خاطرات یک جلقی (1)

یادم میاد بچگیا یه حسای خاصی داشتم . نه اونقدر خاص که بقیه نداشته باش ، نه اصلاً. وقتایی که حموم میرفتم با شستن آلتم و دست زدن بهش سیخ می کردم و اون موقع ها مامانم منو حموم می برد و وقتی ازش پرسیدم که چرا اینجوری میشه فقط در جوابم گفت که خوابش برده و منم فکر میکردم خوابش برده و نمیدونستم تازه بیدار شده و شاید اون آخرین باری بود که مادرم منو برد حموم و دیگه وقتش شده بود که من خودم کارامو انجام بدم اما این خوابه واسم جالب بود و گذشت تا دوران راهنمایی و حدوداً 11-12 سالگی که من تازه فهمیدم که دلیلش چیه و به چه کار میاد.راستش بچه که بودم فکر میکردم مادرا اگه غذا زیاد بخورن حامله میشن و حتی به مامان خودم میگفتم یه دیس برنج بخور تا یه داداش واسمون بیاری.و خودمم چون میترسیدم نکنه بچه دار بشم از خوردن غذای زیادی پرهیز می کردم و شاید بعضی وقتی هم امتحان می کردم بینم میشه بچه دار شم یا نه؟ بچه بودم و نادون دیگه.ولی کاش الان هم همون دوران بود.

تو دوران راهنمایی بود که فهمیدم وقتی زیادی باهاش ور برم یه آبی ازشش میزنه بیرون. اولین بار که این اتفاق افتاد خیلی ترسیدم و بدنمم به شدت شرع کرد به لرزیدن. اون سالا تازه جنگ تموم شده بود و همه مردم تو شور حسینی بودن و شاید تو خونه خودمونم تیپ و قیافه های الان دخترا و زنای تو خیابونو نمیدیدیم و اگه یه بار اینجوری میشد چنان سیخ میکردیم که تا یک هفته نمی خوابید. اصن کی جرات داشت شلوار لی بپوشه. خدایی مردم همه به فکر همدیگه بودن و دشمن به زن دشمنش چشم نداشت. مثل الان نبود که برادر واسه زن برادرش یا پسر واسه مادرش تیز کنه.الان شده حکایت شعر شاه نعمت الله ولی که میگه دختران را همه در جنگ و جدل با مادر/پسران را همه بدخواه پدر میبینم. یواش یواش خود ارضایی من شاید زود تر از سایر هم جنسام شروع شد و کار من شده بود اینکه تو دستشویی انجامش بدم یا تو حموم یا راه پله های خونمون که به پشت بوم راه داشت. یه روزایی رو یادم میاد که روزی یه بار رو حداقل میزدم. نتیجه های خوبشم این بود که جوش میزدم به خاطر اینکه حموم نمیرفتم بعدش و شاید پاهام پرنتزی شد و شایدم بهترین نتیجه اش این شد که آلتم یه ذره کلفت تر شد.نتیجه های بد هم داشت. اون کار باعث میشد من تو نخ هر زنی برم و شاید یه وقتایی دنبال دید زدن زنا بودم. تازه که ویدئو اومده بود با دیدن یه صحنه یه مرد سیاه و یه زن سفید که قسمتی ازتبلیغ یه فیلم ایرانی بود و اسمش دقیق یادم نیست کلی ویدئو رو عقب جلو می کردم رو صحنه ای که کلا شاید 3 ثانیه طول نکشید و کلی طول آلتم رو عقب جلو می کردم.خود ارضایی های مختلفی هم انجام میدادم اوایل تف می انداختم بین دو تا دستم و دوتا دستمو تو هم و دور آلتم قفل می کردم و عقب جلو می کردم بعد چند وقت خشک خشک و با یه دست و با فشار انجامش می دادم و وقتایی که تو حموم بودم با شامپو یا صابون که باعث میشد آلتم بسوزه و دور کلاهش همیشه زخمی بود.یادمه با مایع ظرف شویی هم خود ارضایی داشتم و به شدت به آلتم آسیب وارد شد و شاید بدترین آسیبی بود که من بهش رسوندم . همه افتخارشون اینه که هر جایی که رفتن یه کار خیری کردن و چند تا سوغات آوردن و یه سری عکس گرفتن اما من به محض اینکه میرسیدم جایی عوض اینکه مثانمو خالی کنم کمرمو خالی می کردم و یادم نمیاد که سفری رفته باشم و رو دیوار حموم یا رو سنگ توالتش خالی نکرده باشم حتی یادمه یه بار داشتیم اسباب کشی می کردیم که تو ماشین در حال حرکتم خودمو خالی کردم.یکی از اشتباهات بزرگ زندگیم این بود که این روشها رو عیناً به یکی از همکلاسیام یاد میدادم بیچاره اون شاگرد اول کلاسمون بود و بعد چند وقت دیدم از بس زده چشاش ضعیف شده و این اواخرم که دیگه دوران راهنماییمون تموم شده بود و ازش خبر نداشتم وقتی دیدمش دیدم که چه جوشایی زده و معلوم بود حسابی داره روش های منو توسعه میده و شاید الان خودش یه جورایی صاحب سبک شده باشه.همیشه توصیه ای که دارم به بچه هایی که تازه بالغ شدن و صد در صد میدونم که دارن خود ارضایی میکنن اینه که تا میتونن صورت و بدنشونو با آب و صابون بشورن. خصوصآ بعد از انجام کارشون. خود ارضایی کاریه که خواه نا خواه جوونا درگیرش میشن. از صدر اسلامم بوده و شاید از زمان پیدایش حضرت آدم.دلیل اصلیش هم ازدواج دیر هنگامه که باعث تصور بیش از حد از سکس و از جنس مخالف میشه و این باعث میشه که افراد بعد ها اون تصوری که بهشون دست میداد توی یه خود ارضایی هیچ وقت توی یه رابطه سکسی نتونن به دست بیارن و همه ش دنبال راه های رسیدن به اون می گردن و به علت اینکه توی خود ارضایی آدم با همه کس تو ذهن خودش سکس میکنه و با یاد اونا تنوع خاصی به کارش میده یواش یواش به تنوع طلبی روی میاره و تا یه چراغ زردی میبینه میخواد کار خودشو انجام بده و مرد و زن و دختر و پسرم حالیش نیست.
اول ابتدایی که بودم وقتی دایی بزرگم ازم پرسید که کیو دوست داری واست بگیرم هرچی گشتم تو فامیل تنها کسی که به سنم میخورد دختر خودش بود و منم پر رو پر رو تو روش ایستادم و گفتم زهرا دخترت. شاید از بچگی این حس در من بود که اگه حرفیو زدم هر جور شده پاش وایسم مگه اینکه اون حرف ضرری واسه کسی داشته باشه. درست و غلط اون حرفو کاری نداشتم و الانم کاری ندارم که این خویی که داشتم درست بوده یا نه؟ بالاخره هر کسی یه اخلاقایی داره.این شد که ما مونده بودیم و یه عشق نا شناخته و یواش یواش با این علاقه ی بیخود بچگانه بزرگ شدیم و استدلالمونم این بود که دیگه حرفمونو با داییمون زدیم و باید حتما دخترشو بگیریم.ولی با وجود علاقه که بعدا داشت قلبی می شد و این علاقه شاید مقداریش هنوزم با گذشت سی سال از اون موقع پا برجاست هیچ وقت نتونستم به یادش خود ارضایی کنم. و نکردم. همیشه علاقه های جنسی من به دخترای محله و آشنا بود. الان که یه ذره حس می کنم عقلم میرسه که بقیه می گم ک با کسی که زیر 14-15 ساله صحبت ازدواجو نکنن چون این کار باعث میشه طرف بدون شناخت و دونستن واقعیت طرف مقابل بهش دل ببنده و اگه بعد ها باعث ازدواج بشه صد در صد یه سری اختلافات توش به وجود میاد و اگه به ازدواج ختم نشه میشه یه عقده میشه یه افسوس و آخرش یه افسردگی به دلیل نا معلوم.

ادامه دارد

نوشته: بیمار

دکمه بازگشت به بالا