زنی عاشق آنال سکس 187
–
می دونستم این جبار ول کن ما نیست بالاخره پس از چند بار که گوشی رو نگرفتم مجبور شدم به یکی از تماس های اون پاسخ بدم …
-چرا گوشی رو بر نمی داری ..
-این به جای احوالپرسی هاته … تقصیر من چیه کیرت شق شده . مگه زن نداری ..
-حالا چرا عصبانی میشی . من فکر کردم اگه یه سور پرایز واست داشته باشم که خیلی خوشحال میشی ..
-چی شده جبار . من الان در یه مهمونی هستم که نمی تونم حرف بزنم . اومدم بیرون دارم صحبت می کنم . نمی تونم زیاد وایسم .
-می خواستم یه خبر خوشحال کننده ای رو بهت بدم که من اومدم و توی تهرون هستم و فر دا هم می خوام هر طوری که شده با هات باشم ..
-شاید نتونم . شرایطم جور نباشه …
-نمی دونم هر طوری شده باید بتونی . این همه راه رواز جنوب پا شدم و اومدم اون وقت میگی که نمی تونی . اصلا این برای من قابل قبول نیست .
-مگه قرار نبود که هر وقت قراره که بیای این طرفا قبلش با من یه هماهنگی کنی که این وضع پیش نیاد ;
-راستش الان هم یه ما موریت کاری و به ناگهان پیش اومد ..
راستش فکرم بود پیش سیاوش و اصلا حال و حوصله این یکی رو که یه روزی کیرش یه جذابیت خاصی واسم داشت رو نداشتم .
-جبار الان که من هر چی میگم نره تو میگی بدوش . باشه با هم صبح در این مورد حرف می زنیم .
-آتنا نمی دونم تو امشب چته . اگه هر کس دیگه ای جای تو بود حس می کردم که یه دوست مرد دیگه گرفته .. به خا طر عشق و حال خودش داره طفره میره از این که با من باشه ..
-عزیزم این جا یه مجلس تمام زنونه هست . زنا یه دوره ای گرفتن که می خوان با هم بگن و بخندن و خوش باشن . به دور از زندگی متاهلی . یه شبو می خوایم از دست نق زدنای شوهرامون و کلا مردا خلاصی داشته باشیم . چرا نمی خوای قبول کنی …
-باشه هر چی تو گفتی آتنا .. من فردا قبل از ظهر واست زنگ می زنم که با هم بریم به اون خونه ای که اون دفعه اومده بودی . جوووووووووون .. اگه بدونی چه کیری انتظارت رو می کشه !
– به اندازه کافی تحویلمون دادی ..
جبار : ولی حالا از اون کیر های واکس خورده بادمجونی شده . خیلی طالب داره ولی من گفتم این مال آتنای منه برای تو گذاشتمش کنار ..
-جون تو , تو گفتی و من باور کردم . این جباری که من می شناسم تا بعد از من با ده تا زن حال نکرده پاشو نمی ذاره این طرفا .
به هر مصیبتی بود جبار رو فرستادم .. یعنی با هاش خدا حافظی کردم که دیگه زیاده از حد شر نشه … استرس داشتم … ولی دیگه از این نمی ترسیدم که در اون کوچه خلوت یکی بیاد و منو با خودش ببره و بهم تجاوز کنه . بدنم به اندازه کافی درد می کرد و فکرم مشغول بود . بازم اینو یک حکمت دونسته بودم که همچین بلایی سرم اومد . تازه من که از اون تازه کاراش نبودم دختر بچه نبودم که غصه بخورم چرا همچین بلایی بر سرم آورده بودند . تازه کسی هم که ما رو ندیده بود . در همین افکار بودم که ناگهان موبایلم زنگ خورد . وفتی دیدم شماره شیرینه تمام بدنم می لرزید . حتما از اون واسم یه خبر آورده بود .. چی می تونست باشه ! حتما یه خبرداغ داشت . با نگرانی گوشی رو بر داشتم …
شیرین : بالاخره نگفتی موضوع چیه . جریان چیه …
-چی شده شیرین..
-باشه بهت میگم . چون فرصت زیاد نیست و ممکنه مرغ از قفس بپره بهت میگم . به شرطی که بعدا بهم بگی چی شده . من جات بودم همین الان یه زنگ بهش می زدم . اون همین حالا تنهاست . یک نفر رو فرستادم سراغ مونا تا مخ زنی کنه . از اوناییه که تا ترتیب اونو نده ول کنش نیست .. فقط اگه تونستی زود تر ردیفش کن .. ممکنه یکی دیگه تورش کنه . در ضمن اگه خواستی با هاش خلوت کنی من کلید یه خونه رو در همین اطراف دارم .
-شیرین جون دستت درد نکنه . یه جوری جبران می کنم . فدات شم . بوس .. بوس .. بوس .. ..
دیگه اینو بهش نگفتم که ممکنه کلید لازم شه یا نه . بعد از خداحافظی با شیرین بلافاصله برای سیاوش زنگ زدم و از چاخان و تر فند های زنانه استفاده کردم …
– الو سیاوش جون . خوبی ; .. –
آتناعشقم .. چه عجب یادی از ما کردی .. جات خالیه این جا .. کاش همراه من میومدی .
-عیبی نداره در عوض می تونی همراهان دیگه ای هم داشته باشی .
-منظورت چیه
-هیچی همین جوری یه چیزی گفتم .
-حیف شد نتونستی بیای ..
-الان کجایی
-هیچی هستم لواسان خونه یکی از دوستان مهمونی بودیم و دارم بر می گردم …
-جدی میگی ; ! چه تصادفی اتفاقا منم در لواسان هستم . … ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی