تلخ و تلخ و تلخ
باد شدیدی میومد. روی صندلی توی پارک نزدیک خونه نشسته بودم و منتظر بودم.دائم فکر میکردم ب اتفاقی ک برام افتاده. ب چیزی ک از دست دادم.
بالاخره اومد. از لحظه پیاده شدنش تا وقتی رسید جلوم بهش زل زدم. خوب بهش دقت کردم. طرز راه رفتنش، اندامش، چند تا تار موی بیرون از شالش با اون موجای دیوونه کنندش.
-سلام
جوابشو ندادم. هنوزم نمیدونم چرا. فقط کلیدو دادم بهش و گفتم:این یکی کلید مال در اوله. در حیاط.
محل ما فضول زیاد داره و میدونستم اگه ببینن دختره خودش کلید میندازه و میره داخل کسی شک نمیکنه.
راه افتاد و رفت و من همچنان بهش زل زده بودم.
پشت سرش با فاصله راه افتادم. هرچقدر بیشتر زل میزدم بهش بغض بیشتر عذابم میداد. محکم تر گلومو چنگ میزد.
رفت توی خونه. در زدم در رو باز کرد.
هیچی نمیگفت منم هیچی نمیگفتم. هردومون میدونستیم چ فاجعه ای اتفاق افتاده.
رفتیم داخل و ی راست رفت نشست روی مبل.
من ی صندلی غذا خوری اوردم و گذاشتم روبروش. درست روبروش.
میخواستم تا اونجا ک ممکنه خوب ببینمش.
ب سختی میتونستم نفسمو از بین اون بغض وحشتناک بیرون بدم وحرف بزنم.
-کوثر! با من این کارو نکن. خواهش میکنم
جوابمو نداد. سرش پایین بود و اصلا نگام نمیکرد.
-اخه چرا؟ حداقل حق دارم بدونم چرا اینکارو باهام میکنی؟ اصلا مگه قرار نبود بیای اینجا ک اخرین حرفا رو بزنیم؟ خب بزن دیگه
بغضم داشت میشکست. سرشو بالا اورد ولی ب چشمام نگاه نمیکرد.
-سعید تو دیگه ب من اعتماد نداری. من نمیتونم اینطوری زندگی کنم. بدون اعتماد نمیشه زندگی کرد.
راست میگفت. حق داشت. ولی منم حق داشتم بهش اعتماد نکنم. خودم دیدم خیانتشو. خودم بخشیدمش.خودش گفت دیگه خیانت نمیکنه. خودش گفت دیگه فقط منو دوست داره. ولی من دیگه بهش اعتماد نداشتم.
بغضم شکست.من داشتم تمام زندگیمو از دست میدادم. اولین عشقم. اولین کسی ک لمسش کردم. بوسیدمش. باهاش سکس داشتم.
سرموگذاشتم رو زانوهاش. میدونستم این اخرین باره ک میبینمش.
سرمو بلند کردم و دیدم ک اونم چشماش خیسه.
-من دوستت دارم سعید. هنوزم دوستت دارم. ولی نمیتونم.
اشکاشو پاک کردم و پیشونیشو بوسیدم.
-اگه قول بدم دیگه بهت اعتماد داشته باشم چی؟
-من نمیتونم قول بدم دیگه خیانت نمیکنم. من ادم کثیفیم خودم میدونم.
نمیتونستم هیچی بگم. نمیدونستم با این حرفش میتونم باهاش زندگی کنم یا نه. تو اون لحظه فقط ی چیزو خوب متوجه بودم. اینکه دوسش دارم.
سرشو از بین دستم اورد بیرون و بلند شد ک بره. منم بلند شدم. ب چشمام نگاه کرد و بعد اروم سرشو گذاشت رو سینم. مث همیشه.
دوباره نگام کرد وگفت: میشه برا اخرین بار دستتو رو بدنم بذاری؟
در یک لحظه تمام وجودم پر از احساس و عشق و شهوت شده بود.
دستمو روی سینش گذاشتم و لباشو بوسیدم. مثل همون روز اول بود برام. اروم اروم دستمو اوردم سمت دکمه هاش. دکمه های پالتوشو باز کردم. بعد کمربندشو و بعد دکمه های شلوارشو.
لباسشو همونطور ک لباشو میبوسیدم دراوردم. بغلش کردم و بردمش روی تخت.
تمام وجودش برام هنوزم مقدس بود. و تمام وجودشو میبوسیدم.
صدای ناله هاش بلند شد و نزدیک به بیست دقیقه طول کشید تا هر دو ارضا بشیم.
بلند شد و خودم لباساشو تنش کردم.
دوباره بوسیدمش.
-تلخ ترین سکس ما بود. نه؟
نگاش کردم و گفتم:تلخ ترین سکس من بود. تا اخر عمرم هم خواهد ماند.
ب چشمام زل زده بود و میدونستم بغض کرده.
گفتم:ازم راضی بودی؟
با سر علامت تایید داد و زد زیر گریه
-مراقب خودت باش
دوباره بوسید منورفت
بارون گرفته بود. زیر بارون رفت
با چشم خود دیدم که جانم میرود
برگشتم تو خونه. نعره زدم.گریه کردم. همه چیزو رو هم کوبیدم. ولی اون رفته بود. برای همیشه.
نوشته: Who cares?