سکس با استادِ پیانو
سلام.من ۲۳ سالمه.
چیزی که مینویسم واقعیه.
اسمم عسله
دختره خیلی خوشگلی نیستم.قیافه معمولی دارم که به گفته بقیه بانمک و تو دل برو هست.
۱۵۷ قدمه و وزنم ۵۰ کیلو.
نه لاغرم نه چاق.
سینه های به نسبت پُری دارم.
باسنمم گرده و به هیکلم میاد.
دخترِ خیلی داغیم.
همش هم تو این سایتا دنبالِ داستان و فیلمم
تو سن ۲۱ سالگی تصمیم گرفتم برم کلاس پیانو.
بعد از تحقیق فهمیدم یکی هست که کارش خیلی خوبه.
شمارشو گرفتم و باهاش هماهنگ کردم.
برام برای دو هفته بعد کلاس گذاشت.
وقتی زمانش رسید آماده شدمو رفتم خونش.
وقتی در رو برام باز کردو دیدمش خیلی ازش خوشم اومد.بعد سلام و احوالپرسی رفتم داخل.
اونم درو بست.
آقا سامان…
۳۷ سالش بود.
قدش تقریبا ۱۸۷ بود و هیکلِ پُر و بی نقصی داشت.انگار زیاد ورزش میکرد
و البته اینطور که راجبش شنیدم یک سال بود که زنش جدا شده بود.
دعوتم کردو نشستم رو مبل.
خودشم نشست روبروم.
چند لحظه به همه جام نگاه کرد.
متوجه نگاهش شده بودم ولی عکس العملی نشون ندادم.
-قبلا سازِ دیگه ای آموزش دیدی یا اولین بارته؟
من-بارِ اولمه.
سری تکون داد.
-چندسالته؟
من-۲۱
-عالیه پاشو باهام بیا…
از جاش پاشد منم بلند شدمو باهاش رفتم.
خونه قشنگی داشت.
و تقریبا بزرگ.
رفت سمتِ گوشه سالن…
چشمم افتاد به یه پیانوی خوشگل…
ایستاد جلوی پیانو منم ایستادم کنارش…
-خب…اول یه اطلاعات کلی راجب پیانو بهت بدم…این شَستیای پیانو که دوتا رنگِ سیاه و سفیده بهش میگن کِلاویه.که به دوتا گروهه سه عضوی و چهار عضوی تقسیم میشن…
دستشو کشید رو کلاویه…
به دستاش نگاه میکردم.
-گروه های سه عضوی دو کلاویه سیاه دارن و گروه های چهار عضوی سه کلاویه سیاه..
سرمو تکون دادم…
یه خورده گرم بود فضا
من-ببخشید میتونم مانتومو در بیارم؟
نگام کرد
-البته…
شالم رو درآوردم همینطور مانتوم رو.
-بذارش اینجا
به بالای پیانو اشاره زد.
گذاشتمش رو پیانو.
حس کردم نگاهش ثابت مونده روم.
چون تنم یه تاپ دوبنده تنگ بود.سفید.
عادت به سوتین بستن هم که نداشتم!
لگِ تنگِ مشکیم چسبیده بود به کونم و یه خوردم بهش حق میدادم که نگاه کنه!
نگاش نکردم.
راستش از نگاه کردن بهش فرار میکردم.
-باشگاهم میری؟
این بار نگاش کردم و گفتم: نه…همش تنبلی میکنم.
-پس مادرزادی خوش هیکلی…
لبِ پایینیم رو گاز گرفتم.
یه خورده خجالت کشیدم.
من-یه خورده.
موهام رو روی سینم مرتب کردم که لااقل نوکش تو دید نباشه.
ولی…
موهامو گذاشت پشتِ گوشم و گفت:داری قایمش میکنی؟
نگاش کردم.
من-چی رو؟!
-اینارو دیگه؟
دس کشید رو سینم.
تنم یهو گُر گرفت.
چون کلا دخترِ داغی بودم
مچِ دستش رو گرفتم و گفتم:میشه خواهش کنم دستت رو برداری؟
-میتونستی لباست رو در نیاری…من یه مَردَم.
من-خوب شد گفتین فک کردم نیستین?
تک خنده ای کردو دستِ دیگشو پیچید دورِ کمرم و منو چسبوند به خودش.
دستامو مشت کردم و چسبوندم به سینش و سعی میکردم ازش فاصله بگیرم.
کونم و لمس کرد.
دستش رو کشید رو کمرم.
-چه کونِ خوشگلی داری.جون میده واس کردن.
از حرفاش خجالت میکشیدم.
من-لطفا…
انگشتِ اشارشُ رو لبم گذاش
-هیسسسس…
با دستاش کمرم رو گرفت.
بلندم کردو نشوندتم رو پیانو.
دستشو برد تو موهام و لبشو چسبوند به لبم.
تنم داغه داغ شد…
اولین بار بود کسی میبوسیدتم.
بلد هم نبودم بوسیدن رو.
با لبام بازی میکرد انگار…
یه دستشو گذاش رو رونم و برد سمتِ لاپام
دستِ دیگشو برد زیرِ تاپم و سینم و گرفت تو دستش…
با سینم بازی میکرد.
تمومِ تنم پر شده بود از حرارت.
دستم رو بردم تو موهای کوتاهِ پشتِ سرش…
دستِ دیگمو کشیدم رو سینش…
دیگه به هیچی فکر نمیکردم جز سکس که تجربش کنم ببینم چجوریاس…
تقریبا ده دقیقه لبم رو خورد بعد دستاشو پیچید دورِ کمرم و از رو پیانو بلندم کرد.
پاهامو دورِ کمرش پیچیدم
لبم رو میخورد.
بردتم سمتِ راهرو…
تا رسید به اتاقش و تختش همونطوری که لبم رو میخورد خوابوندتم رو تخت و روم خیمه زد
سرشو به گوشم نزدیک کردو بوسید بعد تو گوشم با حرص گفت
-عینِ عسل شیرینی تو دخترررر…داری دیوونم میکنیییی…
دیگه حتی حرفاشم تحریکم میکرد…
گردنم رو لیس زد.
بعد تاپمو از تنم درآورد.
سرشو برد بینِ سینه هام و بوسید.
شروع کرد به خوردن و مالوندنِ سینه هام.
بعد پایینِ سینم رو بوسید…
همونطور که تنمو میبوسید رفت پایینتر تا اینکه رسید به کصم.
لگ رو همراه با شورت با خشونت از پام کشید بیرون.
با دیدنِ کصم لبخندِ کجی زدو گفت:اوووف چقد کوچیکه این!!
من-خودم کوچیکم چون…
دستشو گذاش رو کصم.
انگشتشو کشید لای چوچولم و مالوندش.
کصم خیسِ خیس بود.
پاهام رو گرفت بالا و سرشو برد لای پام…
لیسش زد.
بعد شروع کرد به خوردن.
زبونش رو میکشید لاش.
صدا ناله هام اتاقو پُر کرده بود.
چنگ زدم به موهاش و سرشو به کصم فشار دادم.
داشتم از حشر میمردم…
ده دقیقه که خوردش پاشد لخت شدو بینِ پاهام قرار گرفت…
کیرش رو مالوند به کصم.
-اووف اووف…تاحالا مث تو ندیدم جوجه…
نفس نفس میزدم.
دوس داشتم پارم کنه…بکنه توم تا جر بخورم.
-دختری؟
سرمو به نشونه مثبت تکون دادم…
من-بکن…
همونطور کیرش رو به کصم میمالوند.
-دردسر نمیخوام…کونتو میکنم…
من-نه نه کون نه?
-کصت که پلمپه…
من-دردم میگیره…توروخدا کون نه.
از لای دندون گف:کصِ فِنچَم رو جر بدم؟
یهو سرِ کیرش رو فشار داد تو کصم.
دردم گرفت و از درد ناله کردم.
-اووووف ناله کن برام…
آروم آروم فشار میداد تا دردم نگیره.
احساسِ سوزش میکردم.
همش رو توش جا کردو شروع کرد به تلنبه زدن.
تمومِ تنم پر شده بود از لذت…
گردنم رو میخورد.
تلنبه های محکمی میزد.
منم لذت میبردم…
دستامو دورِ گردنش پیچیدم و خودم رو همش بهش فشار میدادم…
داشتم ارضا میشدم.
چنگ زدم به پشتش…
آبم اومد…
گوشمو بوسید…
بعدش سرشو برد تو گودیه گردنم و آروم آروم میبوسید.
شاید دو دقیقه…
لبم رو عمیق بوسیدو ازم جدا شد…
-پاشو داگی شو…
کاری که گفت رو انجام دادم.
به کص و کونم نگاه میکرد.
هی کونم رو تکون میدادم.
که دوباره شروع کنه.
سرشو خم کردو یه لُپ کونمو بوسید.
انگشتشو کرد تو کصم و گفت:تورو فقط باید کردت…
انگشتشو درآوردو کیرش رو گذاش رو کصم و دوباره کرد توش.
آهی کشیدم.
من-بکن سامان…پارم کن…
تلنبه میزد.
زد رو کونم.
-من کیم ؟داری کیرِ کی رو میخوری؟؟
من-استادمیییی…
موهام رو جمع کردو پیچید دورِ مشتش.
موهامُ کشید که باعث شد سرم بره عقب.
تند تند تلنبه میزد…
نفس نفس میزد…تلنبه هاش محکم تر شد و منم ناله هام بیشتر…
سریع کیرش و کشید بیرون و آبش پاشید رو کونم…
دس کشید رو پشتم.
جفتمون خالی شده بودیم…
کونم رو با دستمال تمیز کرد
از اون اتفاق دوسال میگذره…
درسته چندباری دعوامون شدو بهم زدیم.
ولی بازم برگشتیم کنارِ هم.
خیلی زیاد عاشقش شدم و نمیتونم به این فکر کنم بدونِ اون بمونم.
امیدوارم موردِ قبولتون بوده باشه.
شاید نتونستم اونقدر خوب بنویسم ولی ببخشید دیگه??❤
نوشته: عسل