زن نامرئی 248
–
خواستم که از اون تر فند های سابقم استفاده کنم . ترسوندن طرف .. ولی راستش دیگه زیادی ازش استفاده کرده بودم و شایدم دیگه چنگی به دل نمی زد . حداقل در این شب دیگه حس اونو نداشتم . ولی خیلی هم حال می داد . گفتم بهتره فعلا یه گوشه اتاق بشینم و ببینم این شازده سر باز سر خانجمن سکسی کیر تو کسان ما چیکار می کنه . با این که مویی هم بر سر نداشت ولی خیلی خوش تیپ بود .. رفت سمت دی وی دی و تلویزیون و از این نوار بازی ها . یه موزیک خارجی گذاشت که نمی دونستم خواننده اش کیه . بعدشم در اتاقو از داخل قفل کرد و رفت سراغ فیلمهای سکسی .از همون چیزایی که من خیلی ازش خوشم میومد و یواش یواش داشتم بهش معتاد می شدم . ولی این جوری هم نبود که حتما باید هر روز ببینمش . چون بیبشتر وقتا اگه اراده می کردم اصلشو هم در اختیار داشتم .. عجب فیلمهایی هم گذاشته بود . مردان کیر کلفت و زنان کون گنده . زنا با کونشون می نشستن روکیر کلفت مردا .. هم آنال داشت و هم کس دادن ..ارسی که دیگه یکسره لخت شد و دستشو گذاشت رو کیرش و داشت همراه با تماشای فیلم جق می زد . رفتم طرفش . خیلی آروم با کیرش بازی می کرد . وقتی که دستشو می ذاشت به انتهای کیرش و با بیضه هاش ور می رفت .قسمت تنه و سر کیرش آزاد می شد . من دستمو می ذاشتم رو سر کیرش اون با تعجب به دستش و کیرش نگاه می کرد سر در نمی آورد که چرا این جوری شده .. دستشو از رو بیضه اش بر داشت . منم دستمو از سر کیرش بر داشتم .. لباشو می جوید و هر چه فکر می کرد کمتر به نتیجه می رسید . دستشو گذاشت رو شکمش و منم همراه با اون ادامه دادم .. دیگه تر سیده بود .. سریع لباساشو پوشید .. و می خواست در اتاقو باز کنه و در بره که من کلید رو از رو قفل بر داشته بودم . خودمو به همون حالتی که سینه هامو انداخته بودم بیرون و با یه شورت قانتزی به رنگ صورتی روشن و براق نشونش دادم ..
-کجا با این عجله ; دیدی که به قولم وفادار موندم . گفتم بهت میام اومدم .
آب دهنشو به زور قورت داد و با تعجب نگام کرد . یهو دیدم مردمک چشاش همراه با سرش یه چرخشی زد و افتاد رو زمین .. وای پسره سر باز شجاع مملکت وا رفته بود . از ترس غش کرده بود . رفتم بالا سرش . می دونستم که نمرده و حالش خوب میشه .. حتما فکر کرد یه شیطانی فرشته ای چیزی دیده . باید متوجهش می کردم که در دنیای واقعی خودمون به سر می بره و نباید بترسه . نوک سینه هامو گذاشتم رو بینی اون .. و خود سینه هامو چسبوندم بهش . تا حالش جا بیاد …
-بیدار شو پسر یه وقتی نمیری . تو جوونی . امید و آرزو داری .
عجب کاری کردما . چند تیکه لباسی رو که تنش کرده همه رو از تنش در آورده یکسره بر هنه اش کردم . همین که به کیرش دست زدم دیدم شق شد . ناقلا بیدار شده بود و حرفی نمی زد . می ترسید که یکی بخواد جونشو بگیره . تر جیح می داد همین جوری حال کنه ..
-ارسلان من بهت قول دادم میام و اومدم . در خونه تون باز بودم و اومدم داخل .. در اتاق هم باز بود و همین طور . می دیدم که داری چیکار می کنی . اصلا حواست نبود . چرا از من فرار می کنی ; من بر گردم خونه مون ; .. چشاشو باز کرده بود .. به تته پته افتاده بود ..
-تو خودتی ; قول میدی منو نکشی ;
-تو که پسر شجاع بودی . سر باز مملکت . من باید از این بترسم که تو ممکنه منو بکشی .
یه آب دهنی قورت داد و با استرس پرسید نادیا تویی ;
-قرار بود کی باشه . همون دختر همسایه ای که سالهاست به دنبال اونی .
ارسلان : یه بار دیگه به کیرم دست بزن تا حضور تو رو حس کنم و بیشتر باورم شه که تو در کنار منی ..
-نه دیگه زیاده از حد پر رو میشی .این دیگه اصولی نیست .
ولی دیدم بیچاره رو خیلی اذیتش کردم نزدیک بود به خاطر من جونشو از دست بده جوونمرگ شه . کسمو انداختم رو سرش که طاقباز رو زمین افتاده بود .دهنشو گذاشت روی شورتم و شروع کرد به میک زدن شورت و کسم با هم .
-هی پسر کسمو مثل سرت برق انداختم .
با کف دستم چند تا تو سری به سربراق وتیغ انداخته اش زدم .
ارسلان : آخرشم نفهمیدم تو چه جوری وارد خونه مون شدی
-همون که سر در نیاری بهتره ..
-واسه همینه که بهت میگن نادیا زبل ;
-من کی زبل بازی در آوردم پسر ; ..
بالاخره تسلیم این یکی هم شدم . کسم دیگه عادت کرده بود .
-چقدر تو دست و پا چلفتی هستی پسر .. بکشش پایین . زود باش ..زود باش دیگه …
شورتمو کمی پایین کشید تا بتونه قالب کسمو بذاره توی دهنش .
-جووووووون نادیا جون .. دیگه کاری ندارم چه جوری اومدی و نزدیک بود زهره ترک شم . فقط خوشحالم که اومدی …
-نوش جونت .. آقا پسر .. بازم جای شکرش باقیه که نمردی …. ادامه دارد… نویسنده … ایرانی