جان، لاپات بادنجان

سلام دوستان میخوام یه خاطره خوبی که داشتمو تعریف کنم من اسم محمده ۱۸ سال دارم چاقم نیستم بچه شمالم داستان سکس من از اینجا شروع شد که دختره همسایمون شبه عقد کنانش بود همه زن ها اونجا بودن و مردا خونه ما منو داداشه عروس که اسمش مسعوده زیادم این بچه رو کردم (بیخی) هیچی رفتیم که غذارو از خونشن بیاریم ایون خونه ما اگه سرپا وایستی تا کمره منه ماله اونام همین طور دید داشتیم بهم رو ایوان دخترا کوچه نشسته بودنو پچ پچ میکردن که وقتی از رو دیوار خواستیم سینی غذازو بگیرم مسعود پیچوند کونگشاد بود یکم با خواهره عروس که اسمش فاطمست صحبت میکردیمو میخندیدم که خانم خیلی وقته از ما خوشش اومده بود ما گاو بودیم خخخ هیچی کلید کرد گفت گوشیتو بده اسمساتو بخونم منم دادم بهش نگو به خطه خودش تک انداخته بود بعدم پاک کرده بود کونده این فاطمه خانم توپوله گوشتی که مطلقه هم بود یه پسر ۶ سالم داشت ولی سنه فاطی ۲۴ بود

هیچی شبه بعده جشن موقه خواب اس دادو اول یکم پیچوند بعدا گفت کیه خلاصه بگم یه چن روزی بهم اس متنی میدادیم که این اسمسا کم کم بی ادبی شدو ما رومون بهم باز شد من تا ی تیکه مینداختم هی میگفت ای جان منم یه چن باری خواستم بگم لاپات بادمجان روم نمیشد که دلو زدم به دریا گفتم لاپات بادمجان اونم گفت بادمجانتو قوربون برم که دیگه هیچی گفتم دوسش داری گفت بدم نمیادو هرچی دیگ اس دادم جواب نداد.

فردا صب زنگید بیا خونمون کارت دارم اینم بگم خیلی شارژ واسم میگرفت رفتم خونشون بهم یه لیست داد گفت اگه زحمتی نیست برو اینارو واسم از سوپری بگیر رفتم گرفتم اومدم زنگو که زدم در باز شد کیرم زد زیره گلوم یه تیشرت پوشیده بود گشاد بود که سوتینم نبسته بود با یه شلوار چسبه چسب که خطه کسش زایه بود رفتم بدونه اینکه نگا کنم پلاستیکو دادم بهش که گفت بیا یه چایی بزنیم بعدش بریم خونه شما مامانت میخواد فرش بشوره تنهاست رفتم بالا رو مبل نشستم چاییو اورد اومد پیشم نشست گفت خب بگو بینم از دوست دخترت چه خبر منم کم نیاوردم گفته خوبه خدارو شکر کم کمک روش باز شد گفت یه سوال ……گفتم بگو برگشت گفت سکس داشتی باهاش گفتم نوچ گفت اون نمیخواد اره؟گفتم اره دختره خوبیه (محجبست جی افم که گفت ای جان که منم جوابشو دادم بادمجان دیگ لاپاشو نگفتم خجالت میکشیدم خندیدم گفت این بادمجانی که همش ازش مایه میذاریو نشونم بده ببینم بابا گفتم بیخی تیکهست دیگ که اسرار کرد با ترسو خجالت از رو شلوار نشونش دادم گفت اهان اینه بذار ببینم که دستشو گذاشت روش دلم هوری ریخت دیگ لال شده بودم یکم مالیدد که شق کردم گفت خخخخ بادمجونت داره شلوارتو پاره میکنه من لاله لال بودم کم کم دستشو که برد زیر شرتو شلوارم احساسه خنکی کردم شلوارو دراورد دیگ هیچی حالیم نبود تف زد رو کیرم ماساژس دادو جق زد ابم اومد ریخت رو دستش دستشو پاک کرد گفت خیلی زود اومد که حالا کار داریم منم گفتم دیگه خودتو بگای نمیاد گفت برو بشورش بیا رفتم دسشویی شستنش اومدم دیدم لخته رو مبل با دیدنه ای صحنه راست کردم رفتم جلوش کیرمو گرفت کرد دهنش یه چن دیقه خورد خیلی حال میداد ناموسا بهم گفت یکم تو بیا بخور گفتم بدم میاد با اسرارش زانو زدمو شوروع کردم به خوردن کسی توپولو بدونه پشم مییییزان بود یکم خوردم دیدم از حال داره میره یه انگشت کردم تو کسش یه اخ ریز گفتو پاشدم گفتم بازش کن که مردم پاشو باز کرد کیرم با یه هول کذدم تو کسش اولین باری بود که کس میکردم داغ داغ لامسب یکم تلنبه زدم شرو کردم به خوردنه سینش که اهو نالش درومد دیگ هی اه اه اه اه میکرد گفتم ابم داره میادا که گفت زود درش بیار دراوردم دیدم ارضا شد یه اخهه کیریم کشید رفتم جلو صورتش شروع کردم به ج زدن ابمو ریختم رو سینش رفت یه دوش گرفت رفتیم خونه ما واسه فرش شستن دیگه باهاش سکس نداشتم یه سری قضیه ها پیش اومد نشد دیگه بهم اس بدیم با برادره دومادش مه شوهره ابجیش راحله بود ازدواج کرد پایان تشکر

نوشته: رضا

دکمه بازگشت به بالا