داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

گناه عشق 31

با این که  نوشین اون گرمی و حرارت هوسو در وجود ناصر احساس نمی کرد  به خوبی می دونست که اون از چیزی رنج می بره . سکس اونا مثل هر وقت دیگه ای طولانی نبود . .. مرد چشاشو بسته بود . همسرشو در آغوش کشیده بود تا به این فکر نکنه که دختری که بیش از بیست سال باهاش هم بازی و دوست بوده توسط یکی دیگه دختریش گرفته میشه ..  اون صبح خیلی زود تر از اونی که به نلی گفته بود خودشو به آپارتمان مخفی خودش رسوند . تا می تونست به خودش رسید . می خواست از هر نظر خودشو بر تر و جذاب تر از نیما نشون بده .. نلی بالاخره خودشو رسوند اونجا . زیبا تر از همیشه .. اون دیگه اون چهره دخترونه رو نداشت .. ناصر به دیدن اون همه زیبایی شگفت زده شده بود . نلی حتی زیبا تر از روز ازدواجش به نظر می رسید . زیبا تر از همیشه .. به خوبی متوجه تاثیرش بر روی ناصر شده بود .. ولی مرد بدون این که روی خوشی نشون بده گفت چطوری  خانوم ..  نلی لبخند تلخی زد و چیزی نگفت . اون به تمام زیر و بم ناصر آشنایی داشت .  بار ها شده که به اون بگه خانوم ولی به خوبی متوجه شده بود که از خانوم گفتن این بار این منظورو داشته که تو حالا دیگه دختر نیستی .. -ناصر چرا داری هر دو مونو اذیت می کنی . این سر نوشتیه که خودت رقم زدی . عشقی که نخواستی . حس می کنم که  عاشقم نیستی . شاید از روی عادت دوستم داشته باشی . ولی من به خاطر عشقم دارم خودمو قربونی می کنم . می دونی چرا چون عشق یعنی سوختن و عشق به سوختن . من متعلق به توام حتی اگه  از روی اجبار و ناخواسته با یکی دیگه زیر یک سقف زندگی کنم . تو در حق من ظلم کردی .. -ببینم این چند ساعته جات خوب بود که این قدر بلبل زبون شدی ;/;  -چرا نمیای از این لحظات خوشمون استفاده کنی . -آره نلی من به تو قول دادم .گفتم که اگه از دواج کنی  می تونم در آغوشت بگیرم . می تونم اون جوری که تو دوست داری با تو سکس کنم و این کارو می کنم .. -بد جنس . می دونم که می تونی می تونی عاشقم باشی . به جایی می رسی که متوجه میشی هیشکی جز من نمی تونه عاشقت باشه . تو رو خالصانه دوست داشته باشه . اگه بگی برو بمیر می میره .. اصلا برات مهم نیست که من از پیش شوهرم اونم چند ساعت بعد از اولین شب زندگی مشترکمون پا شدم اومدم اینجا ;/; ناصر حس کرد که لجبازی اون تا حدودی بی مورده .. این دختر چیکار می کرد ;! -نلی هنوز دوستم داری ;/; هنوز عاشقمی ;/; -آره آره با تمام وجودم . در حد پرستش دوستت دارم . مرد مغرور من . دیوونتم . بیشتر از اونی که فکر کنی . آینده نشون میده که به خاطر تو چه چیز ها یی رو زیر پا گذاشتم و اگه تو بخوای بازم زیر پا میذارم . فقط به خاطر تو .. به خاطر این که بهت نشون بدم عاشقتم و هر چند این برای خودمم ثابت شده ولی دوست دارم که در عمل هم اینو نشون بدم .  ناصر و نلی هر دوشون متاهل بودند . و به دور از همسراشون به آغوش داغ گناه پناه بردند . نلی این آغوش داغ رو چیزی جز عشق نمی دونست و ناصر هم هنوز نمی دونست چه احساسی راجع به دختر عمه اش داشته باشه . شاید یک عادت شاید یک هوس و شاید هم روزی یک عشق .. اما نه حالا .. حالا فقط همینو می دونست که می تونه یک تنوع دیگه ای در زندگیش داشته باشه .. -چقدر دلم می خواد یه روزی بیاد که بگی عاشقتم نلی و این کلام از ته دلت بر خاسته باشه . اون روزی که من حس کنم دیگه هیچی از این دنیا نمی خوام . حالا هم اون حسو دارم . ولی دلم می خواد تو شریک قلب عاشق و پر تپش من باشی . -نلی خیلی خوشگل شدی امروز .. -برای خوشگل ترین مرد دنیا ..-و خواستنی -برای خواستنی ترین مرد دنیا .. نلی وقتی که خودشو کاملا بر هنه در آغوش ناصر می دید حس کرد که که حالاست که داره به خوشبختی واقعی می رسه . حالا دیگه نوشین نمی تونه به خودش بباله که تنها اونه که جسم و روح ناصرو تسخیر کرده .هرچند نباید چیزی بفهمه .  ولی آیا ناصر روح و وجودشو هم دوست داره ..  -ناصر عشق من واست یه هدیه دارم .. -ببینم من که ازت انتظاری نداشتم . عروس خانوم تو بودی من باید  بهت هدیه می دادم .. -نلی چرا این کارو کردی .. -آدم اگه در توانشه باید به اون کسی که می تونه هدیه بده .. چیزی رو که اون دوست داره .. -باشه پس منم برات هدیه می گیرم . …. ادامه دارد …. نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها