داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

گی با همکار بیمارستان

سلام من احمد هستم و این داستانی که مینویسم مربوط به سال ۱۴۰۲ هستش ، امین همکار سابقم تو بیمارستان بود و من باهاش همیشه در مورد همکارای دختر صحبت های سکسی میکردیم تا اینکه از میان صحبتا امین فهمید که من قبلا با پسرا رابطه داشتم و واسه همین ازم خواست که باهاش رابطه داشته باشم و منم گفتم که قبوله و منتظر باش یه روز که خونمون خالی شد بهت خبر میدم ، تا اینکه زمانش رسید و من بهش گفتم که تو راه بیافت و بیا و منم تو این مدت لوبریکانت و کاندوم میخرم ، امین رسید به آدرسی که بهش دادم و زنگ زد و منم آدرس دقیق رو دادم و اومد تو و رفتیم وسط هال نشستیم و یکم کاندوما رو بررسی کردیم و من حس کردم انگار روش نمیشه و خودم دست به کار شدمو دستمو بردم کیرشو مالیدم و اونم موتورش روشن شد و کیرشو درآورد و من تا دیدم با ولع شروع کردم به خوردن و تخماشم لیس میزدم و بعد گفتم بلند شو و جلوش زانو زدمو گفتم تو دهنم تلمبه بزن و اون چند تا تلمبه زد و دیدم زیاد برام قابل تحمل نیست و دوباره دراز کشیدیم و من دوباره براش خوردم و در همین حال اونم منو لخت کرد و با دستش کیرمو گرفته بود ، تا اینکه گفت بسه بزار بکنمت و من به پشت خوابیدم رو زمین و امین خاست بکنه تو که من گفتم چیکار میکنی ژل رو بیار و چربم کن ، ژل رو زد و انگشتشو کرد تو کونم و گفت فک کنم چرب شد و خواست بکنه داخل که یادمون افتاد کاندوم نپوشیده و دوباره بلند شدم و کاندوم رو براش نصب کردم و به یکباره کرد توم که هم خیلی درد کشیدم و هم ناراحت شدم که باید با حوصله اینکارو میکردی اما دردم برطرف شد و شروع کرد به تلمبه زدن و بعد تو پوزیشن های سگی و به بغل خوابیده نیم ساعتی منو کرد و یکی از کاندوما هم پاره شد و بعد گفت بیا ارضام کن و من هر چی تلاش کردم آبش نیومد که دیدیم کاندوما تاخیری بوده واسه همین گفت بزار اول من تو رو ارضا کنم تا اثر تاخیری بره و امین برا من جق زد و خیلی لذت بردم و آبمو ریخت تو یه کیسه فریزر و یهو جوگیر شد و پا شد و کرد تو کونم و دو سه تا تلمبه زده بود که گفتم داری چیکاری میکنی کاندوم نداری و دید که سوتی داده سریع درآورد و گفت باشه بیا ارضام کن ، بعدش آب امین رو هم آوردیم البته قسمت آخرشو خودش انجام داد و رفت خودشو تمیز کرد و لباساشو پوشید و رفت ، ببخشید که مجبور بودم با جزئیات بنویسم ، ممنون از وقتی که گذاشتین

نوشته: احمد

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها