خیانت با امانت!
سلام به همه (سکس دوستا)
این قضیه که میگم مال 2 ماه پیشه راستی من اسمای اصلی رو به کار نمیبرم میدونید که…
صبح از خواب پا شدم گوشیمو دیدم میس افتاده بیتا بود (دوست دخترم)اومدم بش زنگ بزنم یهو خودش زنگ زد.
جواب دادم دیدم گریه میکنه سریع از جام پریدم گفتم:چیه چرا گریه میکنی گفت سلام نازی نازیییی… گفتم نازی چییییی (نازی دوست صمیمی بیتا)گفت:دلش درد میکرده مامانش برده بیمارستان بیتام بیمارستان بود گفتم:خب تو ام گفتم مرده. خلاصه منم حاضر شدم رفتم بیمارستان با یه شاخه گل از اطلاعات پرسیدم رفتم دم اتاقش دیدم با بیتا و مامانش دارن صحبت میکنن من رفتم رو صندلی تو راهرو نشستم آخه نمیشد جلو مامانش برم تو که. 10 دقیقه نشد اومدن بیرون مامانش داشت از بیتا تشکر و خدا حافظی میکرد آخه بیتا گفته بوده پیشش میمونه بعد از ظهر مرخص شد میبرش خونه مامانشم رفته سراغ کارش که تو هتل کار میکنه مدیر هتل …هست.
من رفتم با بیتا تو اتاق با نازی دست دادم و احوالشو پرسیدم شاخه گل رو گذاشتم رو سینش رو ملافه قصدی نداشتما اونم تشکر کرد و گفت قشنگه منم گفتم صاحابش قشنگه بعد بیتا از رو حسودی پرید گفت خب آرمین جون میخوای بری؟(اسم من آرمینه مثلا)گفتم آره دیگه با اجازه خدافظی کردم رفتم مغازه (من مغازه طلا فروشی دارم)
سر شب اومدم خونه پدریم یه سر زدم کار داشتم انجام دادم سریع رفتم خونه آخه بیتا هر شب میاد پیشم سر میزنه مامانش اینا میدونستن مشکلی نداشتن.
خونه داشتم من و تو میدیدم زنگ در خورد اومدم درو بزنم دیدم نازی ام باهاشه درو زدم سریع رفتم یه شلوارک پوشیدم اونا اومدن پشت در زنگ زدن منم داشتم شربت درست میکردم پریدم درو باز کردم سلام و این حرفا گفتم برن رو مبل بشینن منم الان میام همین جور که داشتم یخ مینداختم تو شربتا گفتم:چه عجب نازی خانوم بالاخره دلو به دریا زدین تشریف آوردید منزل ما. اونم یه کم م ن م ن کرد و تشکر شربتا رو آوردم داشتم میزاشتم رو میز یه بوسه کوچیکی از بیتا گرفتم نازی گفت اوهوووووووووو.چه رمانتیک منم دلم خواست من خندیدم بیتا گفت ااااااا مال خودمه منم داشتم بیتا رو میگرفتم تو بغلم گفتم بیتا تو که این قدر خسیس نبودی مهمونن زشته بیتا ام نیشگونم گرفت و گفت ااااااااااااا نازی ام داشت میخندیدو رو سری مانتوشو در میاورد بلند شدم ازش بگیرم آویزون کنم گغت خودم میزارم میخوام تو خونت فزولی کنم گفتم خواهش میکنم رخت آویز تو اتاقه من دوباره نشستم پیشه بیتا داشت شربت میخورد من داشتم گردنشو میمکیدم بهش گفتم چرا نازی آوردی دیشب ام سکس نداشتیم امشب دارم دیوونه میشم گفت حالا یه شبه دیگه ببخشید یه دفه نازی گفت کجاست من گفتم پشت دره اصلا واسا اومدم رفتم ازش گرفتم آویزون کنم وقتی برگشتم خوردم بهش گفتم ببخشید گفت نه عزیزم مشکلی نیست لباشو آورد جلو خودمو کشیدم عقب سریع یه بوس از لبام کرد یه لبخند کوچیک زدم گفتم بیتا چیزی نفهمه گفت نه عزیزم خیالت راحت یه دفه بیتا گفت کوشین پس به نازی گفتم دیگه تکرار نشه با هم رفتیم پیش بیتا بیتا متوجه نشد گفت آرمین جوووون به به میاری (منظورش مشروب بود)رو کردم به نازی گفتم تو رم خراب کرده گفت:من اینو خراب کردم.همه خندیدیم رفتم دیدم یه شیشه سولوت کامل دارم فقت با سه تا پیک و پاکت سیگار اومدم نشستم پیشه بیتا نازی ام چسبیده بود به بیتا گذاشتم رو میز رفتم یه بسته چیپسم آوردم مزه گفتم:تک میندازیم هر کی آورد ساقی.
همون باره اول من آوردم یه نخ روشن کردم دادم بیتا بوس دهم داد و تشکر نازی گفت من چی؟گفتم:اوه اوه بیا یکی روشن کردم دادم به نازی بیا بگیر یکی ام خودم روشن کردم در شیشه رو باز کردم سه تا پیک ریختم پیکا کوچیک بود پر کردم چیپسم باز کردم اول پیک نازی رو دادم دستش بد بیتا بدم خودم برداشتم بردم بالا گفتم سلامتی همه دخترای انجمن سکسی کیر تو کس اونام آوردن بالا زدیم رفتیم بالا اونا سریع چیپس خوردن منم داشتم نسفه سیپارمو میکشیدم و پیک دوم رو ریختم خلاصه 5 تا پیک زدیم نازی کم آورد من و بیتا یکی دیگه زدیم بیتا افتاد تو بغلم من داشتم نخ سوم رو میکشیدم چنتا حلقه دادم بیتا پا شد افتاد رو من منم افتادم رو کاناپه داشت باهام حال میکرد نازی گفت منم اینجاما خجالت بکش بیتا منو برد تو اتاق بهم گفت آرمین ببخشید نازی میخواد باهات سکس داشته باشه من جا خوردم که بیتا این قدر رک گفت گفتم تو مشکلی ندلرییییییییی؟گفت نه همین یه شبو سه تای حال کنیم گفتم:اگه میخوای امتحانم کنی باید بگم من دوست دارم همین گفت:نه نه من مشکلی ندارم بریم؟کفتم باشه حاضرم بریم.برگشتیم پیش نازی داشت سیگار میزد بیتا پرید بالا به نازی گفت حلههههههه هوراااااااا نازی ام همراهیش کرد گفتم:یواش یواش اینجا اسمش آپارتمانه ها من میرم حاضر شم برا تقدیم کردن آرمین بزرگ شما هم سریع لخت شید میخایم سینه بزنیم همه خندیدیم من رفتم لباسامو در آوردم درکشو باز کردم کاندم برداشتم اما اسپره نبود
کلی گشتم تا زیر تخت یافتمش شرتمو نصفه کشیدم پایین اسپری رو زدم به کیرم و تخمام شرتمو کشیدم بالا با کاندوم رفتم بیرون دیدم بیتا لخته پاهاشم گرفته بالا نازی داشت خیلی یواش کس بیتا رو لیس میزد رفتم جلو گفتم هوووووووووووو یواش بابا منم بازی داشتم پیک میریختم گفتم:پاشید این پیکارو بریم بالا گرم شیم اومدن سلامتی زدیم به بدن بعد جوفتشون اومدن این ور اون ورم نشستن من بقلشون کردم گفتم:ارمین جون منتظره هاااا.
اول نازی رفت سراغ کیرم شرتمو در آورد بیتا ام ازم در خواست لب کرد منم پاسخ گوش بودم بد رفت سراغ کس نازی نازی ام مشغول خوردن کیر من بود با دستشم با تخمام ور میرفت من که دیگه داشتم از لذت ناله میکردم دست نازی رو گرفتم کشیدمش رو خودم لب ازش گرفتم بیتا اومد به سبک خودش با کیرم بازی کردن و لیس زدن مخصوص خودش که من خیلی حال میکردم بالاخره پا شدم بیتا رو از پشت گذاشتم رو تخت سینشو خوابوند رو مبل باسن زیباشو آورد بالا زانو هاشو از هم باز کرد یث کم کسشو مالوندم تا خیس شه بعد کیرمو روش تکون دادم بعد با یه فشار آروم کسش کیرمو بلعید سکس شروع شد نازی ام رو کمر بیتا خوابید کسشو آورد جلو دهن من منم درخواستشو جواب دادم چه کسی بود تمیز حال کردم از خوردنش ولی ناموسا به پای کس بیتا نمیرسید همین طور بدنش به بیتا نمیرسید در کل عالی بود خاک تو سر مهرداد (دوست پسر نازی)باهاش به هم زد کس خل.
بیتا نفساش تند شد گفت وقتشه منم سریع کشیدم بیرون کسشو مالوندم آبش اومد به اوج ارگاسممممممممممم رسید داشت میلرزید دوباره کردم تو کسش تا حال کنه زیاااد تا اروم شد در آوردم کشیدمش کنار نازی از پشت خوابوندم پاهاشو باز کردم زبونمو خیلی آروم میزدم به کسش بیتا ام ازش لب میگرفت با سینه هاش بازی میکرد منم کیرمو آوردم دمه کس زیباش شروع کردم کردن به بیتا گفتم یه نخ برام آتیش کنه و این کارو کرد و من هم میکشیدم هم وسطش از بیتا لب میگرفتم هم میکردم تا بالاخره نازی خوانومم ارضاء شد گایید مارو مگه میشد من بیتا رو بلند کردم وایستوندمش یه پاشو گذاشتم لب تکیه گاه مبل کردم تو کسش تا آبم بیاد تو همین هین چشمم افتاد به ساعت که تازه 11 بود منم انگار دوباره انرژی بگیرم محکم بیتا رو میکردم اونم از آه رسیده بود به جیق های آرووم من کشیدم بیرون گفتم بسهته مال مهمونم بزار نازی منو انداخت رو مبل نشست رو کیرم یه تف انداختم رو دستم گفتم میخوام به باسن قلمبت حمله کنم حاضری؟با پلک زدن جواب مثبت داد من تف و مالیدم به آقا کیره آروم کردم تو کونش بیچاره چشماشو بست لبشو گاز گرفت تحمل کرد من بیتا رو که داشت سینه های نازی رو میخورد کشوندم ازش لب میگرفتمو 2 تا انگشتامو تو کسش تکون میدادم تا بازم ارضاء بشه که شد و لب منو بد جور گاز گرفت من دیگه داشت آبم میومد نازی رو بلند کردم گفتم به کی تقدیم کنم بیتا کلشو آورد گفت مال منه نازی گفت من میخورم دو تای افتادن با زبون لیسیدن کیرم منم لم داده بودم به مبل حال میکدرم تا آبم اومد دو تا دهن دیدم دارن میخورن سر کیرمو بیتا با زبون قلقلک میداد چه لذتی و بعد دو تاشون از هم لب میگرفتن من هواسم رفته بود به تتوی بیتا رو باسنش پریدم اون قسمتو مالوندم و فشار میدادم بعد هر دوشونو بوسیدمو سه تایی رفتیم حموم دوش گرفتیم. من یه حوله به جفتشون دادم گفتم کنار بیاید.
رفتم تو اتاق لباس بپوشم دیدم ساعت 12:30 بود سریع حاضر شدم موهامو سشوارو یه اوتو سر سری زدم بردم برسونمشون اول نازی گذاشتهم خونه یه لبم ازش گرفتم بعد راه افتادم به سمت خونه بیتا رسیدیم از خستگی خوابش برده بود لبمو چسبوندم به لبش آروم بیدار شد گفتم رسیدیم پیاده شدم زنگشونو زدم باباش درو باز کرد تا در خونه باهاش رفتم با باباش سلام احوال پرسی کردم بیتا نگام کردو جلو باباش لبمو بوس کرد با دست بای بای کرد رفت تو بغل باباش و با من خداحافظی کردو رفت منم برگشتم خونه میخواستم لباسامو در بیارم دیدم با شلوارک و تی شرت آستین بلندم اصلا متوجه نشده بودم .
نوشته: SaSaN