت کیر فرزینو معاینه کرد و گفت : این جای گاز گرفتگیه …درسته
با شرمندگی سرمو پایین انداختم و گفتم : آره !خودش خواست
دکتر : هم کبود شده هم زخمش عفونت کرده …باید آلتش تمیز بشه …یه سری دارو هست براش بگیرید و سریع برگردید تا براش آلتشو تمیز کنم
گفتم : باشه
با دکتر از پشت پرده اومدم بیرون .دکتر سریع دارو را نوشت داد دستمو گفت :سریع برام بیارش
نسخه رو گرفتمو باعجله مطبو ترک کردم …به داروخونه رفتم …داروها رو که بیشتر وسایل پانسمان و سرم بود و گرفتمو برگشتم داخل مطب . رفتم داخل اتاق دکتر …
دکتر : شوهرتونو انتقال دادم به اتاق تزریقات …بریم اونجا
با دکتر رفتیم اتاق تزریقات …دکتر دارو ها رو ازم گرفت . نگاهی به فرزین کردم …با چشمان بی حالش نگام میکرد
دکتر سرمو وصل کرد و آمپولی توی سرم تزریق کرد …سپس آمپول دیگه ای رو آماده کرد و گفت : خودتو شل بگیر تا کمتر درد بگیره
و آمپولو داخل کیر فرزین تزریق کرد .فرزین از درد نالید و خواست تکون بخوره که دکتر گفت : تموم شد
وشروع کرد به تمیز کردن کیر فرزین …بعد از این کار کیر فرزینو پانسمان کرد و فقط سوراخ کیرشو باز گذاشت
دوباره سرنگی آماده کرد و بالای کیر فرزین تزریق کرد …و گفت : 3 تا آمپول هست که باید 3 روز پشت سرهم بالای آلتش تزریق بشه …این اولیش بود که زدم …فردا و پس فردا هم بیاریدش تا آمپولو براش تزریق کنم …در ضمن تا یک هفته باید استراحت کنه …تا دوهفته هم سکس نباید داشته باشه تا آلتش خوب بشه …هردوروز یه بارهم پانسمانش باید عوض بشه …
گفتم : باشه …کی می تونم ببرمش ؟
دکتر : سرمش که تموم شد میتونی ببریش
و از اتاق بیرون رفت . کنار تخت نزدیک فرزین ایستادم …با انگشتم قطره اشک گوشه چشم فرزینو پاک کردمو گفتم : خیلی درد داشت ؟…
فرزین آروم گفت : اشکالی نداره …خوب میشم
گفتم : هیچ وقت خودمو نمی بخشم
فرزین نگام کرد و گفت : تو که تقصیر نداشتی عزیزم …خودم خواستم …اون موقع تو اوج لذت بودم …نفهمیدم دارم چه کار می کنم …
گفتم : سعی کن بخوابی تا سرمت تموم بشه …
گفت : خیلی دوستت دارم
دستمو گذاشتم روی پیشونیش هنوز یه کم داغ بود خم شدم پیشونیشو بوسیدمو فرزین به خواب رفت
سرم فرزین که تموم شد بیدارش کردم . دکتر سرمو کشید لباساشو تنش کردمو از مطب زدیم بیرونو رفتیم خونه
خوابوندمش روی تخت . لباساشو در آوردم . فرزین : شورتمو در بیار …کیرمو اذیت میکنه …شورتشو در آوردمو نگاهی به کیر پانسمان شدش کردم …خم شدمو آهسته بوسیدمش و گفتم : دیگه حتی اگه منو بکشی کیرتو گاز نمی گیرم …
چند روز زجر آور بر فرزین گذشت .آمپولهایی که بالای کیرش تزریق میشد خیلی دردناک بود …اونهم که با آمپول میونه خوبی نداشت …شبا بعد از شام میرفتم روی تخت کنارش . همون طور که دراز کشیده بود روش خم میشدم ،از هم لب می گرفتیم …خودمو براش لخت می کردمو اونهم سینه هام ،باسنمو می مالید …وکیف می کرد …تا حتی شورتمو براش در می آوردم تا کسمو بخوره و انگشتشو داخل کسم کنه…این کارا رو براش می کردم تا عقده سکس به دلش نمونه …چون میدونستم اگه چند شب پشت سرهم باهام سکس نکنه روانی میشه …می دونید آخه !
من عاشق فرزین بودم .دلم نمی خواست هیچ وقت کمبود چیزیو حس کنه …اون دو هفته هم که باهم سکس آنچنانی نداشتیم من از سکس براش کم نذاشتم
دو هفته گذشت و دکتر اجازه سکس داد .اونشب فرزین از خوشحالیش تا نزدیکیای صبح باهام سکس کرد و چهار بار آبش اومد …دمدمای صبح بود که هردومون سر خوش از سکس بی حال خوابیدیم …
این داستانو نمیگم تخیلی بود یا واقعی تا توی کفش بمونید …هدفم از نوشتن این داستان این بود که بگم که یه زن همونطور که به شوهرش وفادار می مونه میتونه از سکس کردن با شوهرش بالاترین لذت رو ببره…لذتی که موندگاریش بیشتر از لذتی هست که توی کوچه و خیابون دنبالش می گرده …یه زن اگه به شوهرش عشق بورزه و متعاقبا ” از شوهرش عشقو محبت ببینه …هیچ وقت بهش خیانت نمی کنه و نمیره دنبال مردای کوچه بازار فقط برای یه هوس زود گذر که یه عمر پشیمونی داره
امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه …

نوشته :آناهیت

دکمه بازگشت به بالا