بچگی شیلا
این یه خاطره واقعی و من شیلام و الانم ۲۸سالمه
ما اهل شیرازیم و اون زمان شاید حدود ۹ یا ۱۰ سالم بود و پسرعمه ام چند ماه کوچک تر از من
نمیدونم چرا ولی نسبت به سنم خیلی چیزا میدونستم حالا شاید فیلم یا چیزی دیدم نمیدونم
ولی کلا کشیده شدم سمت مسائل جنسی
خلاصه این افکار توی ذهنم بود و این پسر عمهی من یکم مشکل جسمی داره میلنگه ولی خیلی با هم توی رفت و آمد خانوادگی بودیم برای همین خیلی با هم بازی میکردیم
یه روز توی بازی کردن دستش خورد به سینه هام و منم خوشم اومد
برای همین بهش پیشنهاد دادم یه بار کنار هم بشینیم و به هم دست بزنیم چون خجالت میکشیدم یه پتو انداختم روی خودمون و گذاشتم به سینه هام دست بزنه ولی خودم کاری نکردم و اونم تا تونست مالید و محکم می گرفت توی دستش فشار میداد که یه درد خوبی داشت
هیچی نمی گفتیم ولی هر دو خوشمون میومد
یه مدت کارمون شده بود همین
تا اینکه بعد یه مدت دیدم دستشو برد پایین و کرد توی شلوارم و منم شورت نداشتم دستش که خورد بهم شوک شدم ولی کاری نکردم و شروع کرد مالیدن من
کم کم گرمم شد و حس خجالتم که داشتم ولی خوشم اومد هیچ کاری نکردم گذاشتم راحت باشه هرجور دوست داره بهم دست بزنه
اونم یکم مالید برای منو و بعدم پاشد رفت چون بالاخره هنوز توی عالم بچگی بودیم
ولی من خیلی خوشم اومده بود
دفعه بعدی که کنار هم بودیم اون شروع کرد مالیدن برای من منم گفتم برای اون انجام بدم که وقتی دست زدم دیدم مال اون فرق داره تعجب کردم و برای همین گفتیم به هم نشون بدیم و یه چراغ قوه اورد زیر پتو و برای همدیگه رو نگاه کردیم و دست زدیم
دیگه این شده بود کار ما
مادرای ما چون شاغل بودن کلا کاری بهمون نداشتن مارو میزاشتن خونه پدر بزرگ و میرفتن پی کارشون اونم که کاری به ما نداشت و کسی بالای سرمون نبود
خلاصه که یه بار کلا لباس هامونو در آوردیم برای هم و تو بغل هم خوابیدیم و تا تونستیم همو لمس کردیم
دفعه بعدش رفتیم حموم و این بار من خوابیدم کف حموم و اونم به وسط پام نگاه میکرد و بعد با انگشت کرد توش که یکم دردم گرفت عقلمون نمیرسید پرده و این چیزا چی هست
یکم انگشتشو کرد اون تو و بعد خوابید روی من و خودشو بهم مالید که هردو خیلی کیف کردیم
و بعدشم کیرشو که خیلی کوچولو بود سعی میکرد بکنه تو که خواب زیاد موفقیت آمیز نبود
ولی وقتی چسبید بهم هی تکون میخورد و منم خوشم میومد
تا چند سال کار ما همین بود که بعدش دیدم خیلی زشته و از خجالت فاصله گرفتم ازش
پرده هم ندارم دیگه همون موقع زد و من نمیدونستم بعدا فهمیدم چی هست
هنوزم بعضی وقتا همو میبینیم و هردو مجردیم و من خیلی خجالت میکشم وکلا صحبت نمی کنم باهاش
همونجور که گفتم توی سن کم وارد مسائل اینجوری شده بودم و فقط چیزی که بهم کیف میداد انجام میدادم اوایل میرفتم حموم هرچیزی بود توی کونم فرو میکردم مثل دسته برس یا دسته ژیلت یا خیار بعد چون خیلی دردم میگرفت بیخیال شدم و یه بار همینجور که دوش باز بود لباسم رو پهن کردم روی زمین زیر آب و دراز کشیدم و پاهامو دادم بالا وقتی آب می خورد بین پاهام خیلی لذت میبردم چند باری این کارو انجام دادم و یه بار یه بادکنک نارنجی داشتم با خودم بردم توی حمام و توی عالم بچگی آبش کردم و بعد هی آبش رو خالی میکردم روی خودم چون گرم بود خوشم میومد دفعه آخر که پر کردم سرش رو کردم توی کسم و ولش کردم و وقتی که آب داخلش ریخت توم یه حس خیلی خوبی بود و بدنم لرزید که بعدا فهمیدم ارضا شدم ولی دیگه هیچوقت نتونستم اون حسو تجربه کنم خیلی خوب بود شاید باید دوباره برای خودم بادکنک بخرم امتحان کنم.
نوشته: دختربچه