خیانت همسرم لیلا
با سلام خدمت تمام دوستان جقی و داستان خون شهوانی
اول بگم این داستان تخیلی هستش و اکثر اتفاقاتش از ذهن مریض بیرون اومده پس همین الان بدونید که کاملا این داستان تخیلی و بی سر و ته هستش
حتی اسم ها و شهرهای این داستان هم ساختگی هستش
اسم من احمد هستش و اهل یکی از استانهای شمالی کشور هستم و به کار مکانیکی ماشین مشغول هستم
اسم همسر من هم لیلا هستش و اون هم توی کار آرایشگری مشغول هستش و جز بهترین آرایشگران شهرمون هستش
لیلا یه زن خوشگل با پوست تقریبا روشن هستش و همیشه
از لحاظ ارایش هم غلیظ ترین آرایش ها رو می کنه
من و لیلا سال ۹۰ با هم نامزد کردیم و حدود یه سالی با هم نامزد بودیم و مثل تمام مردم دوران نامزدی رو به بهترین شکل گذروندیم و اکثر وقتها پیش هم بودیم و شبها هم تو بغل هم بودیم و تا صبح خواب نداشتیم و بعد یه سکس ده پانزده دقیقه ای دیگه تا صبح تو بغل هم بودیم و در مورد همه چیز حرف میزدیم
بعد یه سال که شرایط مالی من یه کم بهتر شد تصمیم گرفتیم که ازدواج کنیم و بریم سر خونه زندگی خودمون
بعد با پس اندازی که کرده بودم یه عروسی خوبی گرفتیم و یه خونه هم اجاره کردیم و رفتیم سر خونه زندگی
حدود یه شیش ماهی از عروسیمون گذشته بود ما هم هفته ای چهار تا پنج بار سکس با هم داشتیم و زندگی به خوبی میگذشت
لیلا یه روز به من گفت که می خوام یه مغازه جدید اجاره کنم و میخوام سالن آرایشگری رو بزرگترش کنم و یه دوره هایی برای کارم هم رو باید شرکت کنم من هم مخالفتی نداشتم ولی برای اجاره سالن جدید پول کافی نداشتیم که لیلا گفت که میتونم از یکی از اقوام نزدیکشون قرض کنه
من اوایلش ناراضی بودم ولی وقتی دیدم که این سالن از دستش میره مخالفتی نکردم و اون هم پول رو قرض گرفت و سالن رو اجاره کرد
کم کم شرایط کاریش بهتر شد و تونست تو کمتر از شیش ماه کل پول طرف رو بهش بده و یه مبلغی هم به عنوان سود بهش پس بده
لیلا چند مدت بعد گفت که با یکی از دوستاش باید بره برای دوره من هم مخالفتی نداشتم
رابطه من و لیلا دیگه مثل سابق نبود و نهایتا ماهی ۳ تا۴ بار بود اون بیشتر غرق کار شده بود
اصل ماجرا اینجاست
همون شخصی که پول به لیلا داده بود پسر عموش بود که قبل از ازدواج لیلا با من یه دوره با هم نامزد بودن و تقریبا تو اون یه سال نامزدیشون هم خوب لیلا رو دستمالی کرده بوده
بعد گرفتن پول از پسرعموش تماس ها و پیامک بازیشون زیاد شده بود و من رو به شک انداخته بود که لیلا که این همه با من عشق بازی و سکس میکرد چطور شده که رابطش با من کم رنگ شده و علاقه ای به سکس با من نداره
این شد که چند بار خواستم گوشیش رو چک کنم که موفق به این کار نشدم ولی یه بار که خواهرش اینا اومده بودن خونه از بش سرگرم حرف زدن و البته ور زدن شده بودند تو یه لحظه حواسم رفت به گوشی لیلا که رو گل میز جلوییم بود و صفحش روشن بود
یه لحظه سریع گوشی رو برداشتم و گذاشتمش رو سایلنت و بردمش بیرون داخل دستشویی
رفتم داخل واتساپ دیدم که بله خانم از همون موقع تا الان با این پسر عموش در ارتباط بوده و با هم چند باری سکس کردن و اومده تو سالن آرایشگری و ترتیب لیلا رو داده
نمی دونستم چکار کنم اومدم بیرون و گوشی رو از سایلنت در آوردم و گذاشتمش سر جاش که نفهمه
بعد پسر عموش دیدم پیام فرستاد که لیلا یه مرتبه صداش رو شنید و اومد گوشی رو برد بهش گفتم کی بود که گفت هیشکی شاگردم بوده
دیگه به خودم جلو روی خودم دروغ گفته بود تصمیم گرفتم هر طور شده مچش رو بگیرم
به خاطر همین گفتم که ما بعد اینکه پسر عموت بهمون کمک کرد باید یه تشکر حسابی ازش بکنیم و دعوتش کن بیاد خونه انگار قند تو دلش آب شد و با کونش بشکن میزد
اومد خونه و زنم هم یه لباس نپوشیده و نه آزاد تنش بود البته بدون روسری بود اون شب غذای مفصلی هم درست کرده بودیم براش شب شد و بارون هم شدید میزد که بعد شام یه مرتبه برقا رفتند و پسر عموش میخواست بره که با اسرار من و لیلا گفت که میمونم بعد لیلا رفت و لباس راحتی واسش اورد و اونم رفت لباس عوض کرد و لیلا هم رفت دستشویی که مثلا بیاد بخوابه من هم از رفتارشون تقریبا شک کردم که انگار امشب برنامه دارن
واسه همین به لیلا گفتم که تو امشب خودت تنها تو اتاق بخواب و من و پسر عموت تو حال میخوابیم
بعد یه نیم ساعتی لیلا اومد گفت که میترسم و میخوام پیش شما بخوابم موقعی که اومد بیرون شاخ در آوردم با یه تاپ حلقه ای و شلوارکی که بیشتر شبیه شورتک بود اومد تو حال بغل خودم جاشو انداخت و پسر عموش هم یه متری ازش فاصله داشت
تقریبا نیمه های شب بود و من تقریبا بین خواب و بیداری بودم که یه صدای پچ پچی شنیدم که لیلا میگفت خوابه و تا صبح بیدار نمیشه
بعد دیدم که رفته بغل پسر عموش و اون هم از پشت دستش رو رد کرده بود و داشت با سینه هاش ور میرفت که بعد چند دقیقه دیدم پسر عموش بلند شد رفت اتاق خواب لیلا و لیلا پشت سرش رفت داخل اتاق اما در رو کامل نبسته بودند
اززیر در هم میشد دید که پسر عموش داشت لیلا رو لخت میکرد و اون هم داشت پسرعموش رو لخت میکرد هر دو لخت شده بودن و داشتن واسه هم می خوردن حالت 69 دیدم بعدش پسر عموش که کیرش از مال من بزرگتر و کلفت تر بود یواش رو کله کیرش رو یه تف کمی زد و با دستش هدایتش کرد تو کس لیلا
بعد لیلا خودش رو فشار داد و یه درد ریزی کشید ولی صداش در نیومد که دیدم پسر عموش یواش یواش کیرش رو عقب و جلو کرد و لیلا هم داشت با دست کمکش میکرد و کس خودش رو می مالید
حدود پنج دقیقه یواش یواش کرد که دیدم لیلا گفت برم ببینم شوهرم خوابه و من سریع رفتم سر جا و خودم رو به خواب زدم و اون خیالش راحت شد و دوباره برگشت تو اتاق من هم بعد اون دوباره رفتم دید زدم
این بار لیلا رو به حالت داگی آورده بود لبه تخت و از پشت کیرش رو کرده بود داخل کس لیلا و موهای لیلا توی دستاش بود و این کص کش کیرش رو تا خایه کرده بود توی کس لیلا و لیلا فقط درد میکشید و پتو توی دهنش بود یه لحظه دلم براش سوخت ولی بعدش گفتم حقشه از این بدتر درد بکشه
بعد چند دقیقه دیدم لیلا از درد زیاد تکون خورد و فهمیدم که داره ارضا میشه
اون هم فهمید و سرعتش رو بیشتر کرد به طوری که صدای برخورد رونش با کون لیلا تا حال میومد ولی دیگه براش اهمیت نداشت لیلا ارضا شد و سریع پسر عموش برگردوندش و لب و دهنش رو شروع کرد به خوردن تا لیلا نهایت لذت رو ببره
بعد چند دقیقه نگاه کردم تا خودم هم ارضا شدم ولی نمیتونستم کاری بکنم
بعد چند دقیقه دیدم پسره داره میگه که میخواد از کون لیلا رو بکنه که لیلا مثل اینکه قبلا یه بار بهش کون داده بود و از درد تا چند روز نمیتونسته قشنگ بشینه ولی در مقابل اصرارهای پسر عموش و ترس اینکه من بیدار بشم نتونست مقاومت کنه
پسر عموش اون رو به پشت خوابوند و یه بالش زیر کمرش گذاشت و یواش یواش با دستش شروع کرد انگشت کردن کون لیلا که لیلا دید فایده ای نداره مخالفت گذاشت کارش رو بکنه
اومد پاهای لیلا رو به هم چسبوند و گذاشت دو طرف گردنش و کون لیلا رو داد هوا یه کم بعد انگشت کردن کیرش رو تف مالی کرد و گذاشت در سوراخ کون لیلا و یه فشار ریزی داد کله کیرش رفت داخل کون لیلا که لیلا همون لحظه سینش رو چنگ زد که این کارش اون رو بیشتر حشری کرد و بدون اینکه کیرش رو در بیاره بیشتر هلش داد تا نصفه کردش داخل کون لیلا تو اون وضعیت لیلا اشک از گوشه چشمش بیرون اومد ولی این نامرد کوتاه نیومد و تو یه لحظه تا دسته کردش تو کون لیلا و شروع کرد به عقب جلو کردن لیلا دیگه بیهوش شده بود و توان هیچ حرکتی نداشت این نامرد هم حدود ده دقیقه تو کون لیلا تلمبه زد و بعد آبش رو تو کون لیلا خالی کرد همین که ارضا شد خودش رو انداخت رو لیلا و شروع کرد بوس کردن لیلا و قربون صدقش رفتن
لیلا که بی هوش و بی حال شده بود و پسره هم داشت تو بغلش می خوابید که یه مرتبه زد به سرم و زدم به در اتاق و رفتم بالا سرشون که هر دوتاشون لخت تو بغل هم بودن و با دیدن من تا مرز سکته رفتن
بعد لیلا شروع کرد به گریه و زاری و احساس پشیمونی ولی من بهش گفتم که با رضایت کامل و بدون آبروریزی از هم جدا میشیم و اون بیشتر گریه کرد و ناله میکرد
همه چی رو بهش گفتم و از خونه زدم بیرون و گفتم تا برگردم پسر عموت نبینم و خودتم فردا میری محضر تقاضای طلاق میدی
الان یک سال از اون ماجرا میگذره ولی با واسطه گری بقیه فامیل ما از هم جدا نشدیم اما از اون شهر رفتیم و لیلا کلا دیگه خونه نشین شده و ارتباطی هم با هیچ کس جز پدر مادرش اون هم تلفنی نداره
نوشته: خودم