اولین سکس در ۱۷سالگی با یه کص پولی
سلام محمد هستم ۲۲سالمه خاطره اولین سکسم تو سن ۱۷سالگی میخوام براتون تعریف کنم الان که دارم این داستان مینویسم مردم عزیزمون کف خیابان هستن و دارن میجنگن به امید آزادی من یه رفیق فاب داشتم به اسم علی خیلی تو کف سکس بودیم رفیقم پیشنهاد میداد که بیا یه پولی اوکی کنیم بزنیم ولی من دل و جرعتشو نداشتم میترسیدم و به هر دلایلی قبول نمیکردم من اون زمان تستر پخش کن عطر فروشی بودم همون کاغذی که بوی عطر میده و اون زمان ماهی ۵۰۰هزار تومان حقوقم بود و برای یک دست سکس اگه اشتباه نکنم باید ۱۵۰تومان هزینه میشد چون من واقعا پول نیاز داشتم به فکر کص پولی هم نبودم به جاش جغ میزدم که فازش از سرم به پره ولی بعد ۵الی ۱۰دقیقه همون آش همون کاسه هیچ فرقی نمیکرد ولی با علی بهم یه روز زنگ زد گفت محمد تا کی جغ بسه دیگه هیچ فایده ای نداره باکلی اصرار قبول کردم یک روز قرار گذاشتیم که بریم چون رفیقم یه نفر میشناخت منم موهامو زدم به خودم رسیدم ولی دل تو دلم نبود از استرس اینکه یک وقت گیر بیوفتیم داشتم پاره میشدم خلاصه رسیدم زنگ خونه زدیم در باز شد رفتیم بالا دست پاهام شل شده بود رفتیم تو خونه ۲تا زن۳۲الی۳۵ساله با یه زن ۶۰ساله که خاله اونا بود سلام علیک پول نقد گرفت دهنم خشک شده بود یه لیوان آب خوردم گفت یکی انتخاب کن منم یکیو انتخاب کردم تپل سبزه بدنش گوشتی سینش هم ۷۰بود رفتیم تو اتاق لباسمو در آوردم گفت عوضی از من سفید تری چقدر خندم گرفت قبلش لخت شدیم شرتم در آورد یه دستی رو کیرم کشید شروع کرد به ساک زدن منم قبلش اسپری تاخیری طده بودم ترس اینو داشتم که بفهمه شکر خدا نفهمید چه حالی میداد یه حس خیلی عالی قابل گفتن نبود بعد چند دقیقه ساک زدن دراز کشید پاشو باز کرد کاندوم گذاشتم اونم کصشو خیس کرد آروم گذاشتم داخل داخل کصش آتیش بود یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن بعد ناله هاش شروع شد بعد چند دقیقه هی آخ اوخ غیر عادی میکنه هی میگفت محکم تلمبه نزن عصبی شدم کشیدم بیرون گفتم چته گفت هیچی ادامه بده گفتم راستشو بگو گفت بگم قول بدا به خاله نگی گفتم قول میدم بگو گفت من ۴ماهه حاملم ولی دارم طلاق میگیرم اینو که گفت یخ شدم خشکم زد بلد شدم رفتم بیرون خاله گفت پسر چیشده گفتم هیچی کارم تموم شد به رفیقم چیزی نگفتم که باز به خالهه بگه هنوز که هنوزه یادم نمیره یعنی هیچ وقت یادم نمیره که بایه زن حامله سکس کردم و احساس گناه میکنم
امید وارم از داستانم خوشتون اومده باشه
به امید آزادی که هیچ مردی شرمنده خانوادش نباشه.
نوشته: محمد