سکس زن مذهبیم و دوست کیر کلفتم (۲)
…قسمت قبل
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه
در ادامه داستان بگم که یکی دو روز بود شاهد چت های دیر وقت مهین بودم ولی خب گفتم چند تا چته چیزی نیست که سر اون بحث کنم
یه روز که رفته بودم از ساندویچی نزدیک بازار یه چیزبرگر بگیرم دیدم بهنامم اومده اونجا اومده چون معمولا ناهار میاد اونجا البته من گاهی فقط فست فود میخورم سلام و احوال پرسی کردیم که گفت خیلی بی معرفتی چند روزیه نیستی خلاصه گفتم درگیرم والا کارا خوب پیش نمیره و یکمم از کار و کاسبی اونا حرف زدیم که بازار اونا از ما بهتر بود بعد حرف زدن اروم گفتم از آشنایی ما چخبر در چه حالین که گفت اووف پسر نگم برات عجب تیکه ایه فقط هر چه میکنم بیرون نمیاد کاش یروز بیاد مغازه تنها بشم باهاش میدونم چطور اون کون تپلشو زیرم بچلونم گفتم به یادم که تو نمیتونی بالاخره مشتری میاد و میره گفت تو یه کاری کن بیاد اونجاش با من تازه شیرینی توم با من اصلا شمالم خودم میبرمت گفتم ببینم میتونم بیارمش یروز
چند روزی تو فکر بودم با چه فکری مهین ببرم و نزدیک بهنام کنم تا ببینم کاری از این بهنام بر میاد یا نه شبش که که خیلی حشری بودم با مهین رفتیم رو تخت حسابی خوردمش اه و نالش رفت بود بالا شروع کردم تلمبه زدن ۵ دیقه زدم آبم خیلی با فشار اومد که مهین گفت عههه چه زود اخه چته اخه ناراحت شد ازم و میگفت تو بلد نیستی منو نمیتونی من تحت کنترلت در بیاری ضعیفی باید سیرابم کنی کلی اخم کرد یه دونه زد در کونش گفت باید یه کاری میکردی این زیرت جر بخوره و عصبی شد ولی ناز کردن ارمش کردم که دلخوریش بره ولی میدونستم دلخوره چند روزی بود اخم میکرد
خلاصه بعد چند روزی فکری زد به سرم گفتم برای آشتی میخوام یه مانتوی شیک بخرم برات از بهنام اینا ولی دیگه اخم نکن که خیلی خوشحال شد پرید تو بغلم و حسابی از هم دیگه لب گرفتیم و قرار شد فردا چون تعطیل بودم بریم برا خرید شبش به بهنام اس دادم و گفتم قضیه رو و تو کونش عروسی بود انگار گفت بیارش که بخاطرش دو هفتس به کمرم میرسم
خلاصه فرداش با مهین رفتیم سمت بازار که مثل همیشه مهین با چادر اومد و زیرش یه مانتو کرمی پوشید که حسابی فرم کونش نشون میداد بعد گذراندن چندین مغازه رسیدیم پیش بهنام و سلام و احوال پرسی گرمی کردیم که دیدم بهنام کم مونده با چشاش مهین بخوره که گفتم عزیزم تو به مانتو ها نگاه کن ماهم یکم میحرفیم یکم که مهین دور شد بهنام دست به کیرش کشید گفت اووف اگه اینو جر ندم میمیرم دیدم از زیر شلوار چه بزرگم هس کیرش گفتم من که اینجام نمیشه که بهنام گفت من یه نقشه کشیدم قبل اومدنتون و فقط نرین توش ها گفتم چیه بگو حالا گفت شریکم میاد نقش یه مشتری بازی میکنه و من قراره برم انباری و تو رو بزارم جا خودم گفتم خب باقیش که مو به مو اروم تعریف کرد
منم رفتم پیش مهین مدلارو پسند میکردیم که دیدیم سرو صدا و بحث میکنن یکی با بهنامم منو مهین کنجکاو شدیم ببینیم چیه که رفتیم جلو دیدم بهنام با یکی سر یه مانتو بحثشون شده که فک کنم همون شریکش نوید بود
بهنام: آقا خب شما دیروز این مانتو رو بردین پسند کردین خوب الان چیه اوردنش برش گردونم
نوید: من نمیگم برش گردون فقط میگم دو سایز بزرگترشو بده خانومم راحت نیست اذیت میشه
بهنام: خب برادر من دقت میکردم الان از این اینجا نیست من چطور برم از انباری بیارم تازه شریکمم اینجا نیست برو غروب بیا
نوید: نه آقا من تا مانتو رو نبرم خانومم منو خونه نمیزاره قرار بعد ظهر بریم مهمونی
که در همین حین منو مهینم اضافه شدیم که مهین گفت اقا بهنام خب شما برین بیارین منو بهنام تا شما بیاین حواسمون هس که امیر گفت خدا رفتگانتونو بیامرزه و گفت ایمان من میرم همون انباری کنار انباری اقا کریم اینا ته بازار اون دالان اخر زیر زمین بزرگه حواست باشه تا میام که بعد رفتنش ۱۰ دیقه گذشت ولی خبری نشد که مشتری شاکی شد همون نوید ای بابا چیشد په کجا رفت نکنه رفت سفر قندهار منم گفتم اروم باشین ۵ دیقه صبر کنین میادش گفت باشه ۵ دیقم بخاطر گل روی شما یربع بعدش دیگه واقعا شاکی شد گفت اقا یه زنگ بزن این اقا دیره من کار دارم که مهین گفت راس میگه زنگ بزن ببین کجا موند اخه این طفلکیم کار داره لابد گوشی ورداشتم زنگ بزنم که گفت در دسترس نیس که مشتری عصبی شد ای بابا عجب گیری کردیما مهین استرس گرفت و گفت چه کنیم منم گفتم میتونی پشت صندوق وایسی من برم دنبالش که مهین گفت ننن ننن ننن من چه بلدم اخه با این کارتخوانا و دستگاها کار کنم نخیر نرو که در حین بحث ما مشتری شاکی شد گفت تو رو خدا یکاری کنین که مهین گفت بهم چیکار کنیم من استرس گرفتم گفتم لااقل برو انباری این بهنام پیدا کن بیار مهین گفت بلدم نیستم اخه ادرسشو که گفتم همون ادرس که بهنام گفت همونه دیگه و براش گفتم دوباره که کفت خب خب باشه باشه شما وایستادین من زود برم خبرش کنم بیارمش
۱۰ دقیقه بود که مهین رفته بود که نوید گفت اوووف بهنامم کوفتت بشه گفتم چرا گفت حتما اونجا تو انباری لنگای این خوشگلو داده بالا گفتم نه بابا فک نکنم که گفت من اینجام بیا این کلید انباری نترس بزرگه انباری تو برو ببین خبری شد بیا به منم بگو گفتم باشه و راه افتادم که بزور رفتم ته بازار و دالان اخری که خیلی ساکت بود پیدا کردم و اروم اروم رفتم به یه انباری خیلی بزرگ رسیدم و اروم گوشمو رو در گذاشتم که خبری نبود اروم کلید در اوردم رفتم تو که دیدم هیچ خبری نیست و اروم از پله ها رفتم پایین که دیدم تاریکه اروم اروم رفتم پایین دیدم صدای مهین و بهنام میاد
مهین: عه اقا بهنام شما یه ساعته اینجایین خب بیاین مشتری شاکی شده
بهنام: ببخشید والا شما رو هم تو زحمت انداختم
مهین: خواهش چه زحمتی کو مانتوی کجاست
بهنام: والا اینجا بزرگه دارم دنبالش میگردم
بی زحمت شمام اگه میشه قفسه اون پشت نگا کن تو یه پلاستیک سیاه بزرگه به شماره ۱۴
مهین: بااااشه و اروم چادرشو از سرش درآورد گذاشت یه گوشه و رفت اون پشت قفسه هارو نگا کنه
یکم دیگه بهنام اروم اروم رفت طرفش اون پشت پیشش که من دید نداشتم فقط صداشون میشنیدم
بهنام: مهین خانوم اون ردیف بالا رو هم یه نگا بنداز
مهین: عه شما هم اومدین اخه من اون بالا دستم نمیرسههههه صندلی ندارین
منم اروم اروم حین حرفاشون جامو تغییر دادم و رفتم دیدم مهین قفسه وسط نگاه میکنه و بهنامم هم پشت سرشه
بهنام خب شما قفسه پایین نگاه کن منم بالارو اگه دستتون نمیرسه
مهین: باشه فقط زود باشیم پیدا کنیم بریمممم
مهین خم شد ردیف پایین نگاه کنه که با این کارش کونش قشنگ مقابل بهنام قرار گرفت و دیدم بهنام کیرشو از زیر شلوار گرفت تو دستشو قشنگ به طرف لای باسن مهین گرفت
مهین: عهههه ببخشید خوردم به شما
بهنام: عب نداره منم میام جلو قفسه بالا رو نگاه کنم با این حرفش خواست بگه اگه بیشتر بهش چسبید به خاطر دیدن ردیف بالاس بهنام رفت یکم جلو با این کارش کیرش درست رفت از پشت لای باسن تپل مهین
مهین: ایواییییی خیلی اومدین جلوووو
بهنام: اره ببخشید من باید یکم بپرم اون ردیف بالا رو ببینم تکون نخورین که سرتون نخوره به قفسه ها البته من مواظبتونم با دستم حواسم هس که تکون نخورین آماده این
مهین: باااشه فقط زوووود
که دیدم بهنام دستشو گذاشت رو کمر مهین و آروم بالا پایین پرید که شکل تلمبه بود با این کارش کیرش فک کنم تا تهش باسن مهین میرفت
مهین: اااااا تموم نشدددد
با این حرف مهین بهنام با دو دستش دو تا پهلوی مهین گرفت و کامل از پشت کون تپلشو بغل کرد و اروم در گوشش نمیدونم چی گفت که آروم حرف میزدین من نمیشنیدم یکم که گذشت صداشو بلند شد
مهین: واااای نه نمیشه اینجا الان مغازتون منتظر ما هستن
بهنام: بغلش کرد و گردنشو بوس کرد و گفت عزیزم مگه نمیخواستی باهم باشیم خب موقعیت جوره وقت هدر ندیمممم
مهین: اخخخخ خب اینجا نمیشه همش لباسه
بهنام: بیا اون پشت تختم هست نگران نباش فرشته ای من مااااچ
مهین: اخخخخ باااشه فقط زود باااش که نفهمن کو کجاست
بهنام مهین یهو گرفت بغلش بلندش کرد و تو بغلش بردش پشت اون یکی قفسه اا و گفت بریم تا ببینی عزیزم
مهین: ااااای بزارم زمین چه زورتون زیاااده مهین دست بهنام مثل یه تیکه گوشت ول میخورد
من یکم بعد رفتن اونا رفتم جلو تا ببینم میتونم ببینم چیکار میکنن که یواش از شکاف قفسه ها دیدم مهین کنار تختی که انگار برا استراحت بود بیشتر فک کنم شبا گاهی وقتی جنس جدید میومد و دیر وقت می شده اینجا میخوابیدن خلاصه دیرم مهین زانو زده و داره کمربند بهنام وا میکنه و بهنامم دستش رو سر مهینه
مهین: ایواااای چه کلفتهههههه فک نکنم تو دهنم جا شه کههه و خودشو لوس کرد
بهنام: عزیزم وا کن اون دهنن مثل غنچتو جا میشه جاش میکنم و اینو به صورت آمرانه گفت
مهین: اااا خب بیا ببین نمیشه
که بهنام مثل یه آدم قوی یهو کیرشو جا کرد تو دهنش نصفشو
مهین: اوووومم اوووم و دوباره از دهنش اومد بیرون ببین نمیشه کلفته کلاهکش
بهنام انگشت اشارشو گرفت جلو دهنش و به نشانه ساکت شو و حرف نزن بخورش گفتتتت شووووووش نبینم از دهنت در بیاریش هااا که باز فرو کرد تو دهن مهین این دفعه با فشااار بیشتر
مهین: اوووم اوووم امممم
بهنام: جووون این شد هااا افرین
مهین: اووووم اوووووم
بهنام: اووووف بخور بخووور
مهین: اووووم هممممممم که خواست سرشو جدا کنه نفس بگیره آخرین لحظه بهنام نزاش و و با دستای قویش سر مهین گرفت تند تند تلمبه زد تو دهنش
مهین: اوووم اوووم اییییی
بهنام: ااااا اووووف بخورر ااااا
با سرعت زیادی داشت دهن مهین میگاید
که یهو سر مهین گرفت فشار داد و تا تهش نگه داشت تو دهنش و جداش نکرد
که دیدم مهین سرخ شد و اشکش در اومد و چشاشو به طرف بالا گرفت و با چشماش التماس میکرد ول کننن تو رو خدااا و با دستاش به رونای بهنام میکوبید که ولش کن سرشو که یه دیقه بعد دیدم سرشو ول کرد و مهین شبیه اونای که زیر آب موندن یهو میاد بالا و نفسش در نمیاد حرف میزد
مهین: هییییییی هیییییین چیکار میکنین کم بود خفه شم و سرفه میزد
بهنام رفت جلو و گردنشو بوس کرد و با دستش یه سیلی زد در کون مهین گفت اروم باش خوشگل خانوم تو خیلی حیفی که ازت خوب بهره نبرم با این حرف بهنام مهین فک کنم حساب کار دستش اومد انگار فهمید بهنام مثل من نیس اروم باشه و نمیتونه از پس بهنام بر بیاد
مهین: وااای اقا بهنام شما ادم خیلی تحت فشار میزارین و کیرتونم خیلی کلفته اخهههه
بهنام: اروم باش مهین جان و بغلش کرد و هلش داد رو تخت و مهین ولو شد و بهنام مانتو و لباس های مهین شروع کرد به درآوردن
و مهین اروم فقط تو چشای بهنام خیره میشد و میدونس نمیتونه جلوش چیزی بگه و فقط لبشو گاز میگرفت یهو بهنام سوتین مهین با زور کند که مهین جا خورد و جیغ آرومی کشید واااای چتونه که به سرعت فهمید نباید حرف بزنه و بزاره بهنام کارشو بکنه
بهنام سرشو خم کرد و افتاد به جون سینه های مهین
چنان میخورد انگار هزار ساله چیزی نخورده این بشر
یجور میخورد که مهین گاهی یه جیغ کوچیکی میزد و لبشو گاز می گرفت که جیغ های مهین یکم که بلند شد یهو بهنام سرشو بلند کرد و اخم تو چشمای مهین زل زد و چیزی نمیگفتن فک کنم مهین فهمید نباید چیزی بگه و با اخم بهنام مثل یه آهو گرفتار در چنگال شیر مظلومانه سرشو پایین انداخت و بهنام یهو کیرشو کرد باز دهن مهین و به شدت تلمبه زد مهین حسابی خیس عرق شده بود و فک کنم میدونست دیگه کارش امروز مقابل این شیر نر خیلی سخته چون با قدرت و زور مهین گرفته بود تو چنگش
آروم آروم رفت پایین و شورت مهین کشید پایین و پاهای مهین باز کرد سرشو برد لای کوس مهین که اه بلند مهین در اومد
مهین: اهههههههه وااااای باز بهم دیگه خیره شدن انگار با نگاه با هم حرف میزدن که مهین دستشو گذاشت رو سر بهنام و فشارش داد به سمت کوسش و خیره به چشم بهنام فهموند که ماده شیری نیس که زود تسلیم شه مقابلش و بهنام یهو افتاد به جون کوسش چنان میخورد که سرو صدای خوردنش تو انباری پخش شده بود مهین دیگه طاقت نیاورد و دستشو از سر بهنام کشید و با آه و نالش خواهش میکرد بسه ولی بهنام ول کن بود مگه که یهو بغض مهین ترکید و گفتتت ااای غلط کردم بسهههه چشممممم آقا بهنام دیگه دستور نمیدم بهتون که به نام یهو سرشو بلند کرد و خیره شد تو چشم مهین با یه ابهتی که مهین مثل یه شیر ماده که دیگه رام شیر نر شده با مظلومی سرشو انداخت پایین که بهنام با انگشتش چونه مهین بلند کرد و کیرشو گرفت جلو لب مهین و بهم دیگه خیره شدن
فک کنم مهین اینجا فهمیده بود باید رام بهنام شه و آروم لبشو وا کرد و خودش با ولع شروع کرد به خوردن تا حالا با این شدت خوردن مهین ندیده بودم
مهین : اووووم هوووممممم
اووووم امممممممم هوووووووم
بعدش مهین سرشو بلند کرد که بدونه تونسته بهنام راضی کنه و با یه نگاه مظلومانه به چشای بهنام خواس بگه تموم تلاششو کرده که بهنام یه لبخند ریز زد که فک کنم از رضایت خوردن مهین بوده و اروم رفت جلو مثل یه شیر پاهای مهین گرفت رو شونش و لبای مهین خورد اووووومممم
بعدش سر کیرشو تنظیم کرد رو کوس مهین و با چشاش نگاه مهین کرد و انگار میگفت با چشماش آماده ای کوس تپلتو بگام که مهین سرشو بدون حرفی به معنی تایید اورد پایین
بهنام سر کیرمو گرفت دستش و فشار داد سرش بره تووو کوس مهین که با مهین چشم تو چشم بودن مهین قرمز شد و لبشوووو گاز گرفت و بهنام نگاه تو چشمای مهین کرد از پایین فشار بیشتر کرد که مهین دهنش باز شد و میخواست جیغ بزنه که بزور خودشو کنترل کرد و لبشو گاز گرفت اروم زیر لب گفتت امممممم بهنام با شنیدن این صدا فشار بیشتر کرد و زل زد تو چشاش و با یه اوبهت خاصی داد توووش و چونشو با دست گرفت گفت اووووم
مهین امممممم
بهنام اووووووم
یهو مهین دیگه طاقت نیاورد و گفت
مهین: اااای ااااااای اخخخخخخخ مردممممم
بهنام : فشاااار
مهین: ااااخ ااااااخ آی مامان جوووون مردمممممم با جیغ میگفت اینارو
که بهنام یهو سرشو بلند کرد و با اخم خیره شد تو چشای مهین
چیزی نگفت به مهین ولی نمیدونم چیشد که مهین گفت
مهین: خب اخممم نکن کلفتیییی برام
بهنام: خیره شد تو چشای مهین و اروم فشارشو بیشتر کرد
مهین با فشار بهنام با خیره به چشای بهنام لبشو گاز گرفت و گفت ای مامان جووون و فهمید قراره حسابی جر بخوره
بهنام : اووووف خیلی تنگی تووووو
مهین: اخخخخ شما خیلی کلفتییییی تو رو خدا ارومترررر
بهنام: اوووف چیشد په اون همه میگفتی تو بغلم دووم نمیاری و ابت زود میاد هااا فشاااار
مهین: ااااای اخخخخخ نمیدونستم انقد سخته زیرت بودن اااای ارومتر جان منننن
بهنام: اوووف تو چشات هنوز غرور میبینم میدونم چطور رامت کنم صبر کن فشاااار
مهین: ااااای من جلوی تو نمیتونم دووم بیارم غرورم برا شوهرمه نمیتونه سیرم کنه شما که منو میچلونی اااای
بهنام: الان نشونت میدم مهین جووون با کی طرفی و شروع کردن تلمبه زدن و هی سرعتشم بیشتر میشد
مهین: اااای ااااای نههههه غلط کردم بسه بسههههه
بهنام چنان میزد که مهین خیس عرق شده بوده
بهنام: اوووف تند تند فشاااار هااا چته به نفس زدن افتادی کو اون حرفات پشت گوشی گفتی من خستت میکنم کو هااا فشااار
مهین: اااای ااااخ وااای مامان جون اقا بهنام شما خوب بلدین از آدم کار بکشین اخخخخ منو تحت کنترل خودتون در آوردین نمیتونم کاری کنم رامتم شیر مننننن فقط یوااااش
بهنام: جووون چنان ازت سوار بگیرم تا بدونی صاحبت کیه
مهین : اااای ایییی صاحبم تویییی
با نگاه به اینا واقعا تو حیرت بودم واقعا هیکل درشت بهنام و بدن ظریف مهین که زیر بهنام گیر افتاده بود واقعا مهین از نفس انداخته بود در حالی که من هیچوقت نتونسته بودن یک صدم اینم از مهین کار بکشم تو سکس واقعا همدیگه میومدن
با نگاه های که حین دادن مهین به بهنام میکرد معلوم بود با خودش میگفت لیاقت صاحب شدن من بهنام داره
بعدش دیدم مهین قمبل کرده و داره داگی میده و سرو صداش اونجا رو برداشته بود
مهین: اااااای اااااای مردممممم یواشتر بزن لامصب
بهنام: اوووف فشاااار فشاااار گایدم اخرررر این کوستووووو از بس ازم در میرفتیییی
مهین: اخخختخخ بازم کردی یکم فرصت بده یه نفس بگیرم آیییی مامان
بهنام چنان خیمه زده بود رو مهین که معلوم بود نمیتونه از زیرش در بره و اونم چنان میگاید که ذره ای هم زیرش مهین در امون نبود
که حین کردن دیدم با انگشتش کون مهینو میمالید مهینم با شدتی که میداد فک کنم متوجه انگشت کردن کونش نبود
که سرعت تلمبه هاشو بیشتر کرد و یهو دو انگشتشو کرد تو کون مهین با اینکار یهو مهین ارضا شد و با سرو صدا انگار از هوش رفت با این کار بهنامم یکم دیگه انگار دست از تلمبه کشید و همینجور که کیرش تو کوست مهین بکد خوابید روش و کیرشو نگه داشت داشت پشت گردن مهین بوس میکرد یهو مهین با صدای ضعیفی و با ناله گفت اااااااای گاییدیممم بهنام همش توووشه تکونش نده دردش زیااااده ک بهنام یکم نگه داشت بعد درش اورد و کون مهین بوسش میکرد مهین بی حال بود و با زور میگفت اخخخ نهههه اونجا نهههه و دستشو برد پشت تا سر بهنام جدا کنه و دیگه نخوره که بهنام دست مهین گرفت و بهش فهموند که لای باسنشو با دستاش وا کن مهینم کامل رامش شده بود و اینکارو کرد و با دستاش لای باسنشو وا کرد بهنام سر کیرشو یه تف زد و اروم گذاشت در کون مهین و گفت نمیتونم ازش بگذرمممم اااوف فشااار
مهین: ااااای اییییییی وای مامان جوووون جر خوردمممم
بهنام: جووون چه کونی داری باید پلمپشو این کیر من بزنه
مهین: اخخخ اااااای واااای جر خوردمممم جرم دادیییی
بهنام: جووون دیگه نبینم پشت تلفن برام قیافه بگیری موقع سکسی حرف زدن
مهین: اااییی اااااای چشمممم چشمممم هر چی تو بگیییی
تو رو خدا پارم نکنننن امروز نمیتونم برم خونه اینجوری معلوم میشهههه
بهنام: اوووف حیف امروز وقت کمه وگرنه این کون تپلتو حسابی بازش میکردم ولی باید قول بدی حال این کونو ببرم و لذتشو بببرممم فهمیدی
مهین: اااااخ ااااای چشم چشمممم حالا درش بیااااار تورو خداااا
بهنام:اوووف بااااش بفرمااااا اووف درش اوردم
مهین: اااای خیلی کلفتی من زیرت دووم نمیارم بد جور سواری میگیریییییی
بهناممم: اوووف سرشو کردم تووو کوستتتت فشااار
مهین: اخخخخ اخخخخخ حالا که تونستی رامم کنی کوسم مال تووو لذتشو ببر در اختیارتممممممم
بهنام: جووون چشمممم زیرمو دوس داری
مهین: اخخخخ اره خوب بلدی کوسمو سیراب کنی اخخخخ ولی یواش تو رو خدا
با شنیدن این حرف بهنام چنان سرعتشو زیاد کرد که پاهای مهین خم شد و یه لحظه جیغ و دادش افتاد اونجا و مرتب میگفت ااای ااااای بسسسه جر خوردم
بهنام زد در کونش گفت اینو زیرم جر دادم فهمیدییی
مهین اخخخ چشممم آقا بهنام
که بهنام یهو همشو فشار داد و مهین جیغ کشید پاهای مهین کامل دیگه باز شد و بهنام افتاد روش
بهنام: اوووف فشااار که مهین ارضا شد
مهین: اخخخخ واااای سیرم کردی اخخخ قربون کیرت
یهو بهنام پاشد کرد تو دهن مهین و چنان تلمبه زد که اشک مهین در اورد و یهو چنان نعره ای زد و سر مهین چسبوند به ته کیرش و نزاشت سرشو جدا کنه فک کنم تموم ابشو ریخت تو دهن مهین و چنان با اخم مهین نگاه کرد که مهین فهمید باید همشو قورت بده بعدش سرفه کرد و گفت خیلی داغ بودد
بهنام نوش جووونت کوس تپل من
دیدم اینا ارضا شدن من سریع برگشتم فک کنم یه نیم ساعتی بود اونجا بودم و تو راه که برگشتم پیش نوید گفت چی شد گفتم من که نتونستم اونجا رو پیدا کنم نوید گفت خاک تو سرت ادرسش سر راسته که حالا که نتونستی پیدا کنی من میگم اینجا بودی ببینم اینا کی میان ۱۰ دقیقه بعد سر و کله بهنام و مهین پیدا شد که اومدن تو نوید برا اینکه نقششون معلوم نشه داد و بیداد راه انداخت مثلا شما هم رفتین ایشون رو بیارین ۴۰ دقیقس مارو کاشتین اینجا مهین با صدای که توش درد بود گفت اقاااا خب منم خودم اینجا مشتریم معطل شدم و حتی پامم کوبیدم اونجا به قفسه ها سر عجله کردن و اومدن به اینجا بخاطر شما و لنگان لنگان رفت سمت مانتو ها ته فروشگاه تا به مدلاش نگاه کنه
مهین یکم که دور شد نوید گفت خب چیشد شیری یا روباه بهنام
بهنام با یه غرور خاصی گفت اختیار داری تا حالا دیدی اهوی از زیرم در بره
منم گفتم یعنی ترتیبشو دادی گفت کوری نمیبینی لنگ میزنه چون اون لنگاش بالای شونه داداشت بوده حسابی ترتیبشو دادم شوهر این بلد نیست از این کار بکشه که و گفت ایمان اینو ببرش خونشون گناه داره طاقت موندن سر پارو نداره که من گفتم باش بعدا تعریف کن واسم گفت برو حالا چشم میگم بهت رفتم به مهین گفتم عزیزم امروز دیر شد بیا بریم فردا میایم باز
مهینم با صدای دردآلودی گفت باشه عزیزم پامم درد میکنه بریم که تو رفتیم خونه گفت من سر درد دارم میخوام بخوابم گفتم بخواب منم میرم واسه ناهار یه چیزی بگیرم ساعت ۴ هیچی نخوردیم که مهین رفت تو اتاق منم اروم مثلا رفتم پذیرای و در بستم یعنی رفتم گفتم ببینم چیکار میکنی که یکممنتظر موندم دیدم خبری ازش نیست گفتم نکنه چیزیش شده که رفتم کنار اتاق دیدم آروم با خودش میحرفه
مهین: ااااخ مامان مردمممم بیشرف حسابی پارم کرد
بی ناموس بلد بود چطور کار بکشه ازم اخخخخ کوسم این ایمان بدبخت نصف این اگه عرضه داشت چی میشد وااای
یه دونه زد رو کونش گفت ایمان بدبخت جر دادن یعنی این چنان کردم کوس و کونم یکی شد چنان بالا پایینم کرد که صدام برید اخخخ که زیرش چقدر ضعیف بودم بکننن یعنی این نه اون ایمان بدبخت که دیدم بعدش صداش دیگه نمیاد فهمیدم خوابش برده و رفتم نهار بگیرم
پایان
نوشته: ایمان