فکر کردم رفت تو پاچه ام

سلام همه دوستان خسته نباشین من یه زید شیرازی دارم اسمش فرزانه ست چند سال از خودم بزرگتره اویل که میرفتم خونشون میگرفتمش بغل میمالوندمش تا ارضا میشد کارم یه مدت این بود هنوز راحت نبودم برا سکس چون دختر بود تا بلاخرت یک روز تا صبح رفتم خونشون رفتیم توی اتاق گرفتمش بغل نشستیم تعریف کردیم کیرم شق شد گفتم همینو کم داشتم شروع کردم به لب گرفتم هی زبونشو میخوردخ هر دو بدجور رفتیم توی حس به سینه هاش میگفتم سیب تا چیزی میشد میگفتم فرزانه سیب بده بخورم خلاصه خوب سینشو خوردم دست کردم توی شلوارش میگفت نکن پسر زشته هه هه هه گفتم میخوام بکنمت گفت واقعا گفتم اره گفت باشه بزار چراغو خاموش کنم اتاقش تاریک شد خابوندمش رو تخت لختش کردم پاهاشو دادم بالا کیرمو خیس کردم نوکش رو گذاشتم در سوراخ کونش اروم اروم کردم داخل داشتم میکردم که یک دفعه جیغ بلندی زد.توی ذهن خودم گفتم که اخی رفت تو پاچه ام حتما رفته جلوش داشتم از ترس میمردم کیرم کامل خوابید گفتم چی شد گفت هیچی دردم گرفت طرف 3 بار ارضا شده بود ما دست از پا دراز تر تنمون میلرزید هیچی دیگه نکردمش رفت حمام که بیاد بریم بیرون رفت داخل هیمن میرفتم در حموم لب میگرفتم میگفت بیا حموم کنیم گفتم نه دمت گرم موهام خراب میشه هر کاری کرد نرفتم ولی خوب دیدشو توی حموم زدم خخخخخخخخ بعد اومد رفتیم بیرون توی راه از هم جدا شدیم اینم سرنوشت کیری ما اگه خوشتون اومد تا بقی داستان هامو بزارم.فدای همه مشتی ها

نوشته: خان داداش

دکمه بازگشت به بالا