لبخند سیاه 9
–
سرم داشت گیج می رفت . حالم داشت بد می شد . نمی تونستم باور کنم . نمی تونستم باور کنم که در غیاب من یکی اومده و زنمو کرده . باهاش عشقبازی کرده .. رابطه داشته ..من چه جوری باید اینو ثابت می کردم . نمی دونستم که آیا احساس من داره میگه که اون یک خیانتکاره یا عقلم; . برای اثبات خیانت زن شهود خیلی زیادی لازمه .. دلیل و مدرک .. اون که همه چیز من بود . من که از اون محبت فوق العاده ای نمی خواستم . خودش بود که بیش از اونی که بخوام پروانه وار دورم می گشت . و من به خاطر عشقش مثل یک شمع براش می سوختم . همه چیزمو تقدیمش می کردم . خیلی از املاکمو به نامش کرده بودم . اینا برام مهم نبود . حالا من میشم مثل شمعی که باید به خاطر خیانت اون بسوزه .;. نههههههه نهههههههه حتما اشتباهی شده . حتما یکی دیگه اومده و در رختخواب من خوابیده . یک زن دیگه و یک مرد دیگه ..نه .. نهههه اون فقط از من می خواد که با هاش سکس کنم . اون فقط از بدن منه که لذت می بره . هیچ مرد دیگه ای جز من نمی تونه بهش لذت بده . عشق بده .. اونو ار ضاش کنه و نباید که این کارو بکنه .. اون هنوم همسر زیبا و مهربون منه .. همون خوشگل ترین دختر منطقه .. همونی که بدون این که به پسری توجه کنه با هام از دواج کرد . یه دونه دوست پسر هم نداشت . همه آرزوشو داشتن . وقتی با هام از دواج کرد خیلی ها حسرت می خوردند . به من حسادت می کردند . می گفتند که ای کاش به جای من بودند . ممکنه مهسا اومده باشه و با دوست پسرش سکس کرده باشه ;/;نمی دونم قاطی کردم . به نظرم اومد اون بیوه باشه .. مطلقه .. یعنی شوهرشو گذاشته اومده اینجا .. نه .. اون متارکه کرده .. خدایا چرا من این جوری شدم .. -فرهاد داری چیکار می کنی .. سریع خودمو رسوندم بهش . هنوز رو تخت دراز کشیده بود . چشاشو به سقف دو خته بود . عین افسرده ها که به گوشه ای خیره میشن همچنان با خودش فکر می کرد . می دونستم حال و روزشو . وقتی یه چیزی فکرشو مشغول می کرد می رفت به عالم خودش . پس واسه چی صدام زده بود . منم رفتم به فکر و به تن لختش نگاه می کردم . به سینه هاش . به کون بر جسته و پوست سفیدش . به موهای بلند و بلوندش که رو کمرش ریخته بود و خیلی دو ست داشتم برسه یه وقتی که رو باسنش رو هم پوشش بده . و من با اون موهای انتهایی روی باسنش بازی کنم . اونا رو بدم کنار و دو تا برش های کونش مشخص شه . ولی دیگه این رویا و آرزو برام معنایی نداشت . یعنی واقعا یکی دیگه داره از این بدن زیبا و هوس انگیز استفاده می کنه ;/; نه ..اون باید منو دوست داشته باشه . اون مال منه . عشق منه .. بازم فکرم رفت پیش این که حالا یه مردی غیر از من رفته بغلش کرده .. داره اونو می بوسه . فتانه داره براش ناله می کنه . اون این روزا برای من سکوت می کنه . نسبت به من و عشق و هوس من بی خیاله ولی برای اون مرد داره دست و پا می زنه . هوس اونو با هوس جواب می داده . براش بلبل زبونی می کنه . بوسه هاشو با بوسه های داغ خودش جواب میده . پاهاشو واسش باز می کنه . بهش میگه بیا کسمو بخور .. کیرشو براش ساک می زنه . همه این کا را رو براش انجام میده . اون وقت من میشم و هستم یک مترسک . مترسکی که داره از وجودش استفاده می کنه . تصور همه چی رو می کردم جز اینو .. خدایا اگه اشتباه کرده باشم چی ;/; اگه تمام اینا یک تو هم بوده باشه چی ;/; پس این چی بوده ;/; باید خونسردی خودمو حفظ کنم . اون نباید بفهمه که من شک کردم .. رفتم کنارش دراز کشیدم . به زحمت جلو بغضمو گرفتم . شاید هیشکی درد منو نفهمه جز مردی که در شرایط من قرار گرفته باشه . همسرم مایه غرور من بود . غرور و سر بلندی و افتخار . بهش می نازیدم . همه جا اونو مثال می زدند . به عنوان مظهر وفا داری و زن زندگی . این که هم از نظر زیبایی تکه و هم از نظر اخلاق . حالا من مونده بودم و دنیایی از آرزو های نا فرجام . بیچاره فربد .. نههههه .. اگه یکی دیگه غیر من اونو در آغوش گرفته باید یه اثری از خودش به جا گذاشته باشه . یه جا شو میک زده باشه . کبودش کرده باشه . زنم این روزا خیلی منگ نشون میده و شاید هم این دقتو نداشته که در این مورد به معشوق خودش سفارش کنه . وای نه شاید اون گیجی ها شو فقط واسه من گذاشته و به قسمت خیانت و هوس بازیهاش که می رسه زرنگ میشه . شایدم اون مرد یه بویی از خودش به جا گذاشته باشه . یه عطری . در یه قسمتی از بدن زنم . من باید همه جا شو خوب بر رسی کنم . اونو بوش کنم . . یه وقتی بود که در هر لحظه ای که می خواستم برم سراغش اون با جان و دل پذیرای من می شد ولی تا زگیها بیشتر وقتا با بی حوصلگی با هام بر خورد می کرد . وقتی لمسش می کردم زمان قبلی سکس رو به رخم می کشید . رو من منت می ذاشت . ولی من باید هر طوری شده متوجه عکس العمل اون می شدم . باید می دیدم که اون از ور رفتن های من تا چه حد لذت می بره . شاید واقعا داره به یه افسردگی می رسه .. -فتانه .. مهسا این جا بوده ;.. -یه نگاهی به من انداخت و گفت نه .. مگه با هاش کار داری ;/; اون اینجا نیومد .. یا دروغ می گفته یا راست .. اگه راست گفته پس این کاندوم چیه . اگه دروغ گفته چرا این کارو کرده . از من می ترسیده بگه که مهسا دوست پسرشو آورده این جا ..;/; داشتم خودمو گول می زدم . می خواستم یه بهونه ای واسه خودم بیارم که فتانه من هنوزم پاکه . لبامو گذاشتم رو تنش . اول از همه دهنمو رو کونش قرار دادم .. -خسته نیستی ;/; -نه فتانه هوس دارم . چیکارم داری می خوام بیشتر با هات حال کنم . تو که این قدر بد جنس نبودی -سکس زیادی هم برای بدن ضرر داره -ما که سکس نکردیم . خیلی از زن و شوهر ها در هر وهله تا سه بار سه سرویس هم با هم سکس می کنن . اصرار منو که دید چیزی نگفت . شاید انتظار این بر خورد یا لهجه تند منو نداشت . بینی خودمو گذاشتم رو سوراخ کونش . چقدر خوشبو بود . حتی به اونجای خودشم رسیده بود . چرا در غیاب من به فکر خوشبو کردن سوراخ کونش هم افتاده . همه اون قسمتها رو بو می کردم . می خواستم بوی یه عطر جدیدوحس کنم . از بوی مردی که احتمالا سرشو در همین جایی که من حالا سرمو قرار دادم , قرار داده بود . کونشو غرق بوسه کرده زبونمو رو. کسش می کشیدم . می خواستم یخ وجودشو آب کنم واگرم چیزی نبوده و فقط زمینه های اون وجود داره با این کارم یک بار دیگه حس کنه که فقط می تونه با من احساس لذت کنه و به اوج هوس برسه .. … ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی