سکس با دخترعموی مطلقه
اسمه من اميره و 22 سالمه و اهل تهرانم يه دختر عمو (زهره) دارم كه 4 سالي ميشه كه بخاطر اعتياد شوهرش طلاق گرفته و با مامانش (زن عموم) تنها زندگي ميكنه زهره يه دختر 34 ساله يكم چاق و تپل و با كون و سينه هاشم كه چي بگم باحال زن عموي منم كه معلم بود و از 7/30 صبح تا 6 عصر بيرون و دبيرستان و اينا بود و دخترعموم هم كه تو ي شركت دولتي كار ميكرد و تا ظهر ساعت 2:30 كه كارش تموم ميشد تو شركت بود. منم راستش از خيلي وقت پيش خيلي بفكر اين دخترعموم بودم و هميشه تو ذهنم به اين فكر ميكردم كه يه روزي يطوري بدستش بيارم.
خلاصه داستانه ما از اونجايي شروع شد كه كامپيوتر اينا خراب شد(بالا نميومد) منم كه زياد باهاشون رفت آمد داشتم و باهم راحت بوديم اما در مورد سكس نشده بود حرف بزنيم خلاصه زهره ي روز عصر بهم زنگ زد و گفت كه كامپيوترم چند مدته بالا روشن نميشه و موندم چيكارش كنم منم گفتم ميام ميبينم حالا ويندوزشو عوض ميكنم اگه درست نشد بازم بالا نيومد خودم ميبرم بيرون ميدم تعمير كنن و واسه فردا ساعت 3 قرار گذاشتم كه برم وقتي شب شد موقع خواب قيافه و اندام زهره اومد جلو چشام و با خودم گفتم اگه ميشد يطوري اينو ميكردم خيلي عالي ميشد و تو اين فكرا خوابم برد فرداش بهش زنگ زدم و گفتم خونه اي؟ گفت آره تازه رسيدم گفتم پس الان راه ميوفتم و ميام وقتي رسيدم و در و زدوم خيلي معمولي اومد جلو دست داد و احوال پرسي و رفتم تو خونه. زهره يه شلوار تنگ و يه بلوز يغه باز اما يكم پوشيده بود اما ميشد اون اندام خيلي باحالش رو ديد و از بالا سفيدي پوستش و لاي سينه هاش معلوم بود و منم همش به فكر اين بود كه بايد يكاري بكنم امروز اما از استرس دستام داشت ميلرزيد . رفتم پشت ميز كامپيوتر و كيس رو روشن كردم و ديدم بالا نمياره اما اخطاريم كه نشون بده سخت افزارش از كار افتاده نيست خلاصه گفتم حالا شايد با ويندوز درست شد و از كيفم ويندوز رو در آوردم و گذاشتم رو نصب تو اين فاصله زهره برام شيريني و شربت آورد و نشست تو اتاق رو تخت و نگاه كرد و گفت اول بردار بخور بعد منم گفتم باشه بزار اينو بزارم نصب بعد گفت درست ميشه حالا؟ گفتم نميدونم بزار ببينيم چي ميشه و گفت باشه پس من ميرم حموم تو هم كارتو بكن گفتم باشه زهره رفت حموم و وقتي مطمئن شدم رفته و صداي آب اومد از جام پاشدم و داشتم تو خونه اين ور اون ور ميرفتم و فكر ميكردم كه چيكار كنم و چطوري به هدفم برسم كه يدفعه ديدم گوشي زهره داره زنگ ميزنه رفتم رو اپن بود برداشتم ديدم نوشته سعيد نميدونستم كي بود و جواب دادم و حرف نزدم به محض برداشتن گفت سلام عشقم حق داري جوابمو ندي خيلي اذيتت كردم ميدونم خيلي دردت اومده ببخش تكرار نميشه تا اينو شنيدم نميدونم شايد از ترس بود زود قطع كردم و يكم فكر كردم ديدم بهونه ي خوبيه ديگه به هيچي فكر نكردم و رفتم پشت دره حموم و صداش كردم و گفتم زهره گوشيت داشت زنگ ميزد سعيد بود جواب دادم تا اينو شنيد زود درو باز كرد گفت چي؟ گفتم هيچي گوشيت زنگ ميزد نوشته بود سعيد منم برداشتم و حرف نزدم و اونم يه چيزايي گفت كه من قطع كردم يدفعه رنگش عين گچ سفيد شد و گفت چي ميگفت گفتم هيچي گفت ببخش عشقم جواب ندي حق داري و اذيتت كردم و دردت اومده و ببخش و تكرار نميشه و اينا ديدم زهره خشكش زد برگشتم گفتم اي شيطون حالا ديگه بله خسته نباشي من اينجا موندم بي كس اونوقت تو ميري با غريبه ها سراغ … حرفمو قطع كرد و گفت معلومه چي ميگي امير اين حرفا يعني چي؟ گفتم هيچي منظورم اين بود يجور حق السكوت بود اما مهم نيست بقيه هم بدونن بهتره چيكار كردي اينو گفتم و رفتم سمت اتاق تو راه با خودم گفتم من چطوري اين حرفا رو زدم قلبم يطوري ميزد كه احساس ميكردم ميخواد از جاش در بياد رفتم اتاق نشستم كامپيوتر ويندوز رو تموم كردم و بالا اومد زهره هم تا از حموم دراومد اومد اتاق رو تخت نشست و منم رومو برگردوندم گفتم عافيت باشه گفت ببين امير جريان اونطوري نيست كه تو فكر ميكني گفتم بيخيال ولش كن گفت خيلي لجبازي اون عوضي رئيس شركته و منو صدا كرد تو اتاق و گفت بيا من ميخوام زنگ بزنم و تو اين برگه ها رو مرتب كن و منگنه بزن و منم وقتي رفتم داشتم برگه رو برميداشتم يكيش كه دستش روش بود موند و وقتي دستشو كشيد عقب افتاد سمتش زمين و با اشاره گفت بيا بردارش داشت با تلفن حرف ميزد كه من رفتم پشت ميز و تا خم شدم كاغذرو وردارم دستشو گذاشت پشتم و منم گفتم ولم كن اين چه حركتيه گفت نگران نباش چيزي نميشه و تا ديد دارم مانع ميشم و ميخوام داد و بيداد كنم دستشو گرفت دهنم و اينطوري شد كه من بهش گفتم اين شركت شما يعني جز تو كسي رو نداشت كه بياد اون حين تو اتاق كه گفت تو شركت اتاق رئيس داخل ي اتاق بود كه منم كه منشي بودم اون اتاق بودم كه وقتي مانع شدن منو ديد منو كشوند سمت در و قفلش كرد و تو اتاق اون بلا رو سرم آورد ميخواستم بازم سوال كنم كه ديدم زد زير گريه منم ناخودآگاه پاشدم رفتم سمتش و نشستم كنارش و گفتم حالا خودتو ناراحت نكن كاريه كه شده بيخيال ديدم دستاشو گرفت جلو صورتش و گريه هاش دوبرابر شد و منم دستم رو حلقه كردم دورش و سرشو گذاشتم رو سينم و گفتم آروم باش خيلي خب تا اينو گفتم دستاشو باز كرد و محكم بغلم كرد و هيچي نگفت و هق هق ميكرد كه منم محكم فشارش ميدادم و يكم كه گذشت احساس كردم آروم شد گرفتم آوردمش جلو گفتم بهتري؟ گفت آره پيشينيشو بوس كردم و دوباره سرشو گذاشتم رو سينم شروع كردم نوازشش كردن كمرشو و آروم ميماليدم و هرزگاهيم سرشو بوس ميكردم و يكم بعد صورتشو برگردوندم سمت بالا و صورتشو بوس كردم يه چندتا بوس از صورتش كردم و آروم لبام داشت ميرفت سمت لباش تا يه بوسم از لبش كردم لبامو رفت رو هم و داشتم ازش لب ميگرفتم و چشام بسته بود وقتي يخورده چشامو باز كردم ديدم اونم چشاشو بسته و منم با دستام سينه هاشو گرفتم و ماليدم كه يواش يواش هلش دادم رو تخت و دراز كشيد اما هنوز لبامون رو هم بود و تو اين حين داشتم سينه هاشو شكمشو كونشو پاشو مي ماليدم كه يدفعه يه دفعه يه دستمو بردم سمته كوسش و گذاشتم روش كه ديدم چشاشو باز كرد و لبامون جدا شد و گفت بسه ديگه هيچي نگفتم و دوباره صورتمو نزديك كردم و با لبام لباشو گرفتم و خوردم و يكم گذشت اومدم سمت پايين گلوشو خوردم و سرمو آوردم بالا و گفتم بهش دگ هيچي نگو و هيچكاريم نكن چشاتو ببند و همونطوري بمون گفت بس كن بهتره ديگه ادامه نديم كه منم گوش ندادم و دوباره لباشو گرفتم با لبام و ازش لب ميگرفتم و همونطوري داشتم دستمو ميكردم شلوارش و بردم تو چوچولشو ماليدم كه صداش داشت درميومد يكم تو همون وضع چوچولشو ماليدم و پاشدم شلوار و شرتشو باهم كشيدم پايين و دكمه و زيب شلواره خودمم باز كردم تا نصفه كشيدم پايين و خوابيدم روش كه وقتي خوابيدم كيرم كه عين سنگ سفت شده بود افتاد وسط دوتا پاش كه بسته بود و لبامو گذاشتم رو لباش يه لب گرفتم و دستم يه تف انداختم و دستمو بردم سمت كيرم سرشو تفي كردم و پاهاشو باز كردم و دستمو ماليدم دم سوراخ كوسش و كيرم گرفتم با دستم و هدايتش كردم سمته سوراخه كسش كه وقتي سرش رفت تو يه آهي كشيد و منم لبام رو لبش بود و داشتم لب ميگرفتم كه صورتشو كشيد كنار منم آروم آروم هلش دادم كيرمو تو كه صداي زهره زياد شد و ميگفت درش بيار بسه دگ كه گوش ندادم و تا ته كردم تو كسش و يكم همونطوري موندم و شروع كردم تلمبه زدن و خلاصه يه دل سير كردمش و وقتيم ديدم داره آبم مياد كيرمو درآوردم و ريختم رو شكمش پاشدم كيرمو تميز كردم و از رو شكمشم با دستمال كاغذي آبمو پاك كردم و گفتم مرسي كامپيوترم حله چشاش بسته بود كه خم شدم و از صورتش بوسش كردم و گفتم مرسي خداحافظ و اومدم بيرون بعد اين جريان يبارم قسمت شد باهم يه سكس كرديم كه اگه از اين خوشتون بياد اونم تعريف ميكنم.
نوشته: امیر