خوراکم شده کس

با سلام بینندگان و خوانندگان عزیزم
یه داستان کوتاه میخوام براتون بگم میخواید باور کنید میخواید نکنید به تخمم
داستان کیر کس دوست من یا کس کیر دوست من
من ۳۲ سالمه از خوزستان زندگی میکنم سکسم برای اول با دکتر بازی با دختر همسایه شروع کردم بدون ارضا بشم مزه اش رفت زیر دندونم اول کس لیسی هام شروع شد شروع به جلق خود ارضایی کردن کردم اولین سکسم با دوستم یه زن پولی کردم زیر ۱۸ سالم بود البته قبلش با پسر بچه های زیادی لاپایی کرده بودم من از بچگی شیطون فضول بودم برامون اجاره نشین اومد برای تعمیرات لوله رفتم براش انجام دادم شوهرش نبود تو یه نگاه فهمیدم راضیه خانوم ۲۹ سالش بود خوشش اومده ازم منم اصلا به رو خودم نیاوردم تا چن روز گذشت خونه ما طبقه پایین بود با خانوادم رفت امد پیدا کرد یک دختر کوچیک داشت سریع سریه برا خرید یا تعمیر اسباب بازی منو میکشوند بالا به بهانه خرید شارژ شمارم گرفته بود من فروشنده یک مغازه بودم یه لحظه بهش پیام دادم میخوام یه چیز بهت بگم ناراحت نمیشی فهمیده بود دوسش دارم اقا دیدم گفت چه فکری در موردم کردی زنگ زد اصلا جوابش ندادم از ترس نرفتم خونه تا ساعت ۱۲ شب فکر کردم به شوهرش گفته استرس دلشوره داشتم ۱۲شب رفتم خونه عه میبینم نشسته خونه ما تا من رسیدم من دید بلند شد رفت خونه خودش گذشت تا فردا صبح اول صبح بیدار شدم دخترش فرستاد دنبالم بیا بالا کارت دارم ترسیده بودم خیلی نکه بچه سن بودم تا رسیدم بالا بهم گفت تو پیش خودت چه فکری کردی چی میخواستی بگی گفتم راضیه خانم ببخشید به خدا دس خودم نیس تا میبینمت یجوری میشم نمیتونسم چطور بگم خیلی ترسوندم بعد دیدم اونم گفت حقیقت من روز اول دیدمت مثل تو شب روز میام خونتون به خاطر تو اشک شوق تو چشام جمع شد اولش دستاش گرفتم بوسیدم خیلی خشکل اندامی قد بلند ناز بود تا یه ماه اول خبری از کردن نبود میرفتم از شدت بوس لب بقل گرفتن ور رفتن اون ارضا میشد من نمیشدم نمیزاشت بکنم کم کم راضیش کردم روزانه یک یا دو بار میکردم من کیری بلند با حال دارم رو پروفایلم الان عکسش هست یه مدت خانوادم فهمیدن بعد یه سال دعوا انداختنشون بیرون حتی به شوهرش گفتن جلو زنت بگیر بچمون داره خراب میکنه شوهره گفت من به زنم اعتماد دارم خونشون رفت یه محله دیگه رابطمون قطع شد تا دو سال بعد منم خطم عوض کرده بودم مزه کس خوب رفته بود زیر دندونم به هیچ زنی رحم نمیکردم هیچ وقت دنبال دختر مجرد نرفتم بیشتر دنبال زن ها بودم بد جور عاشق راضیه بودم با هر زنی دوس میشدم تا یه ماه کم محلی میکردم با این که خیلی دوسم داشت تا میپرید یا با دوستش دوست میشدم یا یکی دیگه پیدا میکردم بدون هزار هم هزینه کنم قلق کردن اومده بود دسم اصلا سیر نمیشدم بعد دو سال مرضیه پیام داد بهم میشناسی سریع شناختم بدون معرفی کنه گفت اره درسته دوستیمون شروع شد با شوهرش دعوا شد گفت طلاق میخوام بگیرم شوهره وسایلش جمع کرد رفت قهر خونه مامانش منم ظهر ها میموندم تا دخترش ببره مدرسه میرفتم پیشش بعد یه سال که خواستن طلاق بگیره من کشیدم کنار گفتم یا باید برگرده یا من نیستم مجبورش کردم بر گرده چن سال طول کشید دویاره شوهره فرستاد قهر دادگاه طلاق حاظر بود مهرش ببخشه ولی ازش جدا بشه باز نزاشتم دوستیمون ۱۰ سال طول کشیده الان من یجورایی پشیمونم سرد شدم ازش اما دلم میسوزه براش قبلا هر دو روز یه بار سکس داشتیم الان شده ۴تا ۵ روز یه بار امکان نداره یه بار بکنمش که ارضاع نشه من تو کردن خیلی حرفه ای هستم خیلی دیر ارضاع میشم کیرم خم میشه سنگ هر کس میکنم از حال میره از لذت زیاد موقه ارضا شدن یه لرزش های میزنن که خودم هم اون لحضه ارضا میشم دوس دارم بیشتر ابم تو کاندوم یا داخل بریزم تو این ۱۰ سال شاید با ۵۰ زن دیگه بودم فقط ۳تاشون فهمید مچم گرفت ولی باز بخشیدم خیلی بد دل شده روم نه اون میتونه از من بگذره من میتونم ولی دلم براش میسوزه چون واقعی دوسم داره بقیه زن ها برای کردن دوسم دارن خیلی ادامه داستان تا شب اینده اضافه میکنم منتظر نظرات شما هستم کسی سوال داره بفرماید

نوشته: Ali

دکمه بازگشت به بالا