زن همسایه، شیطون و حشری

سلام اسم من میلاده و داستان برا زمانی هست ک من پیش دانشگاهی بودم.
یه همسایه جدید اومدن دقیقا کنارمون و چون از شهرستان اومده بودن و غریب بودن سریع با خونواده ما رفیق شدن.شوهره کارمند بانک بود و یه پسر بچه دبستانی هم داشتن.ولی من هنوز خودم اونا رو درست و حسابی ندیده بودم.یادمه یه صبح بود و زنه به مامانم گفته بود که به پسرت بگو بیاد برا پسرم مهدی یه بازی نصب کنه روی کامپیوتر.خودشون بلد نبودن.و تا حالا انجام نداده بودن.مامانم گفت برو من اولش روم نمیشد و گفتم تو هم بیا من اینا رو نمیشناسم ک گفت یه نصب بازیه دیگه.تو هم که یه عمری داری بازی میکنه .منو مجاب کرد که برم خونه همسایه.تا از خونمون اومدم بیرون همین زن همسایه هم از خونشون اومد بیرون و رفت به سمت سوپری سر کوچه.منم زنگ زدم و پسره اومد درو باز کرد و رفتم تو.سلام کرد و گفت بیا تو.رفتیم تو اتاقش و کامپیوترش هم روشن بود و منم رفتم تو همون اتاق و کسی رو ندیدم.شروع کردم به انجام مراحل نصب که داشت جلو میرفت تا بالاخره دیدم یه نفر زنگ زد و پسره رفت درو باز کرد. اومد تو حیاط و پسره که اسمش هم مهدی بود سریع برگشت تو اتاق.بعد چند دقیقه زنه هم اومد تو اتاقی ک ما بودیم.یه زن جوون و هیکلی و قد بلند که اصلا سنش به قیافش نمیخوند،من بعدا سنشو فهمیدم.
یکم آرایش داشت و چادرشو انداخته بود روی شونه هاش و یه نایلون هم از خریداش دستش بود.اندام صورتش خوب بود و یادمه مچ دستش ک بیرون بود خیلی درشت بود و چندتا النگو بزرگ دستش بود.پوست مثل برف و چشم و ابروی مشکی.
یه نگاه کامل بهم انداخت و سلام کرد.اون قبلا منو دیده بود توی کوچه.رفت خریداشو گذاشت و یکم گذشت. بعد چند دقیقه برگشت و اومد توی چارچوب در وایساد و به چارچوب که دقیقا سمت راست ما بودتکیه داد .منتظر بود عکس العمل منو ببینه و منتظر بود من نگاهش کنم.زیر چشمی میدیدمش ولی بعد از اینکه سرمو چرخوندم دیدم که بله،یه پیرهن زرد که سینه های بزرگش داخلش بود و سوتینش از زیر پیرهن نازکش کاملا مشخص بود و پیرهنش از سر شونه به پایین آستین نداشت و گردن و سینه و یکم هم از خط سینه هاش مشخص بود.موهاشو دم اسبی بسته بود و با همون لبخند داشت به من نگاه میکرد.یه شلوار کشی تنگ مشکی که دیگه کاملا تو اون شلوار و پیرهن برا خودش گوشتی شده بود.استخون بندی بزرگ و بدن هیکلی که عضلاتش سفت و محکم وایساده بودن.یکم هم پیرهنشو داده بود بالا و زیر نافش بیرون بود.من یه نگاه کامل بهش انداختم و دوباره سرمو کردم تو کامپیوتر،چندتا سوال ازم پرسید و میخواست بهش نگاه کنم منم جواب دادمو کارم ک تموم شد تشکر کرد و بچشون مشغول بازی شد،خداحافظی کردم، رفتم خونه به یاد بدن خشکل و لباسای سکسیش چند روزی میزدم.یه هفته ای گذشت و دوباره زنگ زده بود به خونمون که منو بفرستن یه بازی دیگه برا بچشون نصب کنم.منم بعد گفتن مامانم دیگه نه نگفتم و دلم میخواست دوباره اون زن رو با لباس راحت ببینم،سوژه جق هفته بعد هم داشت جور میشد.تا حالا برام پیش نیومده بود حتی مامان خودمم اینجوری جلوم نمیگشت.رفتم و پسره در رو باز کرد.رفتیم سراغ کامپیوتر ولی باز هم هیچکس نبود.
درگیر نصب شدم که یه نفر وارد اتاق شد،بعله،خودش بود ولی این دفعه آرایش غلیظ تری کرده بود.ولی دقیقا همون لباسارو پوشیده بود،انگار سکسی ترین لباسش همینا بودن.مخصوص بدن نمایی.تنها تفاوتش این بود که یقه ش رو بازتر کرده بود و لبه ی سوتین مشکیش از بالای سینه هاش زده بود بیرون.بعد سلام و همون لبخند سکسیش اومد پشت سر من و مهدی.ما دوتا روی دوتا صندلی نشسته بودیم دقیقا رو به کامپیوتر.یادمه مهدی هنوز داشت مامانشو نگاه میکرد.اونم تعجب کرده بود ازین اشوه و یقه باز و سوتین نمایان.پشت سرمون بود، یه دستشو گذاشت روی شونه مهدی و دست دیگش روی شونه من و میمالید.حس خیلی باحالی داشت،همزمان هم ازم چندتا سوال کرد.داشت با ناز حرف میزد ولی صداش اصلا زنونه نبود و با اون هیکل و صدای زمخت اصلا بهش نمیومد.بعدا فهمیدم ک بخاطر نژادش هست ک خیلی درشته ولی نمیگم چ نژادی که بحثی توش نباشه.
کاملا مشخص بود که میخواد شیطنت کنه و از اینکه جلو یه پسر بدن نمایی میکنه خر کیف شده بود.حال میکرد که مثلا با اون وضع سر و لباس من می دیدمش،یا منو لمس میکرد.منم حال کرده بودم و از قیافش و اون خندش فهمیده بودم چی تو سرشه.مهدی هم ک بعد یه دقیقه ک محو تماشای مامانش بود،و زنه به مهدی گفت چیه،مگه جن دیدی و مهدی دوباره سرش رفت توی کامپیوتر و منتظر بود نصب تموم بشه و بره تو بازی.بازی جی تی آی بود.زنه فقط دور ما میچرخید و فکر میکرد ک چیکار کنه و خدا میدونست تو ذهنش چی میگذشت. رفت شربت پرتغال هم برامون آورد.وقتی دید دیگه بازی نصبش تمومه گفت که من میخوام برم حمام و مهدی تو همینجا بازی میکنی،به هیچ وجه هم درو روی هیچکس باز نمیکنی،بابات هم تا ظهر نمیاد هیچکس هم با ما کاری نداره و ترسوندش.منم که داشتم بلند میشدم که بیام خونه.مهدی خوشحال نشسته بود تا بازی بیاد بالا و اون عکسای زنا هم اول داشت نشون میداد که زن همسایه گفت اینا چیه برا بچه میریزی.رده سنی نداره؟گفتم بازی من نبوده که،خودش بهم داد گفت اینو نصب کنم براش.اونم خندید و همینطور که صبر کرده بود داشت تمام لودینگ بازی رو نگاه میکرد یه زن با شورت و سوتین نشون داد که زن همسایه گفت،وای وای،مهدی تو رو به این خانما و وضعا چیکار.محمد آقا اینا چیکار میکنن ،چه بازی هست.براش بد نباشه.منم کیرم از دیدن اون زنا بهمراه زن همسایه و حرفای اون شق شده بود و گفتم اصل بازی ماشینی و تفنگیه ولی بعضی جاهاش مثل لب ساحل پوششا اینجوریه دیگه،توی بار ها و یه جاهای دیگه هم کارای دیگه ای میکنن که اونجاها برا سنش خوب نیست،اصلا برا هیچکس خوب نیست و خندیدم.بهش گفتم خیالتون اصل ماجرا رو نشون نمیده ک چیکار میکنن.با یه لبخند شیطنت آمیز بهم گفت مگه اصل ماجرا چی هست حالا.منم گفتم دیگه خودتون میدونید چی میگم و گفتم اگه اجازه بدید رفع زحمت کنم.زن همسایه گفت شیطون بیا تا دم در همراهیت میکنم.پشت در حال ک رسیدیم مچ دستمو گرفت و منو برد سمت تلفن توی سالن.گفت شماره خونتون رو بگیر من صحبت میکنم،منم بدون سوال کردن شماره گرفتم.مامانم برداشت و بهش گفت که محمد هنوز داره بازی رو برا مهدی نصب میکنه ،گفته یکم طول میکشه ،نگران نباش تموم شد میاد.با مامانم خداحافظی کرد و قطع کرد.منم تعجب کردم ک چی داره میگه،من ک کارم تموم شده بود .اونم که چهرمو دید گفت نترس بهت بد نمیگذره،قول میدم. و بلند بلند جوری ک مهدی بشنوه با من خداحافظی کرد و گفت سلام برسون و … .یه قفل تو جاکفشی برداشت و زد پشت در.کلیدشم برداشت.داشت محکم کاری میکرد.یه هیس بهم گفت و مثل عکس تو بیمارستانا، که یعنی من صدا ندم.منم داشتم گوش به فرمان اون درحالی ک دستمو گرفته بود،آروم دنبالش میرفتم.یواش منو فرستاد توی حمام و درو بست،قلبم داشت میترکید از ترس.ولی دیگه میدونستم چی تو سرشه.صداش میومد رفتو یکم دیگه مهدی رو ترسوند و بهش گفت که داره میره حمام و تو همین جا بازی کن.بعد از چند ثانیه با لباس و حوله تو دستش وارد شد و با لبخند شیطنت آمیزش اومد داخل حمام و درو پشت سرش قفل کرد.کلا نمیدونم چش بود و انگار ده سال تو کف سکس کردن مونده بود.البته منم ظاهرم خوبه خداییش.
آب توی وان رو باز کرد و بهم گفت میدونی که برنامه چیه.فقط صدامون نباید بیرون بیاد، چرا وایسادی بزار اصلا خودم لباساتو درمیارم.پیرهنمو درآوردم و اونم جلوم نشست و شلوار و شرتمو با هم کشید پایین.کیرم شق وایساده بود و اونم یه پس گردنی به کیرم زد و با لبخند آروم گفت فکر نمیکردم اینقدر بزرگ باشه.واقعا هم کیرم بزرگه و اینو بخاطر نژاد پدریمه ک به ارث رسیده بهم.
با دستش کیرمو گرفت و آروم شروع کرد به ساک زدن،چه حالی داشتم.تا حالا بجز جق زدن تجربه هیچی رو نداشتم.همینجوری که با چشمای خشکلش با بالا و تو چشمای من زل زده بود،سرعتش رو هم زیادتر کرد.هم ساکشنش قوی بود و هم صدا ساک زدنش داشت دیوونم میکرد.اونم با یه دستش ک توی شلوارش بود داشت کصشو میمالید.شیر آب هم همینجور تا آخر باز بود و خیالش راحت بود خیلی صدا بیرون نمیره.وسط حال کردن بودم که یهو بلند شدو گفت دیگه بسه.یه کاندوم از توی لباس حوله هاش بیرون کشید و باز کرد.آروم به دهن و دندوناش حلش دادو کشید روی کیر من.تقریبا قسمت آخر کیرم رو نپوشونده بود ولی داشتم تجربه های جدیدی پشت سر هم بدست میاوردم.من اصلا بجز سوپرا جایی کاندوم ندیده بودم خب.بلند شدو رفت سمت دوش حمام.کونشو قمبل کرد و داد عقب و شلوارشو با شورت کشید تا پایینای کصش.هنوز همون شلوار تنگ مشکی و پیرهن زرد تنش بود.چون شلوار کشی بود کون گندشو بیشتر انداخته بود بیرون.چه چونی داشت،هیچی از پورن استارا کم نداشت،پوست عین برف و کصش هم صورتی و کلوچه.یه تف انداخت توی دستشو بعد دوباره مالید به کصش،به من گفت بیا جلو،نترس.منم رفتم پشتشو به هدایت دست اون آروم فرستادم داخل کصش.یکم که جلو عقب کردم و کون بزرگشو با دستام گرفته بودم،اونم دستاشو گرفت به میله دوش حمام و فقط خیلی جدی بهسرشو برگردونده بود،به من نگاه میکرد،زن محکمی بود کلا.صدای شالاپ شولوپ توی حمام پیچیده بود، همزمان آب هم تا آخر باز بود و فک کنم وان پر شده بود دیگه.یکم از صدای ما توی صدای بلند آب گم میشد.بهم گفت که موهامو بگیر و منم همین کارو کردم و پشت سرش رو گذاشتو بود روی شونه راستم و سقفو نگاه میکرد،چشماشو بست و فقط صدای نفس زدناشو میشنیدم ک بلند تر شده بود.بهش گفتم که داره میاد و اونم گغته بکن،ادامه بده تا آخرش.منم دیگه آخراش یکم سرعتمو بیشتر کردمو کامل آبمو ریختم توی کاندوم.کیرم تا ته توی کصش بود و اون فقط عرق کرده بود و انگار هنوز ارضا نشده بود.کاندومو از روی کیرم برداشت و انداخت توی سوراخ چاه کف حمام.کیرم آویزون شده بود ولی باید دوباره برمیگشت به میدون،باید اونو هن ارضا میکردم.بهم گفت حالت چطوره،منم گفتم بهتر از این نبودم تا الان.خندید و شروع کرد به درآوردن پیرهن و شلوارش.بعد هم سوتینشو درآورد.سینه های بزرگ و برفیش با نوک صورتی.سرمو کشید سمت سینه هاش و گفت بخور ک دیگه گیرت نمیاد ازین سینه ها.خودش میدونست چ گوشتیه.منم فقط مک میزدم و دلم میخواست همشو توی دهنم جا بدم،سینه هاش رو به بالا بودن و خیلی روی فرم.زنه ورزشکار میخورد باشه.من هنوز اسمشو نمیدونستم چیه و مهم هم نبود.خودشو ازم جدا کرد و نشست جلوم. یکم برام ساک زد، شق ک شد، گفت بزار بین سینه هام.منم امین کارو کردم و شروع کردم به عقب جلو کردن.اونم مدام تف مینداخت روی کیرم و به من نگاه میکرد ک داشتم دیوونه میشدم و میخندید بهم.سینه هاشو با دستاش جمع کرده بود و لای سینه هاش چیزی از کصش کم نداشت.دوباره یه کاندوم برداشت و کشید روی کیرم.بهم گفت ایندفه دیگه خواهشا زود آبت نیاد.بهم گفت روی زمین رو به بالا دراز بکش و لباسایی که درآورده بود و گذاشت زیر سر و باسن من.روی من رو در روم وایساده بود و پاهاش دوطرف باسن من گذاشته بود،داشت با کصش ور میرفت و کیر من دقیقا زیر کص و کونش بود.سریع نشست و با دست کیرمو گرفت و آروم کرد توی کصش.باهاش باز کرده بود و روی کیرم بالا و پایین میکرد.یه دستش روی رونش بود و دست دیگش توی موهاش.همینجوری که شالاپ شالاپ خودشو میکوبید به من با سینه هاش هم ور میرفتم و واقعا تا آخر کیرم داشت میرفت تو.دستاشو گذاشت روی سینه هام و سرشو آورد بالای سرم و سرعتشو زیاد کرد.انگار داشت ارضا میشد و آه آه ریزی هم با ناله شنیده میشد.منم با دیدن اون در این حال،آبم داشت میومد.وقتی داشت ارضا میشد صداش رفت بالا و کم کم صداش تبدیل به جیغ و داد شد و منم همون موقع آبم اومد.خیلی صداش رفت بالا و از من کاری ساخته نبود.روی من نشسته بود که یهو صدای در حمام دراومد.مهدی داشت در میزد و به مامانش میگفت مامان چی شده.
مامانش هم بهش گفت ک پسرم چیزی نیست خوردم زمین.چیزیم نیست،تو برو کامپیوتر بازی کن ،در هم روی کسی باز نکنیااا.اونم گفت باشه،بابا هم زنگ زد کارت داشت من بهش گفتم رفتی حمام.مامانش هم از روم آروم بلند شد و رفت سمت در حمام گفت خوب کاری کردی.برو عزیزم.من یکم دیگه میام بیرون بهش زنگ میزنم.
نمیدونم صدای یه زن در حال ارضا شدن چه ربطی به زمین خوردن داشت ولی هرچی بود مهدی رو دست به سر کرد.من بلند شدم و بهم گفت میتونی یه بار دیگه انجامش بدی.منم که داشتم کاندوم رو برمیداشتم بهش گفتم آره بابا.خیلی داغون بودم ولی شاید دیگه پیش نمیومد.اونم بهم خندید و گفت آفرین شیطون خان.کاندومو مثل خودش انداختم توی چاه کف حمام و بهم گفت میخوام از کون منو بکنی.منم از خدام بود وگفتم باشه.بهم گفت اول گشادش کن با انگشتات بعد.چهار دستو پا کف حمام نشست و زیر زانو هاشو لباس گذاشت که درد نگیره.کف دستاشم ک روی زمین بود.منم مشغول شدم به انگشت کردن و کونش.اونجا بود که بهم گفت اسم من الهه هست و منم درحالی که دوتا از انگشتام که تفی کرده بودم توی کونش عقب جلو میکردم بهش با خنده گفتم خوشبختم.اونم خندید و گفت دیدار اولمون چقدر حماسی برگزار شد،وای بحال دفعه های بعد.معلوم بود خیلی خوشش اومده بود که داشت برا بعدا پلن میریخت و منم خیلی با این جملش حال کردم.
گفت بسه شروع کن.بهش گفتم یکم برام بخور،خوابیده بلند نمیشه.دوبار ظرف چند دقیقه ارضا شده بودم ولی با دیدن این وضع الهه خانوم ک قمبل کرده بود،قطعا دوباره آماده میشدم برا راند بعد.بهم گفت بیا جلوم و منم رفتم گذاشتم تو دهنش.هنوز چهار دست و پا بود و منم سرشو مثل تو فیلما گرفته بودم و داشتم دهنشو محکم میکردم و اونم تا آخر دهنشو باز کرده بود.

یکم که دهنشو گاییدم کیرم مثل سنگ شد ولی فکر نکنم دیگه تخمام توانی براشون مونده بود یا نه.من تو یه روز بیشتر از یه بار جق نزده بودم تا حالا.ولی تا الان دوبار آبم اومده بود.سرشو کشید عقب و گفت کافیه دیگه،برو بزار توی کونم.منم خوشحال رفتم پشت سرش و کیرمو گذاشتم در کون الهه.الان دیگه اسمشو میدونستم.هرچی فشار میدادم درست داخل نمیرفت و یه تف انداختم دقیقا روی کونش.پشت سرش وایساده بودم و پاهامو باز کرده بودم و در تلاش بودم برای رسیدن به رستگاری.کم کم جا باز کرد و الهه هم آخ و اوخش درومده بود.زمان کص دادنش خیلی آرومتر بود ولی انگار از کون دردناک بود براش.
منم شروع کردم به سرعت دادن دستامم روی باسنش بود و کم کم دور کمرش گرفتم.دیگه تقریبا داشتم تلمبه میزدم و صدای ضربه ها رفته بود بالا.اونم چند بار بهم گفت محکم تر،کونمو پاره کن.آبتو برام بیار.بریزش توی کونم.موهاشو گرفته بودمو داشتم داگ استایل میکردمش.چقدر تنگ بود.با کصش زمین تا آسمون فرق داشت.کلا یه چیز دیگه ای بود.دوباره مهدی صداش اومد و پشت در بود و میگفت مامان صدام زدی.چرا انقدر صدا میدی تو.یهو هر دومون وایسادیمو و الهه دستشو گرفت جلوم که دیگه ادامه ندم. مشکوک شده بود ولی نمیدونست چه خبره.منم دوباره آروم شروع کردم به کردن کونش.الهه همینجور که داشت آروم میداد مهدی رو هم راضی میکرد که بره.منم ازین که همزمان با صحبت کردن الهه و مهدی دارم کون الهه میزارم خیلی حال کرده بودم.که یهو الهه بهم گفت یکم صبر کن دیگه.منم گوش نمیدادم و آروم عقب و جلو میکردم.بعد یه دقیقه دوباره مهدی ساکت شد.الهه گفت زودباش دیگه داریم لو میریم پیش بچه.منم شروع کردم به محکم تقه زدن که سریع تر آبمو بیارم که یهو مهدی رو از توی پنجره کوچیک حمام دیدم،خیلی بالا بود و بعدا معلوم شد از توی حیاط خلوت از وسایلا رفته بود بالا و کنجکاو شده بود که چه خبره.نمیدونم چرا ولی من هیچی نگفتم و انگار بیشتر داشت بهم حال میداد که دارم جلو بچش،مامان الهه ش رو میکنم.به رو خودم نیاوردم و ادامه دادم.موهاشو گرفته بودمو میکشیدم و الهه هم صداش رو یکم کنترل میکرد که مهدی نشنوه ولی مهدی از توی پنجره داشت همه چیز رو میدید و میشنید.از کون که میکردم خیلی ناله میکرد و آه آهش با سرعت دادنم بلند میشد. تا اینکه نزدیک اومدن آبم بود،زیر چشمی از سمت راستم سر مهدی رو میدیدم از توی پنجره کوچیک بالای دیوار.به الهه گفتم آبم داره میاد و اونم بعد یه آه و داد بلند ارضا شد.با یه دستش کصشو میمالید گفت من که آبم اومد.گفتم میخوام بریزم روی صورتت.سریع برش گردوندم گفتم دهنتو باز کن و شروع کرد به ساک زدن برام.خیلی حال میداد چون مهدی هم داشت میدید.کشیدم از دهنش بیرون و آبمو که دیگه با کلی ساک و تلمبه زدن توی دهنش داشت میومد. ریختم روی صورت و توی دهنش.الهه داشت آبمو روی صورتش میمالید.من در همین حین رفتم سمت راست تا الهه بچرخه و مهدی رو ببینه.دیدم یهو الهه چشاش گرد شد و بلند شد وایساد.گفت،مهدی مگه نگفتم برو بازی کن.اینجا چکار میکنی بیشعور.اونم سریع رفت پایین و صدای گریش بلند شد.منم شیر آبو بستم .دیگه نیازی بهش نبود و همه چی لورفته بود. رفتم دنبال الهه،الهه گفت همین جا بمون و یه حوله پیچوند دورش و رفت بیرون.در باز بود و من پشتش در داشتم گوش میدادم.مهدی که نعره میزد،گفت مامان داشتی چیکار میکردی با میلاد.به بابا میگم ظهر ک اومد.اینو ک گفت کپ کردیم.الهه گفت چیزی نیست پسر گلم این یه بازی هست که بزرگترا با هم انجامش میدن من و میلاد داشتیم ورزش میکردیم.ورزش سختی هم هست،چیزی نشده پسرم.مهدی با گریه گفت پس چرا تو داشتی داد میزدی.من سریع لباس پوشیدمو رفتم بیرون.گفتم مامانت راست میگه فکر کردی دارم اذیتش میکنم.ببین مامانت چقدر خوشحاله.مهدی هم ترسیده بود و هم تعجب کرده بود.تا حالا همچین چیزی ندیده بود خب.یه نگاه به الهه انداختم و دیدم صورتش و توی مژه هاش، آب منی من هست.اصلا یادش نبود.یکم هم روی چونش بود و آبم بود که از دهنش ریخته بود بیرون.مهدی گفت پس چرا موهاشو میکشیدی،محکم اونجوری میزدیش.اینا چیه روی صورتت ریخت.و هنوز گریه میکرد.یکم از آبمو که روی صورتش مونده بود، با دستاش بازوش تا جایی ک میشد پاک کرد.الهه گفت به بابا چیزی نگیا.باشه پسر گلم؟برات کامپیوتر خریدیم،پسر خوبی باشی به بابا نگی برات دوچرخه میخرماااا.

مهدی هم کوتاه نمیومد.درست بود خیلی سنی نداشت و بچه سوسول و از هیچ جا بی خبر بود ولی فهمیده بود که کار ما خلاف و غیر معقول بوده.مونده بودیم چکار کنیم که الهه آروم بهم گفت اگه چیزی بگه بدبختیم.پای تو هم گیره.منم آروم گفتم خب چه غلطی بکنیم و مهدی هم هنوز هق هق میکرد.یکم فکر کردیمو یهو یه فکر به ذهنم رسید،عالی نبود ولی مجبور بودیم،به الهه گفتم فیلم سوپر توی گوشیم دارم.یکم نشونش بدیم،ببینه همه انجام میدن و عادیه؟ الهه جا خورد.گفت نه،کم مونده با بچم سوپر نگاه کنم.همینجوری با مهدی صحبت میکردیم و اونم ول کن نبود و قطعا جریانو لو میداد.
الهه گفت چی تو گوشیت داری.گفتم چندتا فیلم پورنه،بعضی وقتا نگاه میکنم.گفت نمیدونم چیکار کنم.دو سه ساعت دیگه باباش میاد و اینم به هیچ صراطی مستقیم نمیشه.منم گفتم تنها چیزی که به ذهن من میرسه همینه وگرنه کارمون تمومه.یه فیلم از تو گوشیم پخش کردم و الهه دست مهدی رو گرفت و برد سمت سالن و گفت روی مبل بشینیم.گفت ببین میلاد میخواد چی نشونمون بده.همین بازی و ورزشی که ما داشتیم با هم میکردیم رو توی گوشیش داره.منم گفتم،اصلا ما از همین فیلمه این نوع ورزش رو یاد گرفتیم.مهدی وسط نشسته بود و ما هم همینجور کصشعر میگفتیم.یکم زدم جلو،یه زن بلوند خشکل داشت با ولع کیر گنده ای رو میخورد و با دست دیگش برا یکی دیگه جق میزد، الهه از پشت سر مهدی خودشو آورد سمتم و گفت ردش کن،اینا رو نمیخواد نشونش بدی که،و تو گوشم گفت اصلشو نشونش بده.مهدی فقط نگاه میکرد.فیلمو کشیدم جلو، یکی از مردا کیرشو گذاشته بود تو دهنشو عقب جلو میکرد،یکی دیگشون هم داشت کص زنه رو میخورد.چه کص آبدار و خشکلی هم داشت.الهه بهم گفت این ک بدتر شد بزن بره.
زدم جلو تر و گفتم اصلش اینجاهاست،اینا بدرد نمیخوره.وسط تلمبه زدنشون اومد.مرده از زیر داشت محکم توی کص زنه جلو عقب میکرد و داشت برای کیر گنده ی این یکی، پرتف ساک میزد،یه کیر گنده و دراز سفید که با سرعت از زیر داشت تا ته توی کصش میچپوند و درمیاورد.به مهدی گفتم ببین اینا هم لخت شدن و دارن همون بازی رو انجام میدن،باعث میشه عضلاتشون قوی بشه،مثل مردا که باشگاه میرن وزنه میزنن.مهدی خیره شده بود به صفحه گوشی و آروم شده بود و انگار خوشش اومده بود.دوباره زدم جلوتر، زنه پاهاشو داده بود بالا و یکی زیرش بود و مرد دیگه روبروش و داشتن از کص و کون میکردنش.کیر های خیلی بزرگی که سوراخشو گشاد گشاد کرده بودن و با سرعت تمام درحال کردن.تصویر خیلی از نزدیک بود.زنه هم صداش رفته بود روی هوا.همه چی داشت اوکی پیش میرفت که یهو الهه گفت،این دوتا مردا هم خودشون قوی میشن و هم زنه دیگه لازم نیست بره باشگاه.مهدی واقعا حال کرده بود.گفت،خیلی دودولاشون بزرگه ها.دوتا مرده آباشونو ریختن روی صورت زنه و خیلی هم بود.الهه گفت اینم همینایی که میلاد ریخت روی صورتم.دیدی چیزی نبود عزیزم.مهدی گفت میخوام ببینم.گفتیم چی رو؟گفت با هم دوباره انجام بدین.انگار خوشش اومده بود از نزدیک یبار دیگه مامانشو ببینه که داره اینکارارو میکنه.یهو مهدی گفت منم میتونم؟من ساکت فقط گوش میدادم.الهه گفت نه،نمیشه که.درست نیست.آدم بزرگا میتونن انجام بدن.مهدی گفت خب شما دوباره انجام بدین.منو الهه یه نگاه به هم انداختیمو الهه آروم بهم گفت همینو میخواستی؟مهدی گفت شما با هم انجام بدین من فقط نگاه میکنم.وگرنه به بابا میگم.
مثل اینکه واقعا خوشش اومده بود و دلش میخواست از نزدیک ببینه.تهدید هم میکرد لامصب.الهه هم واقعا دیدنی بود با اون بدنش.منم که از خدام بود جلو بچش بکنمش به الهه گفتم،فکر کنم مجبوریم.به مهدی گفتم انجام بدیم دیگه بین خودمون میمونه،به کسی نمیگی،به بابات،حتی دوستات؟گفت آره.اگه همون کارای توی فیلمو انجام بدین به بابا چیزی نمیگم.الهه تو گوشم گفت: من جلو مهدی نمیتونم که.اصلا نمیشه،تا آخر عمرش تو ذهنش میمونه که مامانش جلوش داده.چند سال دیگه که همه چیز رو فهمید چی؟
بهش گفتم الان میتونی جور دیگه دهنش رو ببندی؟الان داریم بگا میریم،تو فکر بعدن هستی؟فقط اگر که زبونشو از حلقش بکشی بیرون تا چیزی نگه.الهه به مهدی گفت یه بار انجامش میدیم که ببینی ولی بین خودمون سه تا میمونه.
بهم گفت اصلا تو دیگه توان داری که فوری قبول میکنی؟منم گفتم چاره چیه و بهم گفت پس لباساتو دربیار.الهه به مهدی گفت همین روبروی ما وایسا و فقط نگاه میکنی.دوتامون لخت بودیم ولی کیر من بعد از چندین بار که آبم اومده بود دیگه واقعا نمیکشید.یکم مالیدم کیرمو، من که از خدام بود به الهه گفتم یکم برام ساک بزن،شق نمیشه اینجوری.دلم میکشید جلوی پسرش برام ساک بزنه.یه اشاره به مهدی کرد و بهم فهموند که جلو بچه ساک نمیزنم، منم گفتم خب نمیشه چیکار کنم.الهه به مهدی گفت میخوام مثل توی فیلمی که با هم دیدیمش دودول میلادو بخورم یکم،میخوام چیزی توی دودولش نباشه و مک میزنم بیاد بیرون.و یه توف انداخت و شروع کرد به ساکیدن.مهدی هم با دقت نگاه میکرد.انگار نه انگار که چندبار آبم اومده و دوباره سیخ کردم.الهه سریع بلند شد و گفت زود باش که دیگه خسته شدم و چرخید،داگ استایل روی مبل خوابید.فقط یه پاش روی زمین بود.منم پشتش روی مبل بودم و اونم کونشو قمبل کرده بود داده بود بالا.
خندیدم و به مهدی گفتم توی کدومش و با دستام به کص و کون الهه اشاره کردم.الهه جواب داد،مرض،نخند. پشت دیگه نه.زود باش دیگه.به مهدی گفتم این کاری که میخوایم انجام بدیم باعث تقویت عضلات داخلی مامان میشه.کیرمو آروم کردم توی کصش و الهه هم فقط میخواست زودتر تموم بشه این جریانات.من سرعتمو زیاد کردمو.همینجوری که تلمبه میزدم الهه هم وسط نفس نفس زدناش داشت برا مهدی توضیح میداد که باید سرعتمون رو بیشتر کنیم،اینجوری بیشتر کیف داره و عضلات مامانی محکم تر میشن.هرچی میزدم خبری نبود و الهه که کلافه شده بود خودشم کمک میکرد و کونشو محکم به من میکوبید.به مهدی گفتم هرچی محکم تر ضربه بزنی باسن خشکل تری میسازی و دو دستی زدم روی کون الهه،صدای الهه رفته بود بالا و بلند جیغ میزد و هردومون حداکثر توانمون رو گذاشته بودیم.یه دقیقه بدون وقفه کونش تو دستام بود و با تمام توان میکردم.بدون توجه به اینکه مهدی یه قدمی ما وایساده و کص مامانشو میبینه که گاییده میشه.بدون کاندوم داشتم از کص میکردم.الهه داد میزد و میگفت محکم تر،میلاد،محکمتر.داشت لذت میبرد و دیگه متوجه پسرش نبود که کنارش وایساده و داره میشنوه.منم تو اون شرایط بیشتر حال میکردم. فهمیدم که آبم داره میاد و وسط لذت بردن متوجهش شدمو کشیدم بیرون،الهه خودش فهمید و سریع چرخید و بلند شد و سر کیرمو کرد توی دهنش.یکم مک زد و منم ریختم توی دهنش.سریع قورت داد و من به مهدی گفتم اینو که خورد دیگه میتونه یه هفته براتون مثل بنز کار کنه.الهه بلند شد،یه در کونی به الهه زدم و به مهدی گفتم قدر مامانتو بدون.زن ورزشکار زن زندگیه. مهدی حسابی حال کرده بود.کلی باهاش حرف زدیم که چیزی به کسی نگه و اونم شرط کرد که بازم بعدا بزارین ببینم.معادله دو سر برد بود برا من.قرار شد اگه میخواد بیشتر ببینه باید حرف گوش بده و حرفی نزنه.هفته ای یه بار میرفتم به بهونه بازی کردن با کامپیوتر مهدی و بهانه های مختلف مثل جابجا کردن یه وسیله ای چیزی،بعضی از بهونه ها هم که زیاد زمان نمیبرد مجبور بودیم سریع تو چند دقیقه سرپایی یکم بکشه پایین و بزارم توش.بعضی ساعتا که مهدی صبحی بود راحت بودیم ولی دیگه باید یجوری از خونه میزدم بیرون که مامانم نفهمه میرم کجا.مهدی هم که دیده بود چند وقت من نمیرم خونشون،الهه بهش گفته بود که دیگه با من قهر کرده و من نمیرم خونشون و کم کم از سر مهدی هم پرید ولی ما تو ساعتایی که نبود کار خودمونو میکردیم و هنوز هم ، ماهی دو سه بار میریم تو کارش.
مرسی از کسانی که تا آخر تحمل کردید و خوندین.

نوشته: میلاد

دکمه بازگشت به بالا