درس خوندن من و ستاره جون

سلام من شایانم ۱۶ سالمه قدم حدود ۱۷۵ وزنم ۶۰ کیلو بدن رو فرم ورزشی دارم
خب داستان مال ۶ماه پیشه پدر مادرم آخر هفته راهی سفر ب مشهد شدن تا یک هفته نبودن ازونجاییی ک من نظر خاصی روی دختر عمم ستاره داشتم تصمیم گرفتم برم خونه عمه جونم سر عصر بود پنجشنبه بود ک پدر مادرم منو رسوندن خونه ی عمم و راهی سفر شدن.
وقتی رفتم خونه عمم عمه و دختر عمم با ی استقبال گرم منو آوردن تو خونه .
دیگه ساعتای ۸.۳۰ بود ک شام حاضر شده بود با دستپخت دختر عمه جون .
شامو خوردیم عمم رفت رختخوابشو پهن کرد ما داشتیم فیلم میدیدیم
ک ی دفعه ستاره خانوم با عشوه گفت شایان فردا امتحان زبان دارم میشه بیای با هم کار کنیم.
منم بدون درنگ قبول کردمو گفتم چرا ک ن عزیزم.
گفت پس پاشو بریم بالا.
بلند شدیم رفتیم طبقه بالا عمم خواب بود دیگه .
رفتیم بالا من رفتم تو اتاقش ب من گفت وایسا من برم لباسمو عوض کنم
من همینطوری نشسته بودم داشتم تو اینستاگرام میچرخیدم ک یهو ستاره جون با ی تاپ شلوارک صورتی اومد تو همینطوری بهش خیره شدم یدفه گفت مک آدم ندیدی.
من چیزی نگفتم .
کتاباشو آورد یکم باهاش کار کردیم.
من ک محو اون پاهای سفیدش شده بودم
(ستاره همسن خودم بود قدش حدودا ۱۷۰ وزنشم ۵۰ بود)
یدفه بی اختیای دستمو گذاشتم رو پاش سرشو آورد بالا چیزی نگفت داشتم پاهاشو میمالیدم ساکت شده بود چیزی نگفت من ک داشتم از شق درد میمردم یدفه دستشو گذاشت رو کیرم دیگه طاقتم سر اومد خوابوندمش تا میتونستم بوسیدنش بی اختیار شده بودم دستمو گرفت برد کنار تخت انداختمش رو تخت پیرهنشو در آوردم برش گردونم سوتینشو باز کردم سینه هاشو مثل سگ میخوردم تچناله های ریزی بگوشم میرسید بلندشم شلوارشو در بیارم منو هل داد شرتمو کشید پایین
اولین بارش بود بنظرم منم همینطور ولی کارش بد نبود من دیگه نمیتونستم موهاشو گرفتمو سرش عقب جلو میکردم لذت خاصی داشت داشتم ارضا میشدم چیزی نگفتم تو دهنش خالی شد ی چن دیقه بی حال دراز کشیدم رو تخت یدفه آقا پسر منو ک یادت نرفته . با این حرفش دوباره جون گرفتم شرتشو در آوردم خیس خیس بود صورتیییی بدون یدونه مو گفتم تا حالا رابطه داشتی گفت معلومه ک ن . گفتم پس داگی شو گفتم میخوام کونتو جر بدن گفت من مال توهم شروع کن جلوی آینه کرمو برداشتم اول مالیدم ب سوراخ کونش باپرتون نمیشه چقد تنگ بود ناخونم بزور توش جا شد کم ناخونمو تو کونش جلو عقب کردم ناخون دومم کردم دیگه نوبت کیرم بود کرمو زدم سرش کردمش تو ما تحت خانومیم سرش ک رفت ی جیغ بلند زد ترسیده بودم ک عمه بلند شه ولی خب وا نیسادم گفتم ساکت باش دختر تا ته کردمش تو بالششو گرفت جلو دهنش داشتم تلمبه میزدم ارضا شدم تو کونش دیگه جون نداشتم همینطوری کیرم تو کونش بود روش خوابیدم از حال رفتم نیم ساعتی همینطوری مثل جنازه افتاده بودیم بعد رفتیم با هم حموم یکم از لب گرفتیمو بعد خوابیدیم

داستان بعد پرده زدن دختر عمه جان…

نوشته: شایان کون کن

دکمه بازگشت به بالا