از عشق تا ضربدری 33
–
پیمان حس می کرد که سیما خیلی عجول شده .. با این حال از حالت و ضربات کون گنده ای که رو کیرش سوار بود خیلی خوشش میومد … سیما هم از بس هیجان زده و خوشحال بود و به خاطر این که پونه و سیامک بی موقع سر نرسن حواسشو خوب جفت کرده بود که زود ار گاسم شه و همین طورم شد …
-اوخ جووووووووون …
سیما دستاشو از زیر, دور کمر پیمان قفل کرد و طوری اونو به طرف خودش کشوند که درخودش زیر قرار گرفت و پیمان اومد روش ..
-بکن عزیزم .. بکن .. حالا کیرت رو می خوام . آبت رو می خوام . خالی کن .. خالی کن .. حال بده … جوووووووون . من می خوام ..
پیمان : بگیر بگیر که اومد ..
سیما حس کرد که خیلی نیاز داشته .. هنوز هوس داشت و دوست داشت که با ضربات پی در پی کیر به ار گاسمی دیگه برسه ولی می دونست که تا دقابقی دیگه پونه و سیامک سر می رسن …آب کیر همچنان از کسش در حال خارج شدن بود و. اون دوست نداشت پیش پسرش بد بو باشه . واسه همین به پیمان پیشنهاد داد که برن حموم و یه دوشی بگیرن . و اون طرف سیامک و پونه کمی با هم حال کردند و پونه همش دلش بود پیش پیمان و سیما و نمی دونست که کارشون به کجا کشیده می خواست یه جورایی موضوع اونا رو پیش سیامک پیش بکشه نمی دونست چه جوری شروع کنه
-عزیزم می خواستم یه موضوعی رو بیان کنم زیاد غیرتی نشو. اگه تو بخوای غیرتی شی من چیکار کنم . شوهرم زن داره ولی مادرت شوهر نداره …
سیامک : چه ربطی داره . اصلا شوهرت با مادرم چه ار تباطی با هم دارن ..
-یه مسئله ای داره اتفاق میفته که من دوست دارم منو جلوی شوهرم بکنی …
-چت شده پونه . مثل این که دوست داری خون به پا شه ها … اصلا تو یه چیزیت میشه امروز …
-می خواستم یه چیزی بهت بگم اما نمی دونم چه جوری شروع کنم ! خیلی درد ناکه که در زندگی زنا شویی خیانت باشه ….
سیامک داشت به این فکر می کرد که منظور پونه از این حرف چی می تونه باشه;! آیا خیانت به کار خودش میگه یا مسئله دیگه ای در کاره و مثلا شوهرش به اون خیانت می کنه …
-چرا به من راستشو نمیگی . شاید بتونم یه کاری برات بکنم …
-قول میدی جوش نیاری
-قول میدم تو که ما رو کشتی . زود باش بگو دیگه ..
-به نظر من پیمان خان و سیما جون با هم یه روابطی دارند که غیر عادیه ..
سیامک در حالی که می خندید گفت
-چی ;! کی ;! مامان من ;! امکان نداره ..
در همین لحظه قلبش و تمام وجودش لرزید .به یاد حرکاتی افتاده بود که این چند روزه از مادرش دیده بود .که مهم ترین اونا سکسی توی خونه گشتن و با شورت و سوتین نازک و فانتزی بودن بود … یعنی یه چیزایی بوده ;! که اون این جوری می خواسته اعتماد به نفس خودشو زیاد کنه ;!رنگ و روی سیامک پریده بود .. وقتی اون مادرشو به این شکل دیده بود هوس اینو داشت که اونو بکنه . از دید یه زن غریبه و در یه حالت فانتزی تصور می کرد که با اون طرف شده . ولی حالا … یعنی پونه راست میگه ;
پونه : ناراحت نباش عشقم . چیزی که عوض داره گله نداره . من دلم می خواد که جلو چش اونا منو بکنی .. ولی بهترین کار اینه که وقتی اونا رو دیدیم لباس تنمون باشه و آروم آروم شروع کنیم به عشقبازی . من جات بودم یه کاری می کردم کارستون … می رفتم می چسبیدم به سیما جون .. درسته که مادرته ولی اگه بدونی این جور مواقع سکس ضربدری چه حالی میده ! یه چند دقیقه که بگذره همه چی عادی میشه . طوری که شما مردا با هم رفیق میشین و ما زنا هم با هم حسابی جور میشیم ..
سیامک : این چیزایی که تو میگی به نظر بیشترش خیالبافی نمیاد ;
-عزیزم خیالبافی چیه . این خود ما هستیم که از این تخیلات واقعیات می سازیم . واقعیت چیزی نیست جز تخیل ما که پیاده میشه .. حالا می خواد حقیقت باشه می خواد نباشه ..می خواد درست باشه می خواد نباشه . مهم اون لذتیه که به ما میده ..
-نکنه شوهرت درگیر شه و بخواد شر درست کنه ….
-تا منو داری غم نخور .. تازه اونه که گند کاری کرده . یه چیزی هم طلبکار شه ;! نگران نباش .. اون با من ..
سیامک : خب حالا باید چیکار کنیم .
پونه : هیچی میریم خونه ما … الان اون دو تا اونجان ..من اونا رو با هم تنها گذاشتم ببینن چیکار می کنن ..یعنی تا چه حد خطشون با هم می خونه …
سیامک که اولش ناراحت شده بود از این که ممکنه مادرش با پیمان رابطه داشته باشه حالا دوست داشت که همین طور باشه و جلوی پیمان هنر کیرشو نشون بده …
-عزیزم ..پونه خوشگله من اگه اشتباه کرده باشی چی ;
-شم زنانه من هیچوقت اشتباه نمی کنه …ادامه دارد .. نویسنده … ایرانی