از عرش به فرش

سلام من نازیم20سالمه یه دخترخیلی خوشکل ونازم اینوهمه میگن قدم162وزنمم56 کمرباریکی دارم ولی درعوض کونم گندس وپستونای توپولی دارم تا اون روزم باکسی دوست نشده بودم مابه دلیل اینکه وضعیت مالی خوبی نداشتیم میرفتم سرکار منشی یه شرکت بودم ک هفت صبح میرفتم تا پنح عصر
من از همون روز اول ک رئیسمو دیدم عاشقش شدم یه پسر23ساله خوشتیپ و خوش هیکل اونم همش به من نگاه میکرد منم یه جوری رفتار میکردم ک بیشتر بیاد دنبالم. واسه اولین بارعاشق شدم و اگه میشد ازدواج کنم واااای چی میشد. یه روز ک رفتم تو اتاقش فامیلشو صدا زدم گف نازی اگه میشه بهم بگو فرزاد گفتم چشم آقا فرزاد. خندیدگف تنهابودیم خواستی فرزاد صدام کنی مشکلی نداره گفتم چشم و پرونده هاروبهش دادم اونم چشم ازم برنداشت تا وقتی که رفتم حوصلم سررفته بودک منشی اتاق بغلی بهم گف دخترهفته بعدی شرکت جشن برگزار میکنه گفتم چشن چی؟گف هفته دیگه هفتادمین سالگرد تاسیسشه میای بریم؟گفتم ببینم چی میشه و رفتم پشت میز. آقا فرزاد اومدبهم گفت نازی هفته بعدی شنیدی جشنه؟میای؟گفتم نه نمییام گف اه چراخو بیا دیگه؟منم گفتم باشه چشم حالا شما میگین میام و خنده ملیحی زد و گف من دو ساعت دیگه برمیگردم گفتم باشه فرزاد اونم گف چ زود یاد گرفتی. بعد داداشم اومدوگف به به نازی خانوم فرزاد نگاهش کرد و اخم کرد فک میکرددوس پسرمه یا نامزدمه بعد زود رفت منم گفتم بی شعور اشغال آخه عوضی چرا میای محل کارم گف باشه بابا اومد ببینم شب میای خونه خاله گفتم باشه میام و رفت. منم همش تواین فکربودم ک فرزاد از دست من عصبانیه الان چی فک میکنه نمیدونه داداشمه و امد رفت تو اتاق منم پشت سرش در زدم گف بفرمایین رفتم داخل گف بگو نازی خانوم چیزی شده؟گفتم میخواستم یه چیزی بگم گف بگو. گفتم اونی ک اومداینجا داداشم بودا اروم خندیدگف بهش نمییومد داداشت باشه گفتم از چه نظر گف آخه تو به این خوشگلی… خندیدم و رفتم
خونه خالم همش داشتم به فرزادفکرمیکردم حتی خوابشو هم میدیم میخواستم هرجوری ک شده مال خودم بکنمش. صبح زودبیدارشدم رفتم حموم در اومدیه ست مشکی سوتبن باشرت پوشیدم یه پیرهن چهارخونه ویه مانتوحلوبازبایه شلوارلی تنگ ک کونم توش معلوم بود ارایش غلیظی هم کردم ورژلب قرمززدم ک لبام خوشکل به نظربیاد صبح زودرفتم ک کسی منونبینه فرزاداومدمنودیدگف سلام باچشماش داشت منومیخوردگفتم سلام اقافرزادورفت تواتاق اون روز به هربهانه ای میومدبیرون منودیدمیزدمیرفت بخاطراینکه اخرهفته بودهمه زودرفتن فرزادولی بایدمیموندپرونده هاروچک میکرداومدبع من گف نازی توچراموندی برودیکع گفتم میخوام کمکت کنم آخه کارات زیاده گف نه بابابلدی مگه؟گفتم باشه بلدنیستم خودت تاصبح بمون انحام بده گف نههههههه شوخی کردم گفتم باشه وخندبدم رفت تواتاق منم دوتادکمه بالایی پیرهن چهارخونموبازکردم طوری ک نصف سینه هام افتادن بیرون میدونستم بهتربن فرصته ک بهم بگه عاشقمه مانتوموگذاشتم رومیزم درزدم گف بیاتودیکع حالاهودیکع بدترنگام میکردگفتم چیزی شده گف خیلی خوشکل شدیاخندیدم گفتم چیکارکنم اومدتشست کنارم نگام کردوگف این پرونده هاروچک کنیم گفتم چشم همین طورکارمیکردیم وشوخی ک من دیدم سرش رفت توگوشی منم گوشیشوکشیدم گفتم چی داری توگوشی ک اومدازدستم بگیرش من درازکشیدم رومبل اونم افتادروم یه لحظه نگام کردبادست صورتمونوازش کرد وشروع کردلباموبوسیدن داشت دیووونم میکردگف دخترتوچقدخوبی فوق العاده ای همینطورک لبامومیبوسیدسینه هامم میمالوندبعداومدپایین وشروع کردگردنموبوسیدن دکمه هاموبازکردخواست سوتینموبازکنه گفتم اعع خیلی پیش نرفتی؟گف نه وسوتینموبازکردوپستونامومیخوردیکیشونومیخوردبااون یکی دستش میمالوندپستونامومنم فقط مینالیدم ازشهوت بعددکمه شلوارموبازکردمنم چشماموبستم گفتم نه قربونت ولی کوگوش شنواراقاشلواروشرتوباهم دراوردوکوسمومیخوردچوچولموگازمیگرفت من جیغ میزدم واااااای خیلی شهوتی شده بودم بعدبلندشدخودشم لخت شدکیرش انگارکیرخربودازبش کلفت بودگفتم اوووووه چقدبلنده کف ازخحالتش دربیاگفتم چیکارکتم گف باکس بشین رودهتم خم شوساک بزن گوش کردم ولی فقط سرش میرفت تو دهنم از بس بلندبودبعدپنج دقیقه بلندشد وگف داگی شو گوش کردم اومدکونمومیخوردوانگشت میکردتوکونم منم ازبس درداشتم میحواستم گریه کنم ولی ادامه دادوگف کرم داری گفتم توکیفمه درش اوردزدبه سوراخم وسرکیرش کیرش گذاشت حلوسوراهم گفتم توروخدااروم ولی اقاشومحکم کردش تومیخواستم همشوبکنه داخل ولی تانصفه بیشترنرفت منم اینقدر دردداشتم فقط گریع میکردالتماس میکردم بکشه بیرون ولی اون همین طور میکردمیگف اروم باش زندگیم الان دردش تموم میشه تاپنح دقیقه دردداشتم ولی بعددرذش به یه لذت خاصی تبدیل شدمیگفت کیرم کجاته؟دوس داری بهم کون بدی؟میحوام هرروزاین کونوبگام اگهذبخوام بهم میدی؟منم توحواب گفتم کیرت توکونمه اوووووووف کونمو بگاه زندگیم ایندین تا جربخورم اووووووف چ کیری داری دوس دارم هرروزکونموبخارونه بعدکیرشودراوردوگف ساک بزن منم جلوش زانوزدم وساک میزدم ک گف بشین روکیرم منم نشستم کیرش راحت تاته رفت توم جیغ بلندی کشیدم گف جووووووووون وپستوناموگرف منم روکیرش باباپاایین میپریدم اوووونم تواوج لذت بدم بعدبلندشدوپاهاموبازکردکیرشوگذاشت رو کوسم گفتم نکنی تودیووونه شدی؟گف عشقم میخوام بکنمت توهم گیرنده گفتم ابروم میره نه اونم شروع کردکوسمولیسیذن منم جشماموبستم فقط لذت میبردم ک یه دفعه کیرشوتاته چپوندتوکوسم منم فقط جیغ میکشیدم تاپردموزدمنم ساکت شدم اون تلمبه میزدبعدپنح دقیقه ابش اومدابشوریخت توکوسم منم تاکارش تموم شدبلندشدم لباساموپوشیدمورفتم خونه بابام گف نفهم معلومه ساعته چنده ک اومدی منم زودرفتم حموم تانیم ساعت زیردوش فقط داشتم گریه میکردم سه روزنرفتم سرکاراونم فقط زنگ میزدمیگف بیامن بعدجهارروزرفتم اونم تامنودیدخیلی خوشحال شدگف بیاتواتاقم کارت دارم رفتمدگف دروببندگفتم باشه گف بیابشین رو پاهام گفتم حرفاتونواگه میشه بگین بایدبرم اونم یلندشدروبع روم وایسابغلم کردبردم رومبل وگف بخواب تادوساعت توبغلش خوابیدم اونم بابوس بیدارم کردگف بیدارشوشیطون بیدارشدم گفتن نبایدپردمومیزدی اونم خندیدگف آخه نگاه خودت کن ببین چ فرشته ای هستی زندگیه من آخه فدای دوتاجشمات بشم گفتم دوست دارم وسرموگذاشتم روسیتش گف بلندشوبریم سرکاراخرشبم بمون کارت دارم خندیدم گفتم باشه اونم خوانگارارث پدرشم یه جوری کونموگاییدک نمیتونستم وایسم سرپااخرسرم پنج دقیقه کیرشوگذاشت توکوسموابشوریخت تومنم زدم پس کلش گفتم بی شعورنمیگی حامله میشم اونم میخندیدهرروزکارمون شده بودهمین منم کونم هم سفت شده بودهم کنده تربعدیه ماه فهمیدم حاملم کرده باگریه بهش گفتم اونم خندید گفتم مرض بی شعوراخه من چیگارکنم بابچه گف مادری کن واسش نگاهش کردم زدم سرگوشش گف بی شعوربیابغلم خوگارنداره من میام خواستکاری توتوهم قبول میکنی خانوم من بشی منم باخیال راحت بعدنه ماه دخترموبغل میکنم وقتیدگف میام خواستکاربت آروم شدم وگفتم کی گف دختره گف جرات میکنه دخترنباشه من یه دخترماه میخوام مث مامانش خندیدم اونم خوخیلی زوداومدخواستکاری ویه عروسی شاهانه الانم دخترمون به دنبااومداونم خیلی دوسش داره منم خودیووونشم فرزادم خودیگع زنش شدم شبی یه باروبایدکوسوکونموبگادگفتم عشقم خو وقتایی پریودم سکس نکنیم ولیدقبول نمیکنه ولزکون بایدبگادمنم دیگه عادت کردم ودیوووته باردوسش دارم اونم واسه منودخترکوجولومون سنگ تموم گذاشته دیشب توسکسمون ابشوریخت توکوسم گفتم بی شعورمگه نه یکی داریم بزار چندسال دیگه خو خندیدگف من پسرم میخوام گفتم ماشالله اشتهات بازه بغلم کردوگف عمر منی تو همسرم داستان منم تموم شدموفق باشین

ادامه…

نوشته: نازی

دکمه بازگشت به بالا