داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

گناه عشق 53

چند روز بعد در دانشگاه , سمانه نوشین رو خیلی گرفته و در هم دید . نوشین حال و حوصله حرف زدن با کسی رو نداشت .  اصلا از درس خوندن بدش اومده بود -چت شده دختر . تو که به همه جواب سر بالا میدی . نبینم این قدر گرفته باشی . من نمی تونم ببینم دوستم این قدر ناراحت و غمگینه . ببینم با شوهرت حرفت شده ;/; -ای کاش حرفم شده بود . اون وقت تکلیف خودمو می دونستم و می دونستم که باید چیکار کنم . ولی حالا با این شرایط من اصلا نمی دونم باید یقه کی رو بگیرم . -نوشین جون اگه می خوای یقه ما رو بگیر . تو الان چند روزه با همه دعوا داری . ببین اون پسره خوش تیپ نادررو ببین که یک دل نه صد دل عاشق تو شده .. چقذر اون بیچاره رو کنفش کردی . -سمانه برو تو رو خدا حوصله شوخی ندارم . من خودم یه بار عاشق شدم واسه هفت پشتم بسه . تازه شوهرم دارم . تو هم شوخیت گرفته . -ببینم عاشق شدن گناهه .. -من خودم حوصله ندارم تو هم راه دیگه ای واسه خندوندن من پیدا نکردی ;/; .. سمانه اون قدر خوند و خوند و خوند و گوش نوشینو پر کرد از این که دوستا باید به داد هم برسن که نوشین بالاخره اعتراف کرد که جریان چیه و از سمانه هم قول گرفت که به کسی نگه . -ببین سمانه من یک در صد احتمال میدم که اشتباه کرده باشم . حداقل در مورد نلی اشتباه کرده باشم . می خوام  برام ثابت شه . دلم می خواد یه مامور مخفی کار بذارم . یکی رو استخدام کنم و هر چی که پول می خواد بهش بدم که اون بتونه کارشو خوب انجام بده . وقتی که فهمیدم کار کار نلیه اون وقت من  می دونم و اون . من می دونم و ناصر . نباید بذارم که آب خوش از گلو شون راحت بره پایین . اگه نمی تونستی دوستم داشته باشی غلط کردی با من از دواج کردی . غلط کردی تشکیل خونواده دادی .من که همه گناهانتو بخشیده بودم و دیگه با هم این حرفا رو نداشتیم . بد کاری کردم گذشت نشون دادم ;/; یعنی نباید می بخشیدمت ;/; یعنی منم باید برم با یکی دیگه دوست شم تا بفهمی یه من ماست چقدر روغن داره ;/; نوشین سرشو رو سینه سمانه قرار داد و شروع کرد به گریستن  . -دختر بیا بریم از این طرف . بقیه ما رو می بینن خوب نیست . حتما فکر می کنن خدای نخواسته یکی از فک و فامیلات فوت کرده . هر چند مرگ حقه . .. فردای اون روز سمانه رفت پیش نوشین و بهش گفت یه مامور مخفی خوب به گیرش افتاده . دهنش قرصه وپول زیادی هم نمی گیره . -ببین برام پولش مهم نیست . من همین حالا چند میلیون پول نقد توی کیفم دارم . تو اگه تاییدش کنی من حرفی ندارم . هم من اونو تایید می کنم و هم دوست پسر و عشق گلم جمشید . -ببینم به اونم موضوع منو گفتی ;/; -خب من و اون نداریم . اون دهنش قرصه . خیالت تخت باشه . -فقط یه خواهش ازت دارم . این که به نادر چیزی نگی . حالا من نمی دونم در مورد اون به شوخی گفتی یا جدی که اصلا خوشم نیومد . اون دو ستم داره دیگه چیه . فقط در این باره  چیزی به اون نگو . نمی خوام سوءاستفاده کنه .. هر چند می دونم اون خیلی آقاست و تو شوخیت گرفته بود .. -ولی نوشین جان کار از کار گذشته . تو باید این موضوع رو زود تر با من در میون میذاشتی . -ببینم به اونم گفتی . اصلا چطوره یه اعلامیه بگیری دستت .. تکثیرش کنی .. به صدای بلند بخونی آبروی منو همه جا ببری و تازه ملت رو متوجهش کنی که من دارم چیکار می کنم . -ببین نوشین اون اصل کاره .. چه جوری بهت بگم . اصلا اونو به عنوان مامور مخفی در نظر گرفتم . اون داوطلبانه حاضر شده کمکت کنه . پول هم نمی خواد . میگه من به خاطر احترام زیادی که برای نوشین خانوم قائلم و دوست ندارم که ناراحتی اونو ببینم حاضر به انجام این کار هستم . -ببینم اینو نگفت که من جای خواهر اون هستم . -نه اصلا از این حرفا نزد . -واقعا که .. ولی من مفت و مجانی حاضر نیستم کسی رو استخدام کنم . -نمی دونم اینو شما خودتون دو نفر می دونین . یه خوبی دیگه کار در اینه که ما اونو می شناسیم . می دونیم سر خوبیه . خونواده داره -ببینم تو اصلا دوست پسر خودت رو می شناسی که اونو بشناسی . -خب معلومه دیگه از بر خورد و صحبتاش و از رفتار عمه اش .. -تو تعریف نکنی کی تعریف بکنه . -خب سمانه جان به  خواجه حافظ شیرازی که چیزی نگفتی . -نه متاسفانه ولی اگه دوست داشتی  به اون هم بگم . . نوشین کمی امید وار شده بود . امید نه به این که به زندگی گذشته خودش برسه بلکه به این که می دونست که داره برای زندگی خودش تلاش می کنه و بی تفاوت نیست . این که اون دو تا اونو ببو گلابی فرض نکنن … ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها