زنم و رفیقام
۳۲ سال دارم و مدت ۱۲ سال است که در شرکت کار میکنم. روابط کاری خوبی با رئیسم دارم و این دوستی ما سالهاست که ادامه دارد. تا حدی که هر هفته جمعه در یک سال قبل دور هم هستیم و هر بار خانه یکی از ما بساط مهمانی هست.این صمیمیت کاری ما به زنهایمان هم منتقل شده است وآنها هم با هم صمیمی شده اند.
بازی استقلال و پرسپولیس بهترین زمان برای شوخیها و کری خواندنها بود.
۴ نفری جمع شدیم خونه ما. من،حمید، جلال ومدیر بخش ما داود.
زنها تند تند بساط تخمه و تنقلات رو جور کردند.داود بی مقدمه گفت باید رو نتیجه بازی شرط ببندیم. اگه پرسپولیس برد حقوق همه رو کم میکنم.
همه خندیدیم. بحث رو این بود که رو چی شرط ببندیم. هر چی بحث می کردیم به هیچ نتیجه ای نمی رسیدیم.
زنها نظر نمیدادند. به سارا زنم گفتم شما بگین رو چی شرط ببندیم ما هم سکت شیم دیگه. سمیرا زن داود گفت باید رو چیزی که دوست دارید شرط ببندید نه چیزای الکی. اینجوری هیجان شرط بندی میره بالاتر.بعد از من پرسید امیر خان،شما چیو از همه بیشتر دوست داری؟ من هم بدون فکر گفتم زنمو. مردها هو کردند و زنها همه خندیدند. بچهها به من میگفتنای زن ذلیل بد بخت.
سمیرا گفت اگه میشد از این شرطها بست که شما مردها سکته میکردید؟ با این حرف یه لحظه اتاق ساکت شد. من تازه فهمیدم چی گفتم. داود گفت اتفاقا اگه این آبیها مطمئن بودن میبرن علاوه بر زن مامانشون هم میذاشتن وسط.
بحث بالا گرفت و کر کری ادامه پیدا کرد. کم کم احترام و شرم وحیا فراموش شد و هر کی در مورد زن اون یکی یه چیزی گفت.درست مثل اداره که کلی پشت سر زنها صفحه می گذاشتیم.
قرار شد آبیا یه ور بشینن و قرمزا یه ور. وقتی تقسیم شدیم دیدم من و حمید وبقیه بچه ها یه طرف هستیم و زن من هم که پرسپولیسی بود رفته اونور. داود و زن من تنها پرسپولیسیهای اتاق بودند و همه زنها و مردها آبی بودند.
د اود گفت شرط بندی سر جاشه. اگه پرسپولیس ببره همه خانوما با من میان اتاق خواب.زنها خندیدند به این شوخی او. ولی خیلی جدی گفت شوخی نمی کنم. من مدیر اینا هستم ومی تونم یه بار هر کاری دلم می خواد بکنم. شرط بندی همونه که زنها گفتن.
شوخیها جدی شد .نیم ساعت به بازی مونده بود.به سارا گفتم این آخرین فرصته. بیا اینور. ولی قبول نمیکرد. د اود و سارا اونور،ما همه اینور.بهش گفتم شوخی نیستش. امروز استقلال می بره بعد این همه آدم باید تو رو بکنن. اینام جدی هستن واز شوخی رد شده دیگه.ولی بقیه با سر وصدا منو خفه ام کردن وگفتن بذار باشه اونور.
هیجان بسیار بالا بود. همه داشتیم به تصمیمی که گرفته بودیم فکر میکردیم و کسی حرفی نمیزد. معلوم بود همه دارن فکر میکنن اگه داود بخواد زنا رو بکنه چی میشه. من هم داشتم به جمعیتی که باید زن من رو بکنه فکر میکردم. البته می دونستم همه اینا شوخیه ولی بچه ها تاکید می کردن جدیه. حتی زنا می گفتن حاضرن رو حیثیت خودشون شرط ببندن.
بازی شروع شد و دقیقه اول بازی بود که استقلال گل زد. همه پریدیم بالا و بحث بالا گرفت. مردها با بی ادبی تمام به سارا میگفتن برو لخت شو.سارا برو لخت شو.سارا برو لخت شو.سارا جون آماده باش. من هم مونده بودم چی بگم.اما از گل خوشحال بودم و همش با سارا مثل بقیه شوخی میکردم.
به همکارها که نگاه کردم دیدم همه چشمشون به جای بازی به بدن زن من هست. سارا ۲۳ سال داره و از همه زنها کوچیک تر بود. وزنش فقط ۴۵ کیلو و قدش یک و پنجاه و پنج سانت هست.زنهای اونا همه چاق و یه طورایی تو پر بودن. اما سارا سینههای کوچیک اما کون گرد و تپلی داره.
کم کم خجالت همه ریخته بود و هم زمان در مورد بازی و زن من نظر میدادن. بین دو نیمه جلال دستی به کمر سارا کشید و گفت یه ساعت دیگه مال منی. سارا قرمز شده بود. زنها هم کلی بی ادب شده بودن و متلک بار سارا میکردن. حتی سینه هاش رو پشگون می گرفتن.
شمسی زن جلال گفت سارا جون. شوهر من از همه مردها مرد تره ها. طاقت بیست سانتو داری یا نه؟ یه لحظه سکوت شد و بعد همه خندیدن. نیمه دوم هم بازی حساس بود و دقیقه ۸۹ گل دوم استقلال رفت تو دروازه. داود با ناراحتی گفت توپ رفت تو کس سارا. کلا آدم بد دهنی بود ولی جلوی زنا هیچ وقت از این کارها نمی کرد.
نمیدونستم چی بگم. از هیجان خوشحالی برد از یادم رفت. اما داود خوشحال بود. بازی تموم شد و کسی حرکتی نمیکرد. جلال گفت کی اول سارا رو میکنه؟ سارا با ترس به من نگاه کرد. زنها بی توجه به شوخیها رفتن سراغ سارا و شروع کردن به دستمالی اون. از این صحنه معامله همه بلند شد.زن جلال خودشو مثل مردها می مالید به سارا وآه واوه می کرد مثلا داره می کنتش. میگفت جلال بیا خاله ریزه رو با مفهوم واقعی قدرت استقلال آشنا کن.
زن حمید پرید و با کمک زن داود کاناپه سه نفره رو آوردن جلوی اتاق. بعد صندلیها رو جابه جا کردن رو به سوفا که مثلا سینماست. سارا قرمز شده بود و نمیدونست چی باید بگه. فقط به من نگاه میکرد. حمید رفت طرفش و به زنها گفت این پرسپولیسی کثیف رو لختش میکنین یا خودم لباساشو پاره کنم؟
زنها انگار منتظر بودند.یکی دستای سارا رو برد بالا سرش و دومی تی شرت رو از تنش کشید بیرون.نیم تنه بالای سارا حالا فقط با یه کرست پوشیده شده بود. یکی بندهای کرست رو باز کرد و ناگهان سارا با نیم تنه لخت رو مبل نشسته بود. گیج بود و نمیدونست باید چی کار کنه. داود میگفت آقا من استقلالی شدم.حمید گفت هیچی نگو تو رو هم میکنیم.
کندن شلوار سارا راحت بود. دامن شلواری گشادش با یه حرکت از تنش در اومد.خودشو رو مبل جمع کرده بود. لخت، با یه شرت قرمز. حمید گفت شرت پرسپولیسی رو بسوزونید افراد من. زنا شرتش رو کندن و انداختند توی شومینه.سارا تازه واکس زده بود و یه خال مو هم تو تنش نبود. با التماس می گفت بسه از شوخی گذشت دیگه. زشته.
مردها خشکشون زده بود و فقط تماشاش میکردن. زن حمید پاهای سارا رو باز کرد و ادای کردن رو در آورد. بعد اومد کنار و گفت حیف که کیر ندارم واگر نه اینو به راه راست هدایت میکردم. کلمه کیر پردهها رو شکست. حمید لخت شد و تازه فهمیدم این جریان بیست سانت شوخی نیست. زنا رفتن عقب و همه ذل زده بودن به کیر حمید.
اون دستشو دراز کرد به طرف سارا. سارا با خجالت دستشو گرفت و با کمک دست اون بلند شد بایستد. حمید سارا رو چرخوند رو به ما و خودش پشتش ایستاد. تفاوت رنگ پوست و هیکل این دو تا همه رو حشری کرده بود.حمید از پشت سینههای سارا رو گرفت تو دستای بزرگش و باهاشون بازی میکرد. سارا چشماشو بسته بود.معلوم بود داره حال میکنه.
مردها به زنهاشون نگاه میکردن و انگار میترسیدن لخت شن. اما زنها به اونا اشاره کردن وشعار دادن انتقام انتقام .حالا همه استقلالی دو آتیشه بودند.حمید سارا رو نشوند روی مبل. پاهاشو باز کرد و گذاشت رو شونههای خودش. با زانو جلوی مبل نشست و سر کیر بلندش رو گذشت در سوراخ سارا. سارا از خجالت و هیجان قرمز شده بود مثل لبو.
حمید سریع کیر رو کرد تو و کمی تکون داد. سارا لباشو گاز گرفته بود. همه مردها نیم خیز شده بودند. زن حمید پشت سوفا ایستاد و دستهای سارا رو از بالا گرفت تو دستش. حمید کمی کشید بیرون ولی با دستش آب سارا رو مالید به کیر بلند و کلفتش. بوی سکس اتاق رو پر کرده بود. من هم مثل مگس تو لونه عنکبوت خشک شده بودم. حمید سر کیرش رو کرد تو و این بار اشاره به زنش کرد. زنش دستای سارا رو محکم اون بالا سرش قفل کرد و حمید با یه حرکت و با فشار وزن ۱۰۰ کیلو ایش تمام کیرش رو تا بند خایه کرد تو.
صدا جیغ بلند سارا که تا حالا همچین کیر کلفتی رو حتا تو فیلمها ندیده بود اتاق رو پر کرد. حمید کشید بیرون و با بی رحمی تمام دوباره تا ته فرو کرد تو. فکر کنم با توجه به هیکل سارا کیر حمید تا ته رحم اون رفته بود.سارا طاقت نیاورد و ارگازم شدیدی رو تجربه کرد و جیغ زد.ایییییییییییییییی
مردها نتونستن تحمل کنن و همه لخت شدن. جلال رفت شروع کرد به خوردن یه سینههای سارا.د اود هم رفت جلو و با دست شروع کرد به مالیدن سینه دوم. زنا سر و صدا کردن که تو پرسپولیسی هستی برو گمشو. نذاشتن داود دست بزنه. حمید کشید بیرون و با تمام قدرتش محکم کوبید تو. سارا چنان جیغی زد که اگه خونه ما ویلایی نبود و آپارتمان بود همه جمع شده بودن خونه ما.
حمید تا ده دقیقه میکرد و سارا کم کم از درد داشت بی هوش میشد. رگههای کیر حمید از فشار کس سارا کبود شده بود. سارا خیلی تنگ بود. حمید به جلال گفت بیا تو این پرسپولیسی کثیف رو بکن ببینم جا وا میکنه یا نه. جلال با سرعت باورنکردنی شروع کرد به کوبیدن . درست مثل فیلم سوپر میکرد.
حمید بهش گفت خودتو کنترل کن. نریزی توش. نذار آبت بیاد. تازه فهمیدم چیزی که تو کار نیست کاندوم هست. رفتم کاندوم آوردم دادم به اونا. زنا میخندیدن. حمید کاندوم کشید سر کیرش و این بار شروع کرد با سرعت بیشتری کوبیدن. سارا وا رفته بود. مچ پاهاش رو زنها از دو طرف باز کردند. دستهای بزرگ حمید از دو طرف پهلوهای لاغر سارا رو گرفت. دستش از دو طرف به هم میرسید. حالا با شدت بیشتری میزد و سارا فقط جیغ جیغ میکرد.حمید باز قبل از اومدن آبش کشید بیرون. زنش براش یه کم ساک زد اما ولش کرد.
جلال بازم زنم رو کرد. سارا حالا کونش رو میداد جلو که بیشتر بره تو. اما از اولش یک کلمه حرف نزده بود. مردای ۴۰ ساله داشتن میکردنش. داود لخت شد و زنها اول سر و صدا کردند اما اجازه دادند بیاد تو دور. اون هم کیر کلفت اما کوتاهی داشت.
سارا رو چرخوند چهار دست و پا. زن داود اومد اونور مبل و یه لب طولانی از سارا گرفت و کلی زبون به هم زدن. همه خودشون رو نشون داده بودن.زن داود لخت شد و اومد خوابید زیر سارا و سارا رو شکم گردش دراز کشید.داود از پشت زد توی سارا و با هر تکونی سارا و زنش موج میزدن.سارا سینه هاش تو دهن سمیرا بود و شوهرش یه ضرب میکوبید. آبش که داشت میومد کیرش رو در آورد و من باز دیدم کاندومی در کار نیست. کرد تو دهن زن حمید. زن حمید هم براش ساک زد.
همه فقط زن منو میکردن اما زنهای دیگه هم لخت شده بودن و با مردها بازی میکردن. اما سوراخ کردن فقط مال سارا بود. حتا زنها از هیکلش تعریف میکردن. من هم لخت شدم و دو سه باری زنها برام ساک زدند ولی نمیذاشتن سارا رو بکنم. دفعه آخر حمید کاندوم رو انداخت دور و آبشو ریخت روی شکم سارا. بقیه هم همینکارو کردن. سر و صورت سارا و سینه هاش و شکمش پر آب کمر شده بود.حالم داشت به هم میخورد. سارا هر بار میدید کسی نیست بکنه میگفت مرد دیگه نیست؟ حالا حسابی بد دهن شده بود و حرفای چرت میزد. زنها هم کیر مردا رو ساک میزدن تا بلند شه و بازم اونو بکنن. ساعت حدود دوازده بود که سارا همون جوری خوابش برد.شایدم غش کرد نمی دونم.
هر کی دنبال لباسش میگشت که یه جا گم و گور شده بود.مردها رفتن و زناشون رو هم بردن. من سارا رو با یه پارچه خیس تمیز کردم،بغلش کردم و بردمش رو تخت. از اون هفته دیگه برنامه ما همین شده بود. همه منتظر آخر هفته بودن تا زن یکی رو به اوج حال و حول برسونن. اما سارا رو باز هم هر هفته میکردن. هیکل ریزش زیر دست وپای اونا می لولید ومن حال می کردم می بینم چقدر کیف می کنه.
نوشته: من و تو