رفیق نامردم
سلام دوستان
این داستان رو میخام براتون تعریف کنم خودم اوایل خیلی اعصابم میریخت بهم از این ماجرا ولی بعدش اروم شدم
خب زیاد حوصله ندارم…
اسم من رامینه،اسم دوستم اشکان
دوستم مکانیک ماشین هست
خلاصه داستان از اینجا شروع شد که یه روز که با دوستم اومدیم که ماشین منو نگاه کنه که خب چون مشکل داشت دم مغازش نرفتم گفتم دوستم هست باهم چند ساله دوستیم خلاصه ی روز ک اومد خونه
همون روزم ما شبش عروسی دعوت بودیم تالار
اومد داخل حیاط که ماشینو ببینه
اینو بگم که خب خاهرم ۷ سالی میشه ازدواج کرده
اسمش سمیراس قدش ۱۶۵ وزنشم حدودا ۶۰ پوست سبزهای داره
خیلیم مغرور و جذابه
اون روزم اومده بودن خونمون که با مادرم برن عروسی
دیدم یهو ی لیوان اب دست سمیراس داره میاد گفت بفرماین داد به اشکان
خب حتما اشکان بهش گفته ی لیوان اب بمن بده
اون روزم سمیرا ارایش کرده ی لباس خوشگل کفش پاشه بلند پوشیده بود
بعد سمیرا به اشکان گفت ببخشید اقا اشکان اگه وقت کردین بعدشم ماشین منو یه نگاه بکنین روغن کم میکنه
اینم بگم که اشکان ی پسر فوق العاده انصافا خوشگلیه
چشمای سبز خوشتیپ
اشکانم که سرش زیر بود گفت چشم بزارید اول ماشین رامینو ببینم
بعد خب ماشین منم روشن نمیشد،باتری ماشینمو دراورد و ی ادرس داد گفت ببر اونجا بگو شارژش کنن،من خودمم برم مغازه ی سری وسایل بیارم
منم گفتم باشه خب این میخاا بره مغازه منم باتری رو ببرم
بعد گفت ابجیتو بگو سوویچ ماشینشو بیاره اونم ببینم اگه چیزی میخاد بگم بگیری بیاری،که من سمیرا رو صدا زدم،گفت بله که دیدم اشکان گفت سمیرا خانم بیاین ببینم ماشینتون مشکلش چیه،خب ماشینش توی کوچه بود،ماشین سمیرا رو من اوردم داخل حیاط حالا اینا باهم میگفتن و میخندیدن
سمیرا گفت یه سری وسایل توی ماشین هست بردارم که رفت برداره طرف ماشین اشکان بمن گفت رامین من استارت میزنم تو وایسا ببین صدا از کجاس
اشکان رفت سمت ماشین که استارت بزنه از زیر کاپوت دیدم یدون طد در باسن سمیرا و نشست توی ماشین استارت زد سمیرا هم برگشت یه نگاش کرد و یه لبخند مست کننده بهش زد،بعدم ماشینو خاموش کرد و بمن گفت صدای خاصی نمیداد،توی دلم گفتم خیلی پستی،گفتم نه داداش صدای خاصی نمیداد،گفت این ماشین باید بیاد مغازه
خب بمنم گفت برو باتری رو ببر تا منم برم و بیام
من نشستم توی ماشین متوجه شدم باتریم رو من تازه گرفتم نو هست اخه چرا خرابه
گفتم اشکال نداره زنگ میزنم به همونی ک گرفتم و میگم خرابه بیارم پس بدم
که دیدم گوشیم نیست
گفتم خب برم خونه گشیمو بردارم،وقتی اومدم در بسته بود درو که باز کردم دیدم صدای پچ پچ کردن و حرف زدن میاد.
ما توی حیاطتمون ی انباری هست رفتم جلوتر دیدم سمیرا و اشکان دم انباری
اشکان سمیرا رو از پشت بغل کرده داره قربون صدقش میره
سمیرا هم میگفت اشکان ول کن ت رو خدا الان کسی میاد شر میشه
برو وسایلتو بیار مگه نمیخاستی بری الان رامین میاد
که اشکان گفت وسایلم پیشمه داداشتو فرستادم دنبال نخود سیاه تا دوتایی باشیم
من ک اینو شنیدم،کلا اومدم برم واسه کشتن اشکان
یه یهو دیدم سمیرا با خنده بهش گفت کثافط من فهمیدم اینا نقشه هست ک ریختی،تو که خوشتیپ و خوشگلی منم میدونم دوس دختر زیاد داری،من خاهر دوستت هستم،زشته ول کن که اشکان گفت من نمیدونسم رامین همچین خاهر دافی داره،مگه میشه ازت گذشت،میخام داشته باشمت
که سمیرا گفت اشکان من شوهر دارم متاهلم ت رو خدا ول کن،قول میدم گاهی باهم چت کنیم،یهو اشکان گفت فقط بخورش برام
سمیرا گفت نه،یهو دیدم سمیرا گفت نکن اشکان شهوتی میشم
اشکان گفت جون دوس دارم شهوتی بشی برام
یه یهو در انباری رو اشکان باز کرد رفتن با سمیرا داخل
من وقتی دیدم سمیرا خودش میخاد
راستش خودمم هم تحریک شده بودم گفتم بزار ببینم چی میشه
و این داستانا سکسی رو خونده بودم گفتم بزار ببینم چجوری هست این اتفاق
از پنجره ای که داخل انباری رو میشه دید داشتم نگاه میکردم
دیدم بههه سمیرا خانم و اشکان دارن لبای همو میخورن اشکانم داره به کونش ور میره سمیرا هم دست میکشید پشت کمر اشکان
اشکان گفت دوس داری شوهر جدیدت بشم که سمیرا گفت اررره میخام با ی لحن لرزونی
اشکان گفت جوووون
پس میخوری واسه شوهرد
سمیرا با سر اشاره کرد که اره
زانو زد نامرد طوری ساک میزد که بعد ۲ دقیق اب اشکان اومد
اشکانم با ی ناله ای سر سمیرا رو محکم گرفت رو ریخت توی دهنش
سمیرا بلند شد،اشکان گفت ابم
سمیرا گفت خوردم عشقم،که اشکان گفت بیا بغلم
دوباره همو بغل کردن که سمیرا گفت پس من چی
اشکان گفت سمیرا اینجا نمیشه بریم خونه من
سمیرا : نه نمیشه میخام برم عروسی بعد میگن کجا رفته
که اشکان گفت به بهونه ماشین میریم یک ساعت هم میایم
سمیرا گفت نه من الان میخام
که اشکان گفت خب کیرم خابید عشقم
سمیرا گفت بلندش میکنم مگه مردم
که دوباره اول شروع کرد بع مالیدن کیرش دوباره زانو زد خورد
جوری میخورد که اصلا من ارضا شدم
سریع بلند شد گفت بکن
اشکان گفت میخام بخورم،سمیرا گفت وقت نیست حالا سری بعد فعلن بکن توش که دارم میمیرم
ی لباس بلند پوشیده بود سمیرا که اشکان داد بالا شورتشو کشید پایین
وای با کفش پاشه بلند یهو اشکان گفت تیپت داره دیوونم میکنه
سمیرا گفت خودم چی،اشکان : خودت که عشقمی
سمیرا: میشه عشقتو جر بدی
اشکان: چشممممم
سمیرا حالت داگی شد لباسشو داد بالا
اشکان نامردم بدون معتلی کیرشو کرد تو کصش
که سمیرا یهو گفت اخ جوووووون چه کیری،بمیرررررم واسه این کیر
اشکان عقب جلو میکرد
سمیرا از بس مست بود
میگفت جووووون تا الان کجا بودی کثافط،اشکان: من بودم جنده خانم شما نبودی
سمیراااا: من هسم میخام تو هم باشی
اشکان:چشممممم
سمیرا: خاهر دوستتو میکنی حال میده
اشکان: ارررره نمیدونستم رامین همچین خاهر جنده ای داره وااای چه کصی داری کونتم میخامممم
سمیرا: جووووووون کونمم دیگه مال توس اول ابمو بیار ت رو خدا
اشکان ت رو خدا ابمو بیااار،دارم میمیرم،بزن تند تر ت رو خداااا
اشکان: سمیرا یواش صدات میره بیرون
سمیرا: نمیتونم لاشی بزار بره ابمو بیارررر دارم میمیرم
اشکانم نامردی نکرد یهو دیدم موهای بلند سمیرا رو از پشت گرفت توی دستاش
که یهو سمیرا گفت اخخخخخخخ جووووون عشقمممممم دوس دارم موهامو میگیری بکن جندتو بکن خاهر دوستتو میخام من
اشکانم شروع کرد محکم تلمبه زدن با سرعت نور
که سمیرا و اشکان دوتایی جییغشون رفت بالا که دوتایی
یهو ولو شدن کف انباری بدن سمیرا به شدت میلرزید که اشکان بغلش کرد گفت اروم باش خانومم عشقم اروم باش،شدی
سمیرا: اررررره شدممم وای چه حالی داد شدمممم تو شدی اشکان گفت اره ریختم توش ببخشید
سمیرا: فدا سرت اقایی جونم،قرص میخورم،نمیتونم بلند شم اشکان
اشکان:پاشو عشقم الان ممکنه رامین بیاد پاشو
سمیرا پاشد با سختی و خودشو جم و جور کرد اومد شورتشو بپوشه که اشکان گفت این مال منه دیگ،سمیرا هم یه لبخند زد گف جوووون من خودمم ریگ مال توام
دیدم میخان بیان بیرون من سریع رفتم بیرون توی خیابون بعد ۵ دقیق دیگ برگشتم دیدم اشکان پیش ماشینه گفت رامین چیکار کردی گفتم این باتری نو هست مشکلی نداره که اشکان که اصلا حواسش نبود چی شده گفت خب اشکال نداره حالا خودم باتری رو امتحان میکنم،که دیدم سمیرا با دوتا لیوان شربت اومد پایین گفت گرمه بخورین،منم به تیکه گفتم یکی از این شربتا که واسه اشکانه اون یکی واسه منه یا خودت،یهو دسپاچه شد گفت نه داداشی واسه تو اوردم،اخه گرمه من که بالا هسم،شما دوتا خسته شدین
حالا واسه بکنش اورده بوداااا
اره اینم از این داستان اگ خوب بود بگین تا ماجرای بیشتر هم داره واستون بگم، ممنون
نوشته: محمد