دختر بسیجی در خماری کیر

سلام به همه انجمن کیر تو کس های عزیز
من اسمم مانی البته اسم مستعارم
من توی جهنم زندگی میکنم که اسم اصلیش زاهدانه
میخوام داستان سکس خودمو سارا رو تعریف کنم براتون البته شاید نتونم خوب تعریف کنم
بریم سر اصل مطلب موضوع بر میگرده به یکسال پیش
از خودم بگم من رنگ پوستم سفیده قدم 185 ولی لاغر تیپمم همیشه میزنم
جا خونه ما یک مسجده از بسیجی های خایمال بدم میاد ولی باید با دختراشون ساخت
من تو اون مسجد رفتو امدی ندارم با یکی از دوستام به یک نفر شماره دادیم ب اسم سارا خلاصه باهاش دوست شدیمو از وقتی گفت بلوچه دیگه رفتیم توی اسم های سکسی و…
یک روز که خونه ما خبری نبود زنگ زدم به سارا خانم که سر پستشون بودن تو بسیج گفتم اگه دوست داری بیا اینجا اینم ک مثل سگ حشری بود. منم که میدونستم غیر ممکن نیاد رفتم حمومو خودمو تمیز کردم
امدم بیرون دیدم بله سارا خانم چند بار زنگ زده
زنگ زدم بهش گفت خوب منو مسخره کردی یهش گفتم ک حموم بودم انگار دنیارو بهش دادن
امد تو خونمون نشست باهم یکم حرف زدیم رفتم کنارش نشستم و کم کم لب گرفتیمو یکم سینشو خردمو کسشو مالوندم دیدم کسش خیس خیس شده ی دفعه برداشت گفت من بهت گفته بودم که از اینکارا بدم میاد
بیشرف خودش حال کرده بود منو گذاشت تو کیر سیخی
تو دلم داشتم میگفتم اگه ادم نامردی بودم که بهت میگفتم
گذشتو رفتو منم تا یک روزی تخمام داشت از درد میپوکید
پس فردای اون روز دوباره موقعیت پیش آمدو امد خونمون ولی این دفعه دیگه فهمیدم چکارش کنم
لب گرفتیم سینشو خردم دستمو میبردم تو شرتش ولی سریع در می اوردم
بهش گفتم خوب بسه دیگه دیدم با چشای خمار دستمو گرفت گفت ن بشین کنارم دیگه خودش شروع کرد آنچنان برام ساکی زد ک یک بار کل ابمو ریختم تو دهنش
کیرم خوابید اونم ک شده بود دزد کیر دوباره شروع کرد به خوردن بالاخره بلند شد
گفتم برگرد هی گفت نه درد داره منم بهش گفتم کاری میکنم دردت نگیره رفتم یک خیار کوچیک از تو اشپزخونه برداشتم یکم کرم بهش زدم کردم تو کونش جیغی کشید ک کوشم کر شد
همینجور خیاررو گذاشتم لا کونش رفتم سراغ سینه هاش بیشرف سینه های داشت گنده ولی نرم مثل پنبه اخ که چ حالی میداد سینه های اون داشتیم لب میگرفتیم ک دیدم داره خیارو میکنه تو کونش صحنرو ک دیدم گفتم چرا خیار خیارو در اورد امد رو من کرد تو کونش منم داشتم حال میکردم اساسی دیدم داره میگه جرم بده بکن تا ته بکن تو کونم که میکردم تو کونش حالی می کرد داشت ابم می امد ک از چشام متوجه شده بود از کونش کشید بیرون بدون گفتن من یکم صبر کرد بعد شروع کرد به خوردن گفتم داره میاد ک دیدم از دهنش کشید بیرون کرد تو کونش کل ابمو ریختم تو کونش انگار نمیخواست من ارضا بشم ها صبر میکرد بعد دوباره شروع می کرد
باهم یکم خوابیدیم بعد رفتیم تو حموم اونجا هی میخواست از کس بده ولی ن خطر ناک بود
کس تا 3 ماه جاش میموند ب ریسکش نمی ارزید اونم با بلوچ
بعد اون دیگه هر دفعه کمرم پر میشد یا اون حشر میزد بالا ساعتای 12 شب یا من میرفتم خونه اونا چون اتاقش دم در بود و فقط با خواهرش زندگی میکنه
یا اون میاد خونه ما
باید دخترو جوری کرد ک زیر لبش مزه کنه
انقد حال کنه ک خودش دفعه بعدی پیشنهاد بده
مرسی که خوندین
بابای

نوشته: نیما

دکمه بازگشت به بالا