دوست خوب من احمدی
سلام اسم من بهمن است من تقریبا ۲۵ سالمه و ۱۸۰ سانتی متر قدمه.من چند سالی بود که فهمیده بودم به دخترا هیچ حسی ندارم و عاشق باسن پسر ها هستم وقتی فهمیدم گی هستم خیلی حس بدی داشتم چون از گی ها متنفر بودم ولی این واقعیت من بود این ذات من بود که با گی بودنم زندگی کنم.
من یه دوست داشتم به اسم احمدی اون خیلی کون بزرگی داشت. هر موقع با هم میگشتیم نظرم روش بیشتر میشد. احمدی یه پسر فمنیست بود اصلا مردانگی نداشت و رفتاراش کاملا زنونه بود.
یه شب به مهمونی دوستم وهاب رفته بودیم یادم رفت بگم وهاب بهترین دوست منه ولی تقریبا همین پدرمه او ۴ بار تا الان زن عوض کرده و آدم حشری ایه تا زن میبینه میره تو کارش خلاصه آدم عادی ای نیست و با زن هاش سر همین مسئله طلاق گرفته. یه شب خونه وهاب بودیم و از قضا احمدی هم اومده بود. وهاب و زنش نازنین به ما شام تعارف کردن و ما هم قبول کردیم. وهاب وضع مالی خوبی داره و من هم براش کار میکنم تقریبا میتونم بگم مدیر منه خونش دو طبقه بود و خودمون ۴ تا اونشب اونجا بودیم یعنی من و احمدی و وهاب و زنش نازنین.
بعد شام وهاب به ما مشروب تعارف کرد و خوردیم.
بعد مشروب حس و حال خوبی نداشتم احمدی داشت حرف میزد و اصلا نمیفهمیدم چی میگه
خانم وهاب گفت به نظرم تو این حالت رانندگی نکن منم قبول کردم و گفتیم شب اونجا بمونیم و صبح بریم احمدی گفت منم میمونم صبح با هم برگردیم خونه.
وهاب یه اتاق نشون ما داد گفت شما دوتا شب اینجا بخوابید و خودش و نازنین رفتن طبقه بالا که بخوابن.
اصلا نفهمیدم چطور خوابم برد ساعت حدودای ۳ صبح بود که بیدار شدم.
احمدی پشت به من خوابیده بود و چند دقیقه به باسنش خیره شدم.
با خودم فکر کردم اگه احمدی بفهمه روش نظر دارم چیکار میکنه این چیزا عادی نیست من باید درمان بشم چیکار کنم.
کیرم به جای من تصمیم گرفت دلو زدم به دریا بهش نزدیک شدم داشت خر و پف میکرد اهمیت ندادم و شلوارشو یکم کشیدم پایین.
کونشو تو دستم گرفتم مثل ژله نرم بود.یواش یواش داشتم میمالیدم که خر و پفش قطع شد انگار بیدار شد.منم فوری برگشتم پتو رو انداختم رو خودم. یه نگاه کرد و شلوارشو کشید بالا دوباره خوابید منتظر بودم خوابش سنگین بشه به خواب که فرو رفت دوباره رفتم و شلوارشو کشیدم پایین خیلی یواش صورتمو بردم سمت کونش و لیس زدم خیلی حس خوبی داشت. کیرمو در آوردم و یه ذره مالوندنم به کونش ولی شورتو نکندم که توش فرو کنم. احمدی به خواب فرو رفته بود و بدون استرس کونشو میلیسیدم و بالاخره با کونش یه جق زدم و ارضا شدم. بعد جق داشت خوابم میبرد که احمدی روشو برگردوند و گفت تمام این مدت بیدار بود. اون بهم گفت بهمن من خیلی وقت بود منتظر همچین روزی بودم من همجنسگرا هستم و دلم میخواد کون بدم تو کف تو بودم. باورم نمی شد انگار داشتم خواب میدیدم همون لحظه ازش لب گرفتم و ۱۰ دقیقه مشغول خوردن لباش بودم فورا لباساشو در آوردم و کونش گذاشتم ماشاالله خیلی ماهر بود.خلاصه خوب ابمو آورد و کیرمو خورد تقریبا ساعت ۶ صبح شده بود که بعد سکس گرفتیم خوابیدیم.
صبح وهاب بیدارمون کرد و گفت مگه نمیخواید برید سر کار شما حقوقتون رو قطع میکنم ها خلاصه ما هنوز تو کف دیشب بودیم که آماده شدیم رفتیم سر کار …
نوشته: بهمن