داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

یادگارمقدس 5


-امشب تا صبح مال خودمی مثل فرداشب و شبهای دیگه . دیگه از دستت نمیدم . این قدر می کنمت و آبت میدم که دیگه به این سادگیها تشنه ات نشه -من همیشه تشنه تو و کیرتم -عطیه من یه چیزی ازت می خوام که اگه به من نه بگی دیگه هیچوقت بهت نگانمی کنم و دست هم نمی زنم …یه خورده بهش بر خورد .-میخوام که زنم بشی .زن رسمی .میریم محضر و بی سرو صدا عقد می کنیم . دوست داری به بقیه بگو ازدواج کردی دوست هم نداری نگو ولی مصلحت می دونم که این موضوع که هدیه دختر منه فعلا بین خودمون بمونه تا ببینیم بعدا چی میشه . در مورد ازدواج هم کسی نمی تونه محکومت کنه . آ خه ما که نباید همش به خاطر دیگران زندگی کنیم . دوتا انگشتر گرونقیمت تقدیمش کردم که خنده اش گرفته بود .-هردوتاش مال خودت صدتا دیگه هم بخوای واست می خرم . -حتما واسه هدیه هزار تا می خری . -بازم که حساس شدی ها  . اگه پای یه زن دیگه در میون بود اونوقت چیکار می کردی ;/;-گوشمو کشید و گفت دیگه از این غلطا نکن . جوابمو بده . حالا بگو باهام ازدواج می کنی یا نه ;/;-من تنهایی نمی تونم جواب بدم . دستشو رو کوس خیسش کشید و کف دست لغزنده اش را به من نشون داد و گفت این از جواب این . سرمو به سینه اش چسبوند تا من با لبام نوک سینه های سیخ شده اشو میک بزنم و گفت از اینجا هم که جواب گرفتی . حالا تو چشام نگا کن ببین چی می خونی ;/;نگاهم را به نگاه معصومانه و مظلومانه اش دوختم . جز عشق و آری و شادی و هیجان و تحقق یک رویا چیز دیگری ندیدم .-حالا جوابتو گرفتی ;/;-آره ولی بازم دوست دارم از زبون خودت بشنوم .-اگه خلاف اون چیزی باشه که احساس کردی چی ;/;-مطمئن باش دلم بهم دروغ نمیگه .-آره من دوسسسسستتتتتت دارم .دوسسسسسستت دارم . عاشقتم واسسسسست می میرم . باهات ازدواج می کنم . هر جا بخوای باهات میام . یاباید مرگ منو از تو جدا کنه .یا این که خودت دیگه منو نخوای . یادت میاد بیست و چهار سال پیش تو آریانای تهران بهم گفتی که دست سر نوشت نمیخواد که من و تو بهم برسیم ;/;بازی سرنوشتو ببین !خواست خدارو ببین !حکمتشو ببین !درسته که کار من و تو درست نبود ولی اینم درست نبود که منم از روی اکراه زن کسی بشم که با من همخونی نداره . یه زن نباید که به خاطر یه بله اجباری تا اخر عمرش بسوزه و بسازه …سینه ها کوس و هیکل ناز عطیه هنوز هم مثل اون وقتا تر وتازه بود . اونو بر گردوندم .جوووووووووووون کونش برجسته تر شده بود .ا نگشتمو کشیدم رو سوراخ کونش .-این که مدخل ورودیش هنوز اندازه یه دون ارزنه .-تو که نبودی گشادش کنی .-چیه می خواهیش ;/;هر کاری دوس داری باهام بکن . باهاش بکن . کار اگه به بخیه زدن سوراخ کونم هم بکشه بازم تحمل می کنم که بد ترین درد زندگیم تحمل دوری توست .یادم میومد اون وقتا هم نتونسته بودم سیر سیر کونشو بگام . بزحمت کیرمو میذاشتم تو کونش و درد وحشتناکو که می دیدم براحتی درش می آوردم …رفتم آشپزخونه و هر چیز چرب و روغنی دم دست بود آوردم . دو رو بر کوس و کونو خوب لغزنده اش کردم . چه صبر و تحملی داشت عطیه خدا میدونه . لبه های فرشو با جفت دستاش محکم فشار می داد . بر آمدگیهای کونشو ماساژمی دادم تا شاید این جوری یه خورده درد از یادش بره .به هزار مکافات قسمت کلاهک کیرم رفت توی سوراخ کونش . تنه کیرمو دوباره چرب و روغن مالیش کردم . میلیمتری کیرمو میذاشتم توی سوراخش . ده سانتی که پیشروی می کرد دیگه دست نگه می داشتم .-عطیه بیهوش که نشدی ;/;-نه حالتو بکن .چند بار باید درد بکشم تا واسم عادی بشه . اگه امروز جرم ندی و آش و لاش نشم دیگه واکسینه میشم .-از سرنگ کلفت من خوشت میاد ;/;-چه جورم .عزیزم هر جوری دو ست داری با کونم حال کن . کوسسسسسسم تو نوبت وایستاده .-اگه خسته میشه بگو بره فردا بیاد .-نه بابا ;/;همین امروز باید ترتیبشو بدی . بعد از سال دیگه دقیقه هم نمی تونه صبر کنه . به پشت عطیه دراز کشیدم . خودمو رو بدنش سبک کردم که تنش درد نگیره . پوست قسمت روی بدنم در تماس با پشت تنش بود . دیگه کون قشنگشو نمی دیدم . فقط کیرمو داخلش احساس می کردم . تنها جایی رو که میدیدم پشت سر و گردن و موها و سمت چپ صورتش بود . سعی داشت دردشو پنهون کنه با صدایی آروم در حالی که از گوشه ,لبهاشو می بوسیدم و موهای سرشو نوازش می کردم گفتم دوستت دارم عطیه تو مال منی فردا شب همین موقع زن منی دوستت دارم عاشقتم فدایی اتم . خیلی کیف می کرد . با تمام وجود خودشو در اختیار من گذاشته بود . وقتی که روح و روانش کاملا تسلیم من بود دیگه جسمشم احساس درد نمی کرد . چشاشو بسته بود توی عالم خودش به  رویاهای تحقق یافته اش فکر می کرد . لبخند همه جای صورتشو پوشونده بود . خیلی آروم تا به حدی که چشای خوشگلشو باز نکنه همه جای صورت و لبشو با زبون می لیسیدم و با لبام می بوسیدم . چند لحظه بعد بدون این که هیچ حرکتی به کیر داخل کون عطی جونم بدم داغ کرده و مثل فشفشه آبمو توی کون همسر آینده ام خالی کردم .-خیلی با هوس چشا و لباشو باز کرد و گفت اگه بدونی چقدر تشنه کییییییییرررررررتو و آب کیییییییییرررررررتو بودم . حالا دیگه نوبت کوسسسسسسسسمه . خودشو بر گردوند طرف من . می دونستم پرزهای قالی تنشو سوزونده . عجولانه کار کرده بودیم . فرصت نشده بود چیزی پهن کنیم .-داراب حالا منو ببوس . لبامو ببوس بغلم کن بازم بهم بگو که دوستم داری . بگو که تنهام نمی ذاری . بگو که خواب نیستم .-اتفاقا منم فکر می کردم خوابم . عزیزم تو خواب نیستی بیداری همین جا تو بغل من . اگه چاره داشتم همین الان می رفتم یه عاقدو از خواب بیدارش می کردم تا قال قضیه رو بکنه .-بیییییییا عزیزززززززم حالا بللللله رو با کییییییرررررت بگگگگگو بقیه کارا رو بذار فردا .-ببینم کوسسسسسسسست بععععععله رو میگه -وای داراب تو دیوووونه ام کردی من شدم مث گوسفند از بس واست بعععععععع بععععععع کردم . زود باش بذارش تو کوسسسسسسسسم منو بکن . ا ول عقد این دو تا رو بنویس دیگه تحمل ندارم .-ای بابا عطی جون مثل این که خوابی هنوز عقد این دو تا رو که سال بستیم . عطیه دستش را بر روی جفت سوراخهایش کشید و مقداری از آب بر گشتی مرا که بیشترش حل شده بود روی کف دستش قرار داد و مثل گربه ای که پنجه هایش را می لیسد پنج تا انگشت و کف دستشو می لیسید -داراب اگه بدونی چه شبها که خوابتو نمی دیدم !حتی توی خواب هم به تو خیانت نمی کردم . تنها مردی که خوابشو می دیدم تو بودی وقتی که بیدار می شدم از حسرت و نومیدی به مرز جنون و دیوونگی می رسیدم . نمی دونستم کجا و چه طوری پیدات کنم . تازه حس می کردم که حتما زن هم داری حالا در کنار تو احساس امنیت می کنم . پاهاشو به دو طرف باز کرد . منتظر بود با کیرم بپرم تو کوس . ولی لب و دهنمو گذاشتم روی کوسسسسسسسسششششششش. بذار خوب خوب سر حال شه . بذار عشقبازی ما طول بکشه . تو دهن خودم کوسشو می خوردم . چوچولاش همون چوچوله های اول جوونیش بود . مثل تاج یه بچه خروس .-نههههههه..نههههه…خواهششششششش می کنم دارررررم می میررررررم یه جورررری آرومم کن . کیییییییییرررررررتو بده سیییییییننننه هاممممو کبود کن کووووووونمو گازززززززززششششش بگگگیر منو بززززززن وحشیانه منو بککککن .. دیگه نمی شد روشو زمین انداخت . بیچاره چند ساعته همین طور کیر کیر میگه و من هنوز به دنبال مقدمه چینی ام . حالا این بار از روبرو روش دراز کشیدم . اونو به آرزوی بیست و چند ساله اش رسوندم . بدون این که کیرمو در بیارم لبام مشغول بود .-جووووووووون من همینو می خواستم بالاخره به آرزوم رسیدم . به کییییییررررررر به کییییییییرررررتو . کوسسسسسسسم بالاخره به مرادش رسید . بززززززن بززززززن اشکاشششششششو در بیار حالا دیگگگگه از خوشحالی گریه می کنه . پاررررررم کن . جررررررررررم بده . نترس . محکم !محکم بزن . کوسسسسسسسس آتیششششششش گرفته منو جززززززززغاله اششششششش کن . -بمیرم واسه کوسسسسسست . اگه دردت اومد و جررررررشششششش دادم دیگه مامانتو صداش نکنی ها -عزیزم اون وقتا که مامان زنده بود به داد من نمی رسید چه برسه به حالا که مرده (اون وقتا گاهی از لذت زیاد موقع سکس فریاد می زد ماااااماااااان )با یه تبسم از این خاطره کارمونو ادامه دادیم . صدای شلپ شلوپ برخورد کیر وکوس فضای اتاقو پر کرده بود . دستامو گذاشتم زیر کمر عطی جون تا پرزهای قالی کمتر اذیتش کنه . من بمیرم فردا باید یه تخت جدید بگیرم و یکی از اتاقای دیگه امو اتاق خواب کنم . من که نمی دونستم یه دفعه غافلکیر غافلگیر یا غافلگیر غافلکیر میشم . صحنه کوس دادن عطیه مثل بوکس بازی شده بود پی در پی به قالی مشت می زد . و هرچه محکمتر مشت می زد من هم محکمتر می گاییدمش . این قدر به زمین مشت زد و زد تا با یه ضربه چکشی کارشو تموم کرد وقتی که دیگه مشتی نزد فهمیدم سبک شد وتخلیه کرده .-آخیشششششششش کوسسسسسسم سبک شد بازم میخوامممممم. اول آب بریزتوی کوسسسسسسسم بعد از نو تلمبه بزن .-چشم خانوم رئیس . مرتیکه زن ذلیل در خدمت شماست .-تو سرور و آقامی فعلا که ذلیل کیییییییییرررررررررتتتتتتتم -دوستت دارم دوستت دارم . منم زمین خورده کوسسسسسسسستتتتتتمممممممم. با چند ضربه دیگه کوسشو سیراب کرده خودم رفتم زیر و سرشو گذاشتم رو سینه هام و اونو روی خودم قرار دادم تا یه خورده استراحت کنه و خستگیش در بره . از این به بعد بود که یه تشک و بالش و ملافه هم آوردم تا نیمه دوم کارمون راحت تر باشه وتا دم دمای صبح مشغول بودیم . یه دفعه دیگه هم کونشو کردم . این دفعه کم کمکی همچین بفهمی نفهمی روونتر شده بود . کیرمو که میذاشتم توی کونش و بیرون می کشیدم دور سوراخ کون و پوستشو یه حلقه انگشتری تصور می کردم که میره داخل انگشتی به نام کیر و بر می گرده …ادامه دارد …نویسنده ..ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها