سعید و زن شوهردار

سلام این داستانی که واستون مینویسم کاملا حقیقیه. اول از خودم بگم اسمم سعید هست (مستعار)من ۳۲سالمه و توی یکی از شهرستانهای خراسان رضوی مغازه سوپر مارکت دارم .یه دختری رو از زمانی که دبیرستان میرفت میشناختمش و ازش خوشم میومد سالها گذشت ولی من سرم شلوغ بود و دوست دختر داشتم.چند سال گذشت یک روز دیدم با یه بچه وارد مغازم شد و برا بچه ش یک بستنی خرید و اونروز تشکر کرد و رفت چند روزی همینجوری به همین منوال گذشت تا یه روزی اومد و خرید کرد و در اخر که داشت میرفت گفت من کار هنری انجام میدم و کارهای صنایع دستی بود کارش و بهم گفت پیجم رو دنبال کنید و برام تبلیغ کنید منم از خدا خواسته پیجش رو دنبال کردم و بعد از تقریبا ۲ساعت پیجش رو استوری کردم و اونم دید و تشکر کرد و منم گفتم خواهش میکنم و از این حرفا.دیگه کم کم شروع کردم توی دایرکت پیام دادن بهش و خودش هم فهمید که میخام مخشو بزنم و ۲شب بعد از اون ماجرا من هی پیامهای عاشقانه براش میفرستادم و اون بهم گفت منظورت از این پیامها چیه و منم گفتم هیچی .اون گفت میخای مخم رو بزنی؟گفتم نه و گفت که من شوهر دارم و منم از روی غرور بهش گفتم نه قصدم این نیست .گفت اگه واقعا قصدت دوستی باشه من قبول میکنم و منم از خدا خواسته گفتم اره قصدم همین بود که باهات دوست بشم و همین شروع ماجرا بود .در ضمن اون یه زن لاغر ۲۷ساله با سینه های ۷۰ و باسنی کوچیک ولی من ازش خوشم میومد چون خوشگل بود .خلاصه یه چند روزی گذشت و ما قربون صدقه هم میرفتیم و من فهمیدم که با شوهرش مشکل داره.یک روز بهش گفتم میای مغازم ببینمت با کلی التماس قبول کرد و منم بهش گفتم وقتی اومدی مستقیم برو توی انباری مغازه و اونم قبول کرد و اومد.منم رفتم پشت مغازه توی انباری و یک سوراخی از در بود که میتونستم توی مغازه رو ببینم و همون اول که دیدمش توی انباری بغلش کردم ولی اون میترسید و هیچ کاری انجام نمیداد بعد من رفتم سمت لباش و شروع کردم به بوسیدن لباش ولی بازم اون خشکش زده بود و همش میگفت بسه دیگه میخام برم ولی من محکم گرفته بودمش همینجوری که داشتم لباش رو میخوردم دستم رو بردم روی کونش با اینکه کوچیک بود ولی خیلی نرم بود یک کم که مالیدم کونش رو بعد شروع کردم به مالیدن سینه هاش از روی لباس یک کم که مالیدم دکمه مانتوش رو باز کردم و دیدم که داره لذت میبره و دستم رو کردم توی یقش و یکی از سینه هاشو در اوردم و شروع کردم به خوردنشون و دیدم شل شد و اونم سرم رو گرفت اوورد بالا و ازم لب گرفت منم فورا دستم رو بردم روی دکمه شلوارش و زیپ شلوار پارچه ایش رو باز کردم و فورا دستم رو بردم توی شرتش و شروع کردم به مالیدن که احساس کردم کسش خیسه و انگشتم رو تا ته کردم توی کسش و اونم کیرم رو از روی شلوار میمالید بعد دستشو کرد توی شلوارم چون شلوارم اسلش بود زیپ نداشت از بالا برد توی شرتم و کیرم رو میمالید یه چند ثانیه ای گذشت و دیدم که دارم ارضا میشم فورا دستش رو از توی شلوارم کشیدم بیرون ولی دست من توی شرت اون بود و داشتم کسش رو انگشت میکردم بعد از چند دقیقه که داشتم ازش لب میگرفتم و انگشتم توی کسش بود یه لرزه های خفیفی میکرد بدنش و من تصمیم گرفتم که بیخیال بشم و بهش گفتم برای امروز دیگه کافیه و سریع بهش گفتم برو و اونم سریع رفت بعد از اون صحنه که تموم شد من عذاب وجدان بدی گرفتم .چون اون شوهر داشت و من کار اشتباهی کردم و خودم رو سرزنش کردم گرچه اون میگفت که براش مهم نیست ولی من احساس گناه بزرگی میکردم بعد از اون دیگه تصمیم گرفتم بیخیالش بشم و چند بار به بهونه های زیاد تونستم ولش کنم گرچه هنوزم دوسش دارم ولی به نظرم اصلا اینکار ارزش خراب کردن زندگی یک زوج رو نداره.اگه دوست داشتین فحش بدین ولی واقعیت همینی بود که گفتم

نوشته: سعید

دکمه بازگشت به بالا