بهشت قسمت دهم

محل کارم روزهای پنجشنبه تعطیله ، این بودکه تا لنگ ظهر خوابیدم ، نزدیکهای غروب محسن ومنیر اومدن پیشمون ……. محسن گفت .. خوب امشب برنامه خونه ماست …. اومدیم که باهم بریم اونجا….. پاشین بریم اونجا…… محسن دراون مدتی که خونه ما بود همه اش چشمش دنبال پرستو بود….. معلوم بود خیلی تو کف پرستوه…. پیش خودم گفتم آدم باید اینجوری حرص گائیدن زنی را داشته باشه تاهم خودش لذت ببره وهم بتونه طرفو حسابی ارضاء کنه…… وامشب از اون شبهائیه که پرستوبه اوج ارضاء میرسه چون اینطورکه ازظاهر پرستوپیداست اونم حسابی توکفه …. ازتجسم پوزیشن سکسی که امشب اونها باهم خواهندداشت کیرم داشت شق میکرد…… دوست داشتم ببینم اولین کاری که موقع ورودبه اتاق خواب باهم انجام میدن چیه؟….. وپرستو چطوری خودشو به محسن عرضه میکنه؟…. ومحسن سکسشو از کجا شروع میکنه؟……… برام خیلی جالبه….. دلم میخواست به نحوی محرمانه و درخلوت ازاونها فیلم برداری میشد وبعد تنهائی اونو تماشا میکردم ……!!! صدای محسن که میگفت .. امیرجان زودباش… پاشوتا بریم دیگه!…… منواز روًیای شیرین تخیلا تم بیرون آورد ؛ پاشدم تا لباس بپوشم وهمراه اونا بریم خونه شون…… بعدازحدود نیمساعتی من وپرستو آماده شدیم وچهار نفری باماشین محسن راه افتادیم طرف خونه اونا……. خونه ویلائی بزرگ و خوبی داشت یک استخر توی محوطه باغ دیده میشد ، توی خونه هم خیلی شیک ومنظم بود ، پذیرائی بزرگ بادوتا اتاق خواب زیبا طوریکه آدم هوس میکرد توشون سکس داشته باشه ویک اتاق نشیمن!….. چهار نفری نشستیم توی هال ….. به نظرمیرسید محسن برای رسیدن به وصال پرستو همه چیزرا قبلاً آماده کرده!….. روی میز ازمشروب گرفته تا انواع تننقلات ومیوه و شیرینی چیده شده بود…… منیر پاشد ودست پرستورا گرفت وبرد توی یکی ازاتاق خواب ها تا لباس عوض کنند….. محسن هم از فرصت استفاده کردودوتا لیوان مشروب ریخت ویکی را تعارفم کرد …. باهم لیوانا راسرکشیدیم عجب مشروب خوش طعم وگوارائی بود!….. محسن درحالیکه داشت لیوان دوم راپر میکردگفت .. امیرجان اینجا جای هیچ تعارفی نیست … اینجا خونه خودته ومتعلق به تووپرستو داره….. دوست دارم هیچ تعارف یا رودربایستی نداشته باشی … منیرهم تاهرموقع که بخوای دربست دراختیارته …. فکرکن زنته!.. …. و تازه باهاش ازدواج کردی….. خلاصه دوست دارم چیزی کم کسر نداشته باشی!….. لیوان دوم را که باهم سرکشیدیم…… من سرحال اومدم….. محسن گفت اینجا وامشب دیگه نباید بالباس رسمی نشست!….. پاشوما هم بریم تواتاق ولباسامونو عوض کنیم وراحت بشینیم…. پاشدیم رفتیم توی یکی ازاتاق خوابها اونجا محسن پیشنهاد کرد شلوارک بپوشیم !…. بالاخره تی شرت با شلوارک پوشیدیم واومدیم توی هال نشستیم …. هنوز خانمها توی اتاق بودن….. مشروب تاحدی منو گرفته بود…. سرحال ولول بودم….. محسن هم از من سرحال تر بود!…. محسن خواست مشروب بریزه گفتم فعلاً بسه بزار خانمها هم بیان بعد…… گفت باشه … اوناهم می یان… وصدای منیرکرد که چرا نمی یان …… منیرجواب داد داریم می آیم….. چند لحظه بعد منیر با پرستو ازاتاق دراومدن واومدن طرف ما….. چی پوشیده بودن…. هرکدوم یک تی شرت نازک وبلندتازیر باسن!!.. بدون سوتین !… ویک شرت بندی که همه پهنای اون به اندازه یک نوار اریپ بود !…. وهیچ پارچه یاتور درآن بکارنرفته بودفقط یک نوار دورکمرشون بودو یک نوار هم دوخته شده به اون وبصورت 7 رفته بود لای پاهاشون….. ازجلو رفته بود لای درز کوسشون طوریکه لبهای کوسشون را برجسته تر نشون میدادووقتی برگشتن که ما بهتر اونا را به بینیم ازپشت هم رفته بود لای چاک کونشون!!….. این شرتشون بود!…. اگه نمی پوشیدن بهتر وسنگین تر بودن…. ولی خوب ….. درعوض برجستگی های بدنشون بااون تی شرت نازک وخوشرنگ جلوه ای خاص وخوبی به اونا داده وهیکل اوناراخوشگل ترنشون میداد!….. داشتم از دیدن اوناحال میکردم ودرافکارم میگذشت که اقعاً داشتن زن زیباو خوشگل هم نعمتی است….. که محسن پاشدودست منیرراگرفت وآورد پیشم وبهش گفت منیرجان این تو واین هم امیرخان!……… میخوام کاری کنی کهاینجا وامشب احساس غریبی نکنه !! دیگه خود دانی!….. بعد رفت سراغ پرستووبغلش کردویک لب ازش گرفت وشروع کردازروی تی شرت پستونای پرستورا بوئیدن وبوسیدن…. وبرای چند لحظه سرشو گذاشت لای پستوناش ….. وقتی هم نشست اونومثل یک دختر بچه گرفت توبغل وگذاشت روپاهاش!!!…. محسن گفت خوب پرستوخانم تعریف کن…… وادامه دادکه اجازه بده اول من بخاطراونشب که خیلی زحمت کشیدی تشکرکنم … البته هم از تو وهم ازامیرجون …… وچقدر عالی شب مارا ساختی!…. من امشب البته با اجازه امیرخان عزیز برات یک هدیه کوچیک گرفته ام که حتماً قبول خواهی کرد……… وبلا فاصله اززیرمیز یک جعبه کوچیک که کاغذ کادوروش بودآوردبیرون وداددست پرستو… پرستو همینطورکه کونشوتو بغل محسن جابجا میکردتابهتر وراحت تر بشینه توبغلش وکونشو بزاره سر کیر محسن که یقیناً شق کرده بود……… اونوگرفت وبازکرد، یک گردنبندخیلی زیبا وگرون قیمت از توش درآورد….. محسن درحالیکه شکم پرستورا گرفته بودو سعی میکرداونو بیشتر بخودش فشاربده گفت پرستو جان قابل ترا نداره!…. ودرحالیکه گردن سفید وبلوری پرستورا میبوسید…. گفت امیرجان اون بسته پائینی هم مال توئه!…. ولی اینجا بازش نکن!.. ببرخونه بازش کن!…. گفتم اختیارداری محسن جون نیازی به اینها نبود ما الان دوذوج خوشبخت هستیم که تمام لذات وخوشیهامون را نصف کردیم….. پرستودرحالیکه گردنبندرا زیرگردنش گرفت بود پریدتوحرفم وگفت ..امیرجون قشنگه؟!…. وادامه داد…. مرسی محسن جون منو شرمنده کردی… مرسی…… محسن.. ضمن اینکه میگفت خواهش میکنم…. گردنبندراگرفت وانداخت گردن پرستو….. ودرحالیکه بایکدستش پستون سربهوای پرستوراگرفته وفشارمیداد بادست دیگه اش چونه پرستوراگرفت وصورتشو طرف خودش بردولبای اونوبوسید!…. وگفت .. قابل ترا نداره و مبارکه!… منیرهم توی بغل من درست خودشو روکیرشقم جاگیرکرده بودوبا وول خوردن سعی میکرد چاک کونشو برسونه به سر کیرم!…. داغی بدن منیرمنوکه ازمشروب داغ شده بودم حشری وحشری تر میکرد!… گفتم محسن جان امشب برنامه چیه؟…. تنهائیم ؟… یا دوستات هم میان؟… چون گفته بودی میان!………….. محسن درحالیکه سخت حشری شده واز مشروب داغ کرده بود گفت …. امشب نمی یان!… دیدم خودمون تنها باشیم بهتره!…. چون تنها که باشیم بیشترو بهتر بهم میرسیم!… ولذت بیشتری هم میببریم!….. حالاهم بهتره تازمان صرف شام بریم تواتاق وکمی با خانمها حال کنیم!.. موافقی؟…. منکه دارم ازشهوت وحشریت میترکم!… گفتم باشه….. همه تویک اتاق؟…. گفت.. اگه اجازه بدی نه!…. توومنیرتو یک اتاق … منو این زن خوشگلت هم تو یک اتاق دیگه !….. وقتی خواستم پاشم دیدم منیر کیرموازلا ی شرتم کشیده بیرون!…. سریع اونو کردم توی شرتم وپاشدم ….. محسن هنوز پرستوتو بغلش بود …. درحالیکه شقی کیرش شرتش پاره میکرد سریع پرستورابغل کردوبرد توی اولین اتاق خواب ودر را پشت سرخودش بست!…. من ومنیرهم رفتیم تو یک اتاق دیگه….. اتاق ها از لحاظ زیبائی ونور ودکراسیون حرف نداشتن!…. منیر نشست لبه تخت ومنو طرف خودش کشید…. سریع شرتموکشید پائین وکیرموگرفت توی دستش وشروع کردساک زدن!…. اون سعی کرتااونجا که میتونه کیرمو بکنه تو حلقش!…. گاهاً تمامی کیرموجا میدادتودهنش!؟……… ومن داغی ته گلوی اونوخوب حس میکردم!…. حالا چطور کیربه این گندگی را تو دهنش جا میده وخفه نمیشه؟ …. نمیدونم!…. به نظرم این نشونه کارکشتگیش بود…. یعنی تواین مدت ازدواج تا تونسته باکیر محسن ودوستاش ساک زده وحال کرده… محسن هم که از خداخواسته اونوگذاشته زیر پای دوستاش و خودش رفته سراغ زنای اونا…. حالا هم نوبت زن منه!…. تا خوب اونونکنه واز کوس وکونش سیر نشه دست بردار نیست!…. از اون واهمه دارم بااستفاده ازاین کرم امشب چنان پرستورا گائیده وارضاء کنه که پرستو شیفته وخاطرخواه همبستری وسکس با اون بشه وازمن سردبشه!……… طوریکه صبح پرستورا با خواهش وتمنا ببرم خونه!…… این کیری که امشب من ازروی شرت دیدم ازشبها قبل خیلی کلفت تر وگنده تر شده بود!…. حالا چکارمیکنه که این همه قد میکشه ؟.. نمیدونم!….. صدای خنده محسن وجیغهای پرستوخونه را برداشته بود!…. اونا دارن چکار میکنن؟…. خیلی دلم میخواست از نزدیک ببینم…. اصلاً برنامه ما این بود که پرستو جلوی من با دیگران سکس داشته باشه اونم ازعقب!…. حالا اون بامحسن تویک اتاق ….. من و منیرهم تویک اتاق دیگه !!!….. اینکه ایده من نبوده ونیست !….. منیردرحالیکه باکیرم جلق میزد… سرشو بالا کردوگفت امیرجون…. میدونی ازاون شبی که خونه شمابودم تا امشب دیگه نگذاشتم کسی باهام سکس داشته باشه!……… من وجودمو برای تونیگر داشتم!…. دوست دارم تولذتشو ببری!… حالاهم توکفم که شروع کنی وامشب با استفاده ازاین کرم تا صبح برام تلمبه بزنی وحال بهم بدی!…. گفتم منیرجون… حتماً عزیزم!…. میدونی من از سکس با تو سیر نمیشم ….. راستی چیزی یادم اومد چطور شده محسن که اون همه سکس عقب دوست داره حالا رفته سراغ جلوی پرستو وبااون از جلو سکس میکنه؟…. من که موندم حیرون؟……. توچی فکرمیکنی؟….. منیرگفت..آخه … امیرجون… پرستو زن توئه!… اینه که جلوه وزیبائیش واسهً تو عادی شده یا چون خیلی باهاش سکس داشتی دیگه برات معمولی شده ازطرفی چون پرستو جون باسن بسیار زیبا وخوشگلی داره حتماً چشتو گرفته وبیشتر بااون سکس داشتی ومتوجه زیبائی ومخصوصاً تنگی مهبل وکوچیک بودن واژن اون نشدی وکمترطرفش رفتی!…….. ولی اینو بدون من که یک زن هستم میدونم پرستو چه آلت برجسته و تنگ وباحالی داره ….. اون اززمان دختریش آلتش همیشه بین دوستای نزدیکش ازهرلحاظ اول بوده وهمه ازاینکه پرستوهمچوآلت کوچیک وپفکی برجسته ای داره حسودیشون میشد!…. خوب محسن هم چون باخیلی از زنها سکس از عقب وگاهاً از جلو داشته وقتی این کوس به این کوچیکی وزیبائی را دیده عاشقش شده وخواهی نخواهی ازش نمیگذره !…. حالاهم که مزه تنگی مهبل اون وحال دادن پرستوموقع سکس ازجلو را زیر کیرش چشیده معلومه که به این سادگی ولش نمیکنه!… خوب اگه توهم جای اون بودی شاید بیشترازاین باجلوی پرستو حال میکردی!…. منکه حسودیم میشه به پرستو!.. چون پائین تنه تکی داره هم سفیده هم تنگ وماهیچه ائ…. که هردوشون به این زودیها وا نمیرن وگشاد نمیشن!….. گفتم منیرجون مال توهم همتا نداره …. حالا محسن به دلایلی که گفتی پرستورا پسندیده …. خوشش باشه …. بزارلذتشو ببره!….. از پرستوکه چیزی کم نمیشه…. بلکه لوندتر وحرفه ای ترهم میشه وبمن بیشتر حال میده!….. مثل توکه این همه لوند وتودل برو شدی طوریکه اگه هرشب باهات سکس داشته باشم سیر نمیشم!….. میگم منیرجون … دوست نداری یک سرکی اون اتاق بکشیم ببینیم این دوتا چیکار میکنن؟…. منیربااشاره سرقبول کردوپاشدویواش رفتیم دراتاق اونا را بازکردیم ورفتیم تو…. چه صحنه وپوزیشن قشنگی!…. محسن کنار تخت وایساده وپرستو دستاشولبه تخت گذاشته وپاهاشودور گردن محسن حلقه کرده … محسن هم درحالیکه دستاشو دور کمر پرستو گرفته بودبصورت 69 سرپائی داشت کوس پرستو را لیس میزد! پرستو هم از پائین کیرشق شده محسن را ساک میزد!… جالب بود تاحالا ندیده بودم….. اونا متوجه حضور ما نشدن…. محسن سرشو گرفت بالا وگفت پرستو جون هیچ میدونی تا حالا کوس به این کوچیکی وخوشگلی ندیدم؟……. چه طعم عسلی داره…… پرستوهم به زحمت کیرمحسنواز دهنش درآوردوگفت توهم میدونی که بعداز امیراولین کسی هستی که باهام سکس داشتی وتونستی مثل امیراز تمام وجودم استفاده کنی؟……. وبهم حال بدی!!…… میخوام بگم توی این مدت کوتاه اینقدر بهم حال دادی که امیر نتونسته توی تمام دوران ازدواجمون اینقدر بهم حال بده …. هیچ فکر نمیکردم یک روزی اینجوری باکس دیگه ای غیراز امیر سکس داشته باشم واینقدر لذت ببرم….. حالامیفهمم چرا اغلب زنهای شوهردار رفیق ودوست مرددارن …… البته من غیراز تووامیر هنوزباهیچ مرددیگه ای سکس نداشته ام… ولی فکرمیکنم توازهمه بهترمیتونی بهم حال بدی…… چون هم آلت بزرگ وخوشگلی داری وهم کمرسفتی …. فکرکنم این دومورده که زن را خوب ارضاء میکنه…………. منکه عاشق این کیرخوشگلت شدم…….. محسن گفت حالا کو.. تا خوب منوبشناسی !…. امشب میخوام برات سنگ تمام بزارم وکاری کنم کارستون!…. میخوام امشب چنان سکسی از جلو باهات داشته باشم که اون تتمه پرده ای هم که از شب عروسی برات باقی مونده را صافش کنم وازبینش ببرم وحسابی باز بازت کنم …… من تا این کوس کوچیک و خوشگلتو باز نکنم واز این حالت دختری درش نیارم آروم نمیشینم!….. دوست داری این کارو برات بکنم؟….. پرستو گفت عالیه!…. چی از این بهتر که تواین کارو برام بکنی وبرام بازش کنی !…. نه کس دیگه!…. تازه توکه با امیرفرقی نداری…. چه خوب شد تو ومنیراولین کسی بودین که باهاتون این برنامه سکس را شروع کردیم وتو توی این کاربرام سنگ تمام گذاشتی!….. امیراینقدر ازاین موضوع خوشحاله که نگو ….. اون چون خیلی ازباسن گردوقلمبه خوشش میاد اینه که همیشه چشمش دنبال کون برجستس وزیاد تو خط کوس نیست … اون از باسن منیر خیلی خوشش میاد… همیشه میدیدم با چه حسرتی کون منیر را نگاه میکنه!……. ومنیرجونم هم همیشه با شلوار جین جلوش میچرخید……هرچی هم من بهش کون میدادم سیر نمیشد و اونم بیاد کون منیر حسابی منو از کون میکردومیکنه………. خوب حالا اون به اونچیزی که میخواسته رسیده منیرهم از خدا خواسته چون اونم بدش نمیومد با امیر یک برنامه سکس از عقب داشته باشه ولی موقعییت به امیردست نمیداد ومنم خوب راضیش میکردم……… منیرجون ازهمون دوران دبیرستان بخاطر باسن خوشگلش خیلی خاطرخواه داشت!…. خودش هم دوست داشت برای یکبار هم که شده مزه سکس از عقب را بچشه…… خوشبختانه اولین کسی که منیرحاضر میشه باهاش سکس داشته باشه پسرعموی خودش بود که منیر را میبره تو زیزمین خونه شون ویک سکس حسابی ازعقب بامنیرانجام میده….. وچون منیرخیلی خوشش میادوحال میکنه این کاررا ادامه میده …. وپسرعموش هم بعدازاین هرموقع هوس کون میکرده… میرفت سراغ منیرواونو میبرده توی همون زیر زمین وکارسکسشوبااون از عقب انجام میداده….. اینوخود منیر بهم گفته….. بعدهم یکی دوتا ازدوستای پسرعموش موضوع را فهمیدن وبو بردن که منیرباپسرعموش سکس داره !… منیرجون هم وقتی این موضوع را فهمیددلخورشون نکرد ودل اونارا هم بدست آورد!…… تو اون ایام منیرخیلی بمن اصرار کردمنم این کاررا شروع کنم ولی من قبول نکردم……. محسن گفت… پرستو جون…. منیرجون هم این باسن خوشگل ومتناسب را از همون سکسها داره…. چون هرچی بیشتر با باسن ولمبرا بازی بشه وسکس داشته باشه خوش فرم تر وخوشگل تر میشه….. حالا بعداز اینکه باجلوت خوب سکس کردم وبازشد سعی میکنم تا اونجا که میتونم از عقب باهات سکس داشته باشم تا باسنت خوشگلتروقلمبه تر بشه وهزار خاطرخواه پیداکنه!….. تواین لحظه محسن ، پرستوراباکمرگذاشت روی تخت ولنگاشوتوهوا گرفت و بازکردوهمانطورکه خودش سرپا ایستاده بودکمی زانوشو خم کردو کیرشو گذاشت درکوس پرستو…. وشروع کرد پرستورا ازکوس گائیدن ….. پرستوهم همینطورکه ناله میکرمیگفت …… ووووی… چه کلفت وداغه !….. اووووف بکن… بکن که دارم حال میکنم….. این کوس مال توئه!….. محسن جون خودت خوب میدونی هرمردی که برای اولین باربتونه یک زن شوهردار رابه این خوبی از جلو ارضاء کنه دیگه اون زن مال اونه حالاهم چون تواولین کسی هستی که تونستی منوازجلو به این خوبی ارضاء کنی دیگه همه وجودم مال توئه!…… البته امیرجون جای خودش …. اون شوهر نازنین منه… ولی تو؟…. تومالک همه وجودمی …. ازحالا دیگه هیکلموطوری برات حفظ ونگهداری میکنم که همیشه برات تازگی وطراوت داشته باشه…. سعی میکنم امیررا هم با سکس مورد دلخواهش طوری راضی نگهدارم تا کمتر از جلوم استفاده کنه ومن بتونم اونو مثل یک غنچه نشکفته واسهً توحفظ کنم!…. وتوهرموقع دوست داشتی یا هوس کردی دراختیارت بزارمش وتوهم مثل یک گل بازش کنی !…… دوست دارم فقط با تواز جلو سکس داشته باشم… محسن همینطورکه پرستورا از کوس میکردو سفت تلمبه میزدگفت.. پس سکس از عقب چی؟….. توکه میدونی من عاشق اون کون سفیدوتنگ وماهیچه ایت هستم…. اصلاً جونم به اون بسته است!…… اونه که میتونه طعم ومزه کوست راهمیشه برام تازه کنه!……. پرستوگفت.. محسن جون گفتم که همه وجودم مال توئه!….. یادت رفته شب اول آشنائی چطور بازرنگی تمام مستم کردی وباظرافت وآرامش منو که آفتاب هیچ نقطه ای از بدنمو ندیده بود لخت کردی وهر کاری که دوست داشتی با کونم کردی……. این توبودی که برای اولین باربعدازامیر مزه شکفتن غنچه پشتمو بهم چشوندی !…. ویادم دادی چطور از پشت سکس داشته باشم …. وچطور از هرکه خوشم اومد اززیبائی کونم برای جلب توجه اش استفاده کنم!….. یادته آنشب چند بار با من از عقب سکس داشتی …. باور کن تا دوشب پشتم دردمیکردولی لذت اولین سکس ازعقب با توبرای همیشه دروجودم باقی مونده …….. چقدرخوشحالم که توبعدازامیرمیتونی منوارضاء کنی!… وچه خوب شد تواولین کسی بودی که به برنامه سکسی ماآمدی!….. محسن گفت پرستوجون میخوام امشب تا صبح همینطور از دوطرف باهات سکس داشته باشم …. میخوام صبح که شدتویک زن کامل باشی ……… راستی پرستوجون من دوتا دوست خوب دارم که باهم جون جونی هستیم میخوام یکشب تنهائی بیائی اینجاو اونا راهم دعوت کنم واون شب را تا صبح سه نفری باهات حال کنیم قولشو میدی که بیائی؟…… پرستو گفت ووووای سه نفری باهم؟…. ووووای امیرنمیزاره !…. حالا زوده بزار یک مدتی من باخودت تنها سکس داشته باشم بعد…… البته اگر امیرخودش هم باشه من حرفی ندارم …البته فکرمیکنم اونم بخاطرتو حرفی نداشته باشه! ولی امیر هم باید باشه! …. راستی منیرجون چی؟….. محسن گفت … منیرجون این کارا راکرده ومنوجلوی اونا سربلندکرده!…. اون باتمام دوستام مثل خودمنه…. تاحالا نه تنها حرف منوزمین نگذاشته بلکه تا تونسته دل همه ً دوستامو بدست آورده ونگذاشته کسی دلخوربشه اون بهتر ازتونباشه خیلی خانمه… یاد ندارم دل کسی را توی سکس شکونده باشه!…….. نه تنها من بلکه همهً دوستام هم ازش راضی هستن!… منکه خیلی ازاخلاق وخصوصیاتش خوشم میاد…. میپرستمش!….. اون خیلی پاک ویک دل وبی غل وغشه….. از هرکه هم خوشش اومدودوست داشت که با اون سکس داشته باشه بمن میگه وسعی میکنه همینجا توخونه باهاش برنامه سکسشو انجام بده … مگراینکه من بخوام ویا خونه دوست خوبی مثل شماها باشه…. یکی ازصفات خیلی خوب وپسندیده اش اینه که با هر زن یا دختری که دوست وصمیمی میشه اونو راضی میکنه که بامن سکس داشته باشه….. که فکر نمیکنم هیچ زنی این کارا انجام بده چون حس حسادت به اونا این اجازه را نمیده ولی منیرچون حسود نیست خیلی راحت این کارو میکنه ………. ماازهم چیزی را پنهان نمیکنیم…. تواین لحظه منیر زد به دروگفت ما آمدیم ….. میخوایم اینجا پیش شماها سکس داشته باشیم!…… امیرجون دوست داره ببینه شماها چیکار میکنین واز صحنه ها لذت بصری ببره….. اون دوست داره ازنزدیک سکس تو وپرستورا نگاه کنه ولذت ببره!…… محسن همینطور که داشت پرستوراازکوس میکرد گفت بفرمائید….. منیر جون من وامیرباهم فرقی نداریم… هردو.. یکی هستیم و جداازهم نیستیم……. من اینقدرامیرجونو دوست دارم که حاضرم بجای من اون ترا حامله کنه!….. چون … دیگه فرقی باهم نداریم….. یکی هستیم!…….. منیرگفت باید دید نظر امیرجون چیه؟…… گفتم…. منیرجون محسن راست میگه مادیگه یکی شدیم الان ببین توبامن سکس داری وپرستوجون بامحسن!…. خوب حالاچه فرقی میکنه چه من پرستورا حامله کنم چه محسن یا بقول محسن جون برعکس….. چون درهرصورت هرچهارنفرراضی هستیم و با هم هر کاری که بخواهیم ودوست داشته باشیم انجام میدیم….. محسن گفت امیر جون حالا که اومدی پس بیا باهم دونفری با پرستوجون یک سکس باحال وحسابی داشته باشیم!……. چون بهش گفتم میخوام یکشب بیاد اینجا وبامن و دوتا از دوستام سه نفر به نوبت باهاش سکس داشته باشیم تا خوب حال کنه توهم دوست داشتی بیا وببین…. دلت خواست شریک شو….. حالا بیا یک تمرین دونفره باهاش بکنیم تا خوب آماده این کارشه……… محسن درحالیکه لای پاوروی شکم وسینه پرستوخوابیده واونواز کوس میگائید آروم پرستوراغلطوند طوریکه خودش رفت زیر وپرستواومدبالادرحالیکه کون سفید پرستو طرفم بود محسن گفت … خوب من دارم از جلوباهاش سکس میکنم توهم ازعقب باهاش سکس داشته باش …. بزارعادت کنه ویاد بگیره تواین حالت چطوری باید حال بده !….. آنشب تاصبح چندبار پرستورادونفری باهم ازعقب وجلوحسابی گائیدیم!…… طوریکه دیگه پرستو جیغش دراومد ومیگفت بسه دارم از خستگی میمیرم………. دیگه نای سکس ندارم…… بمحسن گفتم محسن جون بیا دونفری یک سکس هم با منیر جون داشته باشیم!….. محسن گفت نوبت اونم میرسه اون امتحان خودشو داده وقبولشده … این پرستو جونه که باید تمرین کنه تابهترشیوه زناشوئی را یادبگیره وتوزندگیش موفق بشه…. چون هنوز راه درازی درپیش داره زن باید همه فن حریف باشه!… حالا شبهای بعد تومیتونی بادوستای دیگم دونفری بامنیرسکس داشته باشی ….. اون وقت میبینی منیر جون چه حالی وچه لذتی بهت میده!… منیررفته بود دستشوئی وقتی برگشت به نظر رسید مشروب هم خورده!… ازش خواهش کردم کمی کرم بمن بده!……. منیرگفت اول بزار یک کم برات ساک بزنم بعد….. گفتم پس اجازه بده برم دستشوئی خودمو تمیزکنم وبیام!…. گفت .. نمیخواد….. اینجوری دوست دارم!……. تمیزه …. نمیخوادبشوری من همین جوری برات ساک میزنم…. اینجوری طعم پرستوراهم میچشم!…. گفتم منکه آرزومه تو همینجوری ساک بزنی !…. پس بیا عزیزم!…. منیرنشست لبه تخت نزدیک پرستو ومن کیرمو گرفتم جلوی صورتش…. منیرگفت به به چه بوی خوش آبمنی میده ….. من از بوی آبمنی خیلی خوشم میاد…. از طعمش هم همینطور….. محسن توخونه گاهی وقتا هوس میکنه براش ساک بزنم او تمام آبشو میریزه تودهنم ….. خیلی خوشم میاد تاقطره آخرشو میخورم وقورت میدم!…. بعد تمام آلت محسن را هم لیس میزنم تا تمیز وپاک شه!….. پرستو گفت منیرجون عیبی نداره آدم آبمنی را بخوره ؟… چیزیش نمیشه؟…. آخه من فکرمیکردم بده وخوب نیست اونو خورد؟…. باراول که ناشی بودم وواسه محسن جون ساک زدم اون ازناشیگری من خیلی خوشش اومد وکله امو سفت گرفت وکشید طرف خودش وبا فشار تمام اون آب داغشو خالی کردتو حلقم باورکن داشتم خفه میشدم….. ولی چه طعم وبوی خوبی داشت…. یک مقداریش با فشاررفت پائین ومجبورشدم قورتش بدم … چون بار اولم بود… وچیزی هم نمیدونستم بقیه اشو تف کردم بیرون ودهنموهم شوستم……. خوب شد گفتی !….. حالا که میشه اونوخورد منم الان واسه محسن جون اینقدر ساک میزنم تا اونم آبشو بریزه تو دهنم واونوقورت بدم!…. همینطورکه منیربرام ساک میزدوکیرمو زبون میکشید…. محسن هم ازته دل خواسته اونم کیرنیمه شق وکلفتشوکه تازه شسته بودگرفت جلوی دهن غنچه ای وکوچیک پرستو…. طفلک پرستو فقط میتونست سر کیرمحسن را تودهنش جا بده!…. ولی محسن نامردی کردوکله پرستوراگرفت وفشار داد طرف کیرش تا کیرش بیشتر بره توحلق پرستو…… پرستو داشت خفه میشد که محسن کمی اونوشل کرد پرستوسرش کشید عقب ونفسی تازه کردولی هیچ اعتراضی نکرد…. اون دوباره کیرمحسن را کردتودهنش وشروع کرد به مک زدن…… بعد اونو درآوردو لیس زد…. محسن کله پرستورادوباره ازپشت سرش گرفت وبا فشار کیرشو کردتودهن پرستو وچون شق شق بود مثل یک گرزاونو تا نصفه کردتوحلقش وهمونجا نگرش داشت … پرستو اول کمی دچار تنگی نفس شدورنگش قرمزشد… ولی بعد مثل اینکه راهشو یاد گرفته باشه آروم شد….. محسن هم چون آرامش پرستورادید یواش یواش شروع کردتلمبه زدن…. وهربار سعی میکرد که کیرشو بیشتر بکنه توحلق پرستو!…… روموکردم طرف محسن بهش گفتم خیلی ازین کارت خوشم اومده خوب داری باهاش کار میکنی…… چقدر دوست داشتم ساک زدنو یاد یگیره وانجام بده……. منم دلم نمیومد به زور این کاررابکنم….. ولی حالا میبینم چه عالی این کار رو انجام میده….. وقتی بتونه مال ترا به این بزرگی تودهنش جابده حتماًمال منو میخوره وقورتش میده!……. محسن گفت تومیترسی خفه شه… ها؟….. نه!.. نترس خفه نمیشه…. آخه باید یکی باشه که راه حلقشو براش باز کنه وعادتش بده به ساک زدن…. فکرمیکنی منیر از اول به این خوبی وراحتی ساک میزد… اونم ناشی تراز پرستو بود…… ولی خوب … یاد گرفت!……. پرستو درحالیکه بادهان پر ساک میزد زیر چشمی نگاهم میکرد….. منیرهم باتمام قوا میک میزدوسعی میکرد تا آنجا که میتونه کیرموتوحلقش فروکنه!….. وموفق هم بود چون دیگه خایه هام به لباش چسبیده بودن…. گرمی حلقش کیرمو کلفت تر کرده بود…. واون به آرامی بازبونش زیر کیرمو لیس میزد……. من هم وقتی کار محسن را دیدم کله منیررا گرفتم وعلیرغم اینکه کیرم تا خایه توحلق منیربود کیرموبیشتر فشاردادم بره تو… داشت خفه میشد…. که آبم اومد …. نکشیدم بیرون چون خود منیرهم سفت پشت روناموگرفته بود تا نکشم بیرون … آبم باتمام قدرت وفشارریخت توی حلق ودهن منیر….. چون آبم زیاد بود مقداری ازاون با فشاروهمراه باحباب وکف ازاطراف دهنش زد بیرون….. منیرسریع با انگشت اونا را جمع کردومالید به لباش….. خوب که آبم اومدمنیرخودش درحالیکه کیرم را میمکید اونو آروم از دهنش بیرون کشیدواجازه نداد حتی یک قطره از آبم بریزه پائین با نوک زبونش سوراخ کیرمو لیس زد مبادا قطره ای از آبم هدر بره …. بعد بازبونش اطراف دهنشو لیس زدوپاک کرد….. منیردرحالیکه نفس بلندی میکشیدگفت…. اووووف چه عالی وچقدر آبت داغ بود….. امیرجون آبت خیلی خوشمزه وگوارا ست….. حظ کردم….. حالم جااومدوانرژی گرفتم….. حالادیگه میتونم تا صبح سرحال باشم و حال کنم………… صدای اووووف … اووووف ….. محسن هم بلندشد… آب اونم اومد ولی پرستو نتونست همهً آب محسن را جمع کنه وقورت بده … چون با فشاراومده بود خیلیش ریخت بیرون وصورت پرستورا خیس کرد!….. پرستو کمی هم سرفه کرد!….. محسن کیر خیسشوکشید بیرون واونو گرفت جلوی دهن پرستو وبهش گفت خوب حالا لیسش بزن وخوب اونو تمیز کن!! ….. بیا … وتقریباً به زور کیرخیسشو کردتودهن پرستووفشارش میدادتا تتمه آبشو خالی کنه تودهنش!. …. پرستو با چشماش بهش التماس میکردکه داره خفه میشه!….. ولی محسن توجه نمیکرد…. خوب که کیرشو تودهن پرستو چرخوند اونو کشیدبیرون وسرکیرشوکشید به صورت پرستووخطی از آبمنی گذاشت رو صورتش ورفت دستشوئی…….. منیرهم بلند شدوگفت امیرجون من میرم سراغ شام تووپرستوهم زودتر بیائید برای صرف شام……. محسن ازدستشوئی که برگشت گفتم محسن جان تا خانمها شام را حاضر میکنند من وتوهم بریم یه دوش بگیریم … محسن .. گفت حتماً … بیا بریم….. بعد صدای منیرکردوگفت منیرجان مارفتیم دوش بگیریم…. ولی منیرگفت .. نه…. اجازه بدین من وپرستواول دوش بگیریم …. بعد شماها… این جور بهتره…. چون دیگه ما مشغول چیدن میز شام میشیم…… محسن گفت … باشه …. هرطور راحتین….. وادامه داد امیرجون تا خانمها دوش میگیرن لباس بپوش بریم توهال….. من ومحسن شرتهامون را پوشیدیم ورفتیم توی هال …….. منیرو پرستوهم رفتن دوش بگیرن …
دکمه بازگشت به بالا